با خبر است كه چه تشكلى در آنجا شكل گرفته است . حكومت شام گر چه مى بيند امام به سوى مكه حركت كرده و در مكه اقامت نموده است ، ليكن احتمال عزيمت وى را از مكه دور نمى داند. به همين جهت از يك سوى اقامت امام در مكه وى را نگران ساخته است ، از جانب ديگر اوضاع سياسى و ملتهب كوفه وى را سخت مضطرب نموده است .
حاكمان حزب عثمانيه نيك مى دانند كه اگر حسين خويش به عراق و كوفه برساند آنگاه كنترل اوضاع براى حكومت اموى نا ممكن خواهد شد. از اين رو با مراقبت هاى ويژه تلاش دارد امام را هر طور شده و لو به صورت محرمانه و سرى و لو در حرم امن الهى به شهادت برساند! تا فرصت باز سازى نيروى عظيم مردمى را از حسين بگيرد. در همين راستا حزب عثمانيه با دو ناكامى مواجه مى شود. نخست اينكه ترور امام در موسم حج ميسر نمى شود و نقشه شوم آنها بر ملا شده و بيش از پيش حكومت بنى اميه را رسوا ساخته است . از جانب ديگر چيزى كه بسيار از ان خوف داشتند، اينك تحقق يافته و ان فراخوانى حسين از سوى مردم كوفه و ايجاد ارتباط بين امام و مردم عراق مى باشد.
مردم كوفه و اطراف و يا به كلى عراق دعوت گسترده انجام داده است و امام را به سوى خويش فرا خوانده است . و امام هم با فرستادن نماينده خود مسلم به كوفه دعوت مردم را پذيرفته و مردم با نماينده وى بيعت گسترده و پيمان خون بسته اند و هزاران نفر از حسين پشتيبانى نموده اند!
يعنى حقيقتى كه حزب عثمانيه از تحقق ان سخت در وحشت بود. و نيز متوجه شده است كه افزون به اين كه موفق بر ترور امام نشده بلكه اقدام آنان به حركت امام سرعت بخشيده است . حاكميت اين دو ناكامى بزرگ را در اين مرحله مشاهده مى كند.
از جانب سوم جاسوسان يزيد مانند عبد الله بن مسلم و مسلم بن سعيد الخصرمى و عاره بن عقبه از كوفه گزارش نموده اند كه ، فرماندار كوفه نعمان بشير در برابر تشكل همسوى اهل بيت سستى نشان داده است و چه بسا خود تسليم آرمانهاى مسلم شده است . و مسلم براى حسين توانسته بيعت گسترده بگيرد. (242)
عزل نعمان بن بشير  
با رسيدن نامه عبد الله بن مسلم به يزيد، يزيد با مشاوره اطرافيان خويش در صدد چاره انديشى درباره كوفه مى شود.
اولين موضوع كه در جلو چشم حكومت شام سبز است موضوع فرماندار كوفه است بايد سريعا درباره ان تصميم گرفت .
با مشاوره هاى انجام گرفت و نظر خواهى نعمان بن بشير عزل مى شود.
سر جون از موالى و مشاوران معاويه نظر مى دهد، راه چاره و مشكل عراق و كوفه عبيد الله بن زياد مى تواند باشد. به يزيد پيشنهاد مى كند به سيره پدرش عمل كند. همان گونه كه معاويه افزون به بصره كوفه را در اختيار زياد قرار داد، وى نيز مشكل شورش شيعيان را با سر كوب شديد حل نمود اينك اين مشكل اينك به دست فرزند پليد وى عبيد الله چاره سازى خواهد شد.
يزيد با اين كه ميانه خوبى با عبيد الله نداشت نظر وى را پذيرفت ، فورا عبيد الله را با حفظ سمت (استاندارى بصره ) استاندار افسار گسيخته كوفه قرار داده و به وى اين گونه نامه نگاشت : فانه كتب الى شيعتى من اهل الكوفه يخبرنى ابن عقيل بالكوفه يجمع الجموع لشق عصا المسلمين فسر حين تفرا هذا حتى تاتى اهل الكوفه اين عقيل لكلب الخرز حتى تثقفه فتوثقه او تقتله او تنفيه . (243) پيروان من از كوفه خبر داده اند كه ابن عقيل پيروان خود براى ايجاد تفرقه و بر هم زدن وحدت مسلمآنان ساماندهى نموده است . هنگامى كه نامه را خواندى به سوى كوفه مى روى و ابن عقل را دستيابى نموده به زنجير مى كشى هنگامى كه بر وى دست يافتى يا وى را مى كشى و يا تبعيد مى نمايى .
