د و تعالى دست خواهيد يافت ، وان سمعتموا قولى واطيعوا امرى اهديكم سبيل الرشاد. (204) كه راه استقرار دين و زندگى توم با سعادت و رشد و بالندگى استقرار رهبرى شايسته مى باشد.
هنگام بر خورد با سپاه حر بعد از نماز عصر: نحن اهل بيت محمد و اولى بو لايه هذا الامر عليكم من هولاء المدعين ما ليس لم و السائرين فيكم بالجور و العدوان . (205) ما اهل بيت شايسته ترين براى منصب رهبرى مى باشيم به اينان كه مدعى هستند و با ستم و تجاوز در بين مردم رفتار مى كنند در اين گفتار امام سخن از رهبرى جامعه مى باشد.استقرار دين هدف اصلى  
البته سخن از به عهده گرفتن رهبرى جامعه براى استقرار دين در جامعه و انجام اصلاحات عميق فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى كه انگيزه محورى و اصلى امام است مى باشد. اين هدف اصلى در گفتار امام اين گونه شفاف است .
در نامه خويش به مردم بصره مى نگارد: سنت خدا و رسول الله (ص ) در جامعه از بين رفته و بدعت ها پديدار شده اند. يعنى دين در خطر تحريف قرار گرفته است ، فان السنه قد اميتت والبدعه قد احييت . (206) كه در اين گفتار بسيار اهداف آشكار به خوبى شفاف است كه اهدام حضرت در حقيقت براى نجات دين از تحريف مى باشد.
در هنگامى كه اصحاب خود و سپاه حر را مخاطب قرار داده بود هدف خويش را اين گونه تبيين مى نمايد: اينان حدود خدا را تعطيل نموده و اموال عمومى را براى هواداران خود اختصاص داده و حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نموده اند! من از همه براى دگرگون نمودن اين اوضاع سزاورتر هستيم : احلو حرام الله و حرموا حلاله و انا احق من غير. (207)
و نيز در منزگاه (ذو حسم ) از انگيزه خود اين گونه سخن مى گويد، الا ترون ان الحق لا يعمل به وان الباطل لا يتناهى عنه . لير غب المومن فى لقاء الله محقا فانى لاارى الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برما. (208) ايا مشاهده نمى كنيد كه به حق رفتار نمى شود و از باطل دورى نمى گردد، كه اگر از اين وضعيت كسى ان گونه برنجد كه به لقاء خدا بايل شود جا دارد، من مرگ در راه خدا جز خوش عاقبتى نمى بينم و زندگى با ستمگران جز اندوه جانكاه نمى دانم .
سخن از اين است كه به حق عمل نمى شود دين خدا رواج ندارد. سخن از اين است كه به استقرار دين اسيب رسانده اند و از گناهان و منكرات دورى نمى شود. من براى كه دين مستقر شود و مردم بر اساس احكام و دستورات الهى رفتار كنند قيام كرده ام .
و نيز حضرت در آغازين قدم خويش كه از مدينه به سوى مكه حركت مى نمود در گفتگوى خويش با برادرش محمد حنيفه از هدف خويش اين گونه سخن مى گويد: انى لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما و انما خرجت لطلب النجاع والصلاح فى امه جدى محمد، اريد ان امر بالمعروف و النهى عن المنكر. (209) من براى اصلاحات اجتماعى و فرهنگى و ابادگى و اصلاحات اقتصادى قيام نموده ام ، من براى اين كه امر به معروف و نهى از منكر انجام دهم قيام نموده ام . امر به معروف و نهى از منكر يعنى همان استقرار دين الهى در ابعاد گوناگون در جامعه .
هدف امام از پديد آوردن نهضت به اين زلالى و شفافى در خطبه ها سخنان امام تبيين و تحليل شده است . براى دست رسى به انگيزه هاى امام بهترين راه دقت در سخنان خود امام است . افزون بر اين كه بررسى زمينه هاى نهضت نيز در تبيين اهداف و انگيزه ها يارى مى رساند.
رهبرى جامعه حق الهى عترت ال رسول مى باشد، كه شايسته ترين افراد بر اين منصب هستند و بسيار امر طبيعى است كه حسين بن على عليه السلام براى احقاق اين حق اقدام نمايد. تا با توان مندى سياسى بتواند اهداف مقدس كه استقرار دين در جامعه و هنجار بخشيدن به نا هنجارى هاى اجتماعى مى باشد نايل شود.
