و عماره بن عبيد سلولى به حضور امام عليه السلام ارسال مى گردد. (224)
اعزام مسلم به كوفه  
امام عليه السلام بعد از دريافت نامه هاى مردم كوفه نامه اى در جواب آنان مى نگارد. حضرت نامه را به همراه نماينده خود مسلم بن عقيل به همراهى سه نفر ديگر به نام هاى قيس بن مسهر، و عماره بن عبيد السلولى ، و عبد الرحمن بن عبد الله ، به سوى گسيل مى دارد و به مسلم دستور مى دهد كه جهات امنيتى و پنهان كارى كاملا رعايت نمايد.
مضمون نامه حضرت :
بسم الله الرحمن الرحيم
از حسين بن على
به عموم مسلمآنان و شيعيان
آخرين نامه هاى شما توسط هانى و سعيد به نزد ما رسيد و من از منظور شما به خوبى آگاهى يافتم كه ما رهبر نداريم و به سوى ما حركت كن . من براى بررسى امور نماينده حويس مسلم بن عقيل كه فردى مورد اطمينان است به سوى شما گسيل نمودم . اگر مسلم با بررسى اوضاع مطالب شما و خواسته هاى شما را تاييد نمود كه شما واقعا خواهان رهبرى من هستيد من به زودى به سوى شما خواهم آمد، البته بدانيد رهبرى حق از ان كسى است كه بر اساس كتاب خدا داورى كند عدالت را در جامعه مستقر سازد و به دين خدا پاى بند باشد. و نفس خويش را از خواهش هاى نفسانى باز دارد. والسلام . (225)
به طور طبيعى امام بعد از اين نامه بايد در مكه اقامت گزيند، منتظر دريافت اخبار عراق و كوفه باشد تا خبر دقيق و كامل توسط نماينده خويش مسلم كه فردى زيرك و فرزانه و شجاع مى باشد دريافت نمايد.
مسلم در كوفه  
مسلم در وسط ماه رمضان از مكه حركت نموده راهى كوفه مى شود.
چون مدينه در مسير راه است به مدينه آمده ضمن زيارت رسول الله (ص ) خويشان و اهل بيت خويش ديدار مى نمايد و از آنجا به سوى كوفه حركت مى نمايد. وى در مسير راه برخى از ياران خود را در اثر شدت سختى و تشنگى از دست مى دهد. خود نيز نامه نگاشته به امام حسين عليه السلام از وى دستور جديد در خواست مى كند، كه امام به وى مى نگارد حتما با عزمى راسخ به سوى كوفه حركت كند. مسلم به راه خود ادامه داده تا در بيست و پنجم شوال وارد شهر كوفه مى شود. (226)
كوفه در اختيار مسلم  
با ورود پنهانى مسلم به كوفه و مستقر شدنش در منزل مختار بن ابى عبيده ثقفى ، منزل وى محل رفت و آمد شيعيان و بيعت با مسلم مى شود. تعداد انبوه جمعيت با مسلم بيعت مى نمايد كه تعداد بيعت كنندگان را از دوازده هزار تا هيجده هزار و نيز بيست هزار و نيز سى هزار و همچنين چهل هزار نفر مى نگارند. (227) حتى برخى اعلان آمادگى و بيعت صد هزار را مطرح مى سازند كه صد هزار شمشير بدست آماده حمايت از حسين عليه السلام مى باشند. (228)
روى كرد انبوه جمعيت مسلم را وادار نمى سازد كه با احساسات برخورد كند. در اين كار مهم عجله نموده و فورا از امام بخواهد به جانب كوفه بيايد، بلكه مدتى زيادى بررسى و انديشه نموده تا به وفادارى مردم كاملا اطمينان حاصل كند. بعد از انديشه و تحقيق كامل كه ههواره به تعداد بيعت كنندگان افزوده مى شده است و اوضاع هر روز بهتر و شفاف تر از قبل جلوه گرى مى نمايد، با روى كرد جمعيت انبوه در حقيقت كوفه به دست مسلم تسخير مى شود و نعمان بن بشير كه فردى ضد علوى بود به هراس افتاده در ضمن سخنرانى مردم را به آرامش دعوت مى نمايد. (229)
مسلم بعد از بررسى كامل حدود يك ماه قبل از شهادت خود به امام حسين عليه السلام نامه مى نگارد و پشتيبانى مردم را به حضرت اطمينان مى دهد و حضرت را به سوى كوفه فرامى خواند (230)، اما بعد فقد بايعنى من اهل الكوفه ثمانيه عشر الفا فعجل الاقبال حين ياءتيك كتابى فان الناس كلهم معك ، ليس لهم من آل معاويه راءى و لا هوى و السلام . (231) هيجده هزار نفر با من بيعت نموده اند، هنگامى كه نامه به دست شما مى رسد فورا به سوى كوفه حركت كنيد همه مردم هوادار شما هستند، مردم هيچ گاه تمايلى به بنى اميه ندارند.