عبيد الله در كوفه  
با رسيدن دستور يزيد به عبيد الله ، وى برادرش عثمان بن زياد را جانشين خود در بصره قرار داده با همراه همانند شريك بن اعور و مسلم بن عمر الباهلى ، منذر بن عمرو بن الجارود (244) با سرعت تمام عازم كوفه مى شود. ليكن وى نيك مى داند كه كوفه در تسخير مسلم است و سهر در التهاب و با شور تمام از مسلم حمايت مى كند و مسلم توانسته است هزاران نفر را ساماندهى نموده و متشكل سازد. از جانبى امام حسين را به سوى خويش ‍ فرا خواند. و امام نيز به نداى آنان پاسخ داده و آنان را اميدوار ساخته است كه به زودى به ميان آنان خواهد آمد.
به همين سبب كوفه در انتظار قدوم مبارك حسين بن على عليه السلام است كه با ورود حضرتش دوباره جان تازه گرفته و بعد از حدود بيست سال به عنوان عاصمه و پايگاه رهبرى اهل بيت قرار گيرد. با اقامت بيش از دو ماه ، مسلم و تحولى عميق و انسجام در تشكل همسو، و با نامه نگارى مسلم به حسين عليه السلام و اعلان آمادگى از جانب امام حسين عليه السلام براى ورود به كوفه اينك شهر در التهاب است و بى صبرانه در انتظار قدوم مبارك حضرت مى باشد.
از جانبى عبيد الله تصميم ورود به چنين شهرى را دارد. از اوضاع ان نيز نيك با خبر است و به خوبى مى داند كه به عنوان نيروى مخالف حسين بخواهد وارد شود نه تنها امكان ورود به شهر را نخواهد يافت ، بلكه خود و همراهانش در اولين فرصت از پاى در خواهند آمد. عبيد الله مى داند در درون شهر كوفه گر چه تشكل همسوى مسلم شكل گرفته و جآنانه از آرمانهاى ان حمايت مى كند، ليكن بر اين نكته نيز واقف است كه كوفه مركز تضارب ارائو مركز گرد آمدن نيرووهاى متضاد از ابتداى حكومت على عليه السلام بوده است . همواره در فرصت هاى متفاوت انديش هاى متضاد و چالشگر همديگر فرصت ابراز وجود نموده اند. وى آگاه است در درون جمعيت انبوه كوفه هوداران حزب چالشگر اهل بيت و مخالف حسين به ويژه هواداران حزب عثمانيه نيز فراوان وجود دارند. ليكن چگونه مى توان به آنها دست رسى حاصل نمود و با آنها ارتباط بر قرار ساخت . توان اين نيروهاى تا ان حد نيست كه با اين شرايط ملتهب بتوانند راه بر ورود عبيد الله را باز كنند.
در اين موقعيت عبيد الله با زيركى تمام سيسات نفاق را به كار مى گيرد نه تنها از جو ملتهب شهر نمى هراسد، بلكه كاملا از اين جو به سود خويش ‍ بهره مى برد. وى از عامل نفاق بهره وافر برده و صورت خود را پوشانده و با عنوان امام حسين شبانه وارد شهر مى شود! (245)
مردم منتظر قدوم حسين از وى به عنوان امام حسين ان گونه استقبال شايان مى نمايند كه همين استقبال پر شور كه به عنوان ورود امام حسين شكل مى گرفت سخت وى را غضبناك و نگران ساخت . (246)
مردم در پيشاپيش پاى عبيد الله پايه كوبى نموده و خير مقدم مى گويند، مرحبا بك يا ابن رسول الله (ص ) قدمت خير مقدم . (247) جمعيت انبوه خير مقدم گويان به همراه نعمان بشير كه وى نيز در اين خيال است ، كه از حسين بن على عليه السلام استقبال مى نمايد عبيد الله را با سلام و صلوات تا دارالاماره كوفه همراهى مى نمايند. (248)
عبيد الله در انديشه تسخير كوفه است كه اينك با گريم كردن خويش شبانه به عنوان امام حسين وارد مى شود در واقع يك قدم اساسى در جهت اهداف خويش برداشته است . ليكن تسخير يك شهر ملتهب كه اكثريت جمعيت آن منسجم از يك سمت و سو سويه مى گيرد خيلى آسان نخواهد بود. بايد بررسى نمود كه قدم هاى بعدى عبيد الله چه خواهد بود و 