چرا امام حسين عليه السلام در زمان معاويه قيام نكرد؟  
البته ممكن است اين سوال در پيش روى خوانندگان سبز شود، كه ناهنجارى هاى بر شمرده در اين نوشتار و نيز خطر دين زدايى كه از جانب حاكميت حزب عثمانيه دين را تهديد مى نمود در زمان يزيد آغاز نشده بود، بلكه پيشينه ديرينه داشت . به زمان خلفا به خصوص به سياست هاى ترويرى معاويه باز گشت داشت . ريشه اين تباهى ها را سياست هاى معاويه سيرا نموده بود و امام حسين عليه السلام نيز به مدت ده سال همزمان با معاويه زندگى مى نمود چگونه براى پيش گيرى اين خطر بزرگ اقدام ننمود و قيام خويش را بلا فاصله بعد از شهادت امام مجتبى و انتقال مسووليت رهبرى و امامت به وى آغاز ننمود؟ و مگر فرجامى غير از شهادت وجود داشت و اگر شهادت راهگشاى مى باشد چرا در زمان معاويه اقدام نكرد؟
پاسخ  
اين سوال به مورد در پيش روى بسيارى خود نمايى مى نمايد. ليكن آنچه جواب اين سوال بسيار هموار و آسان مى سازد دو نكته حساس است .
نخست اين كه سياست هاى معاويه را نمى توان با سياست هاى ناشى گرانه يزيد سنجيد. لذا هر اقدامى اصلاحى كه در زمان يزيد ثمر بخش باشد، پيش بينى نمى شود كه در زمان معاويه نيز نتيجه بخش باشد. چه بسا اقدام عليه معاويه به فرجامى همانند اقدام عليه نظام يزيد نباشد. اگر چه در زمان معاويه نهضت امام حسين عليه السلام به شهادت وى مى انجاميد. چه بسا معاويه از خون شهيدان به نفع سياست هاى خويش ان گونه بهره ورى مى نمود كه از خون عثمان بهره ورى نمود.
افزون بر اين ، مانع عمده در اقدام عليه معاويه پيمان مصالحه بين معاويه و اهل بيت مى باشد. در پيمان مصالحه امام مجتبى زمامدارى تا زنده بودن معاويه به وى واگذار شده بود. البته چگونه و چرا تعطيل ان در كتاب امام حسن عليه السلام الگوى زندگى آمده است . (210) از جانب عترت نقض پيمان صورت نمى گرفت . به همين جهت خود امام وقتى سخن از اقدام عليه معاويه مى شد، مى فرمود منتظر مى مانم تا كه معاويه زنده است هيچ اقدامى نبايد شكل گيرد.
همان موضع گيرى كه برادر بزرگوارش در مورد معاويه داشت مى فرمود هيچ اقدامى نبايد صورت گيرد با زنده بودن معاويه ، ليكن كل رجل منكم حلسا من احلاس بيته ما دام معاويه حيا. (211) امام حسين عليه السلام نيز همان موضع را دارد، هنگامى كه معاويه مردم را به بيعت با يزيد فرا مى خواند، حضرت مى فرمايد من بيعت با اينان را خوش ندارم ، ليكن هيچ اقدامى صورت نمى گيرد تا معاويه زنده است . هنگامى كه معاويه رخت بربندد، آنگاه بررسى مى كنم كه چه اقدامى انجام گيرد، ليكن كل رجل منكم حلسا من احلاس بيته ما دام معاويه حيا فانه بيعه كنت و الله لها كارها فان هلك معاويه نظرنا و نظرتم وراينا و رايتم . (212)
مفيد نيز تصريح مى نمايد هنگامى كه امام حسن عليه السلام به شهادت رسيد حركت بزرگى عليه بنى اميه در عراق پديد آمد و تشكل همسو جان گرفت مردم عراق (كوفه ) به امام حسين عليه السلام پيشنهاد دادند كه معاويه عزل نمايد و بيعت را نقض كند. حضرت امتناع ورزيدند، كه با وجود قرار داد نقض ان ممكن نيست ، و ذكران بينه و بين معاويه عهدا و عقدا لا يجوز نقضه حتى تمضى المده فان مات معاويه نظر فى ذلك . (213) و هنگام مرگ معاويه رسيد و مدت تمام شد، امام اقدام نمود، فلما مات معاويه و انقضت مده الهديه التى كانت تمنع الحسين م