ملاحظه مى كنيد اين نامه كه با بررسى هاى كامل بعد از مدت اقامت و مشاهده و بررسى از نزديك و تماس مستقيم با نمايندگان و سران شيعه نگاشته شده است . چگونه اين فرد فرزانه از هوادارى مردم اطمينان حاصل نموده است و به امام همام اطمينان مى دهد كه به سوى كوفه حركت نمايد.
نا امن شدن حرم امن الهى بر حسين عليه السلام  
نامه مسلم به همراه نامه هاى مرحله دوم كوله در مكه به دست امام عليه السلام مى رسد. امام عليه السلام با دريافت نامه ها از پشتيبانى مردم اطمينان حاصل مى كند و در انديشه است كه در فرصت مناسب به جانب عراق حركت نمايد كه با يك اقدام سرى ناجوان مردانه حكومت مواجه مى شود. اگر اين تصميم از جانب حكومت شكل نمى گرفت ، شايد امام مناسك حج خويش را به پايان مى برد و در مراسم با شكوه حج در مواقف مقدسه و مشرفه عرفات و مشعر و به خصوص منا از جمعيت انبوه حجاج بيشترين بهره بردارى در جهت آگاه سازى آنان را از اوضاع سياسى و نابسامانى هاى موجود و راه كارهاى عملى كه اقدام و نهضت خويش بود صورت مى داد.
ليكن تضميم جاهلانه حكومت اين فرصت را از امام مى گيرد زيرا مديريت سفيهانه يزيد به عمر بن سعد استاندار مكه دستور محرمانه صادر كرده است كه امام را در موسم حج به طور مخفيانه به شهادت رساند! وى نيز يحيى بن سعيد بن العاص را با گروه مسلح مامور اين مسووليت نموده است . يحيى با گروه همراهش مراقب امام هستند تا فرصت مناسب جنايت ماندگار ار خود به يادگار نهند!
اينك معلوم مى شود خطر از جانب حكومت بسيار جدى است ، همان گونه كه حرم رسول الله (ص ) را بر حسين نا امن نمودند و حضرت را وادار ساختند از شهر و ديار خود كه شهر و حرم رسول الله (ص ) مهبط وى بود خارج شود. اكنون مى خواهند از مراسم موسم حج بهره گيرى نموده و حضرت را مخفيانه به شهادت رسانند. اينك حرم امن الهى را نيز بر فرزند حرم نا امن نمايند!
امام همان هنگام كه از توطئه دشمن با خبر مى شود بايد دو تصميم درباره خويش بگيرد. يكى خروج از مكه ديگرى انتخاب محلى كه بايد بدآنجا روى آورد. امام تصميم اول را گرفته نا بهنگام در هشتم ذى الحجه در حالى كه تمام حجاج با محرم شدن به سوى منا و عرفات در حركتند، از مكه به سمت شمال عراق خارج مى شود. زيرا توطئه بسيار عميق است و خود حضرت از توطئه پرده بر مى دارد كه : لو لم اعجل لا خذت ، (232)، اگر خارج نمى شدم دستگير مى شدم .
امام نمى خواهد با رخ دادن جنايتى ديگر حرمت حرم شكسته شود و يا در كنار حرم به شهادت برسد. مى فرمايد: و فا احب ان اكون ذلك الكبش . (233) من نمى خواهم در حرم قربانى شوم . حضرت از تصميم قطعى آنان با خبر است كه هر جاى حرم باشد، امام را به شهادت خواهند رساند، لو كنت فى حجر هامه من هذه الهوام لا ستخرجونى . (234) اگر در جاى هر خزنده هم باشم مرا به چنگ خواهند آورد. امام براى پاس نهادن به حرمت حرم مى فرمايد و لو يك وجب از حرم دورتر كشته شوم بهتر است ، والله لئن خارجا منها شبرا احب الى من ان قتل داخلا منها. (235)
اگر يك وجب دورتر از حرم كشته شوم بهتر از ان است كه يك وجب نزديكتر كشته شوم .
يحى بن سعيد از حركت امام با خبر شده كاروان امام را تعقيب مى نمايد، در خارج شهر با كاروا