واكنش ‍ تشكل همسو به اين موضوع چگونه خواهد بود و مسلم كه رهبرى اين تشكل را به عهده دارد چه اقداماتى انجام مى دهد؟! گرچه ورود به شهر قدم بزرگى به حساب مى آيد.
مسلم و عبيد الله  
عبيد الله همين كه به دارالاماره رسيد چهره پنهان خويش آشكار نمود و خود را به عنوان نماينده تام الاختيار و خشن يزيد معرفى نمود!! و سخنان كوتاهى را در جهت تهديد مردم به زبان آورد. با معرفى عبيد الله جمعيت همراه و استقبال كننده بهت زده مى شوند. زيرا كه با يك امر باور نكردنى مواجه شده اند كه ناگهان به جاى امام حسين كه روزها در انتظار قدوم وى در التهاب بودند، عبيد الله فرمانده جلاد يزيد را از دروازه شهر تا دارالاماره همراهى نموده اند و طبيعى است كه شرايط ناگهانى باعث بهت شده و حتى فرصت انديشه را در مرحله نخست از آنان مى گيرد.
جمعيت استقبال كننده از اطراف دارالاماره به سخنان عبيد الله گوش داده و اندك اندك پراكنده مى شود تا چه واكنش نسبت به اين رخ داد عجبب داشته باشند. (249)
مسلم بن عقيل كه از تبار انديشه زلال و از ياران اهل بيت است و فردى زيرك و سياست مدار و مدبر و شجاع مى باشد از حضور عبيد الله در قصر الاماره خبر مى شود. طبيعى است كه عبيد الله در جستجوى مسلم و هواداران وى باشد. ابنك مسلم در برابر چنين اقدام غافلگيرانه و فريبنده عبيد الله قرار گرفته است كه اگر از اين طرفند بهره نمى برد راهى به دروازه هاى شهر هم نداشت تا رسد به دارالاماره . مسلم كه فردى مدبر و سترگ است در مرحله نخست محل اقامت خويش را از منزل مختار به منزل هانى بن عروه المذحجى يا مرادى تغيير مى دهد و بر باران خويش كه به آنجا تردد دارد توصيه به مخفى بودن محل خويش مى نمايد. تردد بسيار فراوان و نيروهاى جبهه تشكل همسو در همين شرايط با مسلم پيمان يارى مى بندند. (250)
مسلم با نيروهاى خود كاملا تنگاتنگ مرتبط است در انديشه است تا عبيد الله فرصت سازى نكرده نيروهاى مخالف شهر را ساماندهى كند، در اولين فرصت اقدام بايسته عليه وى انجام دهد. به همين جهت از همان محل اقامت مخفيانه خود نيروهاى خويش را آماده ساخته و سازماندهى جهت تهاجم مى نمايد. از جانبى عبيد الله مى داند كه مسلم از منزل مختار خارج شده است . در صدد دست يافتن محل اقامت وى مى باشد، كه معقل را به صورت سرى ماءمور اين كار مى كند و معقل نيز مسلم بن عوسجه را فريب داده خود را از دوستان مسلم جلوه مى دهد. مسلم بن عوسجه معقل را به نزد مسلم راهنمايى مى نمايد و محل اقامت مسلم را كه منزل هانى باشد، به عبيد الله گزارش مى دهد. (251)
عبيد الله به دنبال هانى مى فرستند. وى احضار مى نمايد و از وى را با تهديد و ارعاب مى خواهد مسلم را تحويل دهد. ليكن هانى بن عروه جوانمردى نموده از برآوردن خواسته عبيد الله امتناع مى ورزد. و عبيد الله وى را سخت مضروب نموده و در اطاقى در دارالاماره زندانى مى نمايد، كه هم ارتباط وى با مسلم و هم با هواداران خويش قوم مذحج قطع مى شود. (252)
فرداى آن شب تاريخى عبيد الله از قصر خارج شده به مسجد جامعه شهر درآمده سخنرانى دوم خود را آغاز مى نمايد بر بالاى منبر خطبه مى خواند و مردم را سخت به شديدترين مجازات بر مخالفت با يزيد و حمابت از مسلم تهديد مى نمايد.
در همين حال تهاجم سپاه مسلم به سوى مسجد آغاز شده و چهار هزار نفر از هواداران مسلم به فرماندهى مانند: عبدالرحمن بن كريز كندى ، مسلم بن عوسجه ، ابوثمامه صيداوى ، عباس بن جعده و هبيره و عبيد الله بن عزير و... به صورت منسجم به سوى مسجد و دستگير نمودن عبيد الله حركت مى كند. تهاجم گسترده و فراگير و به سرعت به سمت مسجد در حركت است ، كه هنگام نزديك شدن به مسجد، نگهبآنان عبيد الله فرياد زده و عبيد الله را از تهاجم نيروهاى مسلم با خبر مى سازند عبيد الله سخن را قطع با سرعت تمام به قصر الاماره فرار مى كند. جمعيت انبوه بعد از اين كه وى را در مسجد نمى يابند به طرف دارالاماره حركت كرده دور دارالاماره را محاصره مى نمايند. جمعيت آن گونه انبوه است كه تمام صحن و سرا و شبستان هاى مسجد و كوچه ها و خيابان هاى اطراف پر گرديده است . (253)
فرزند مرجانه آن گونه در تنگنا قرار گرفته كه هر چه فرياد مى زند كسى به نداى وى پاسخ نمى دهد. (254) فرزند مرجانه با عده اى از 200 نفر از سران و سرسپردگانى كه از بصره به همراه وى آمده بودند يا در كوفه به وى ملحق شده بودند در درون دار الاماره قرار گرفته و درهاى دژ را بر روى خويش ‍ محكم مسدود نموده است و در خوف و خطرى قرار گرفته است كه در تاريخ زندگى اش تا آن روز به ياد ندارد.
كوفه شهر پرالتهاب  
عبيد الله در صدد چاره جويى و رهايى از اين گرداب خطر مى افتد. اينك در انديشه رهايى از اين خطر است كه اين ترفند را مشاوره و عملى مى سازند كه سران قبايل مانند: كثير بن شهاب ، محمد بن اشعث ، قمقاع بن شور، شيث بن ربعى ، حجار بن ابجر و شمر بن دى الجوشن و... بر بالاى دارالاماره قرار گرفته و مردم را از تعرض به داخل سخت بر حذر بدارند. هر كس در اطراف اجتماع كند خون و مالش مباح خواهد بود و آنان را از عاقبت رويارويى با عبيد الله و سپاه دروغين كه از شام خواهد رسيد تهديد مى كنند. (255)
اين ترفند كارساز شده و باعث پراكنده شدن جمعيت انبوه مى شود. و جمعيت به گونه اى پراكنده مى شود كه زنان از خانه بيرون آمده دست مردان و فرزندان و اقرباى خويش گرفته به درون مى برند. تمام جمعيت انبوه پراكنده شده ، به طورى كه مسلم در هنگام نماز مغرب و عشا خود را با اندك ياران در مسجد مشاهده مى كند. وى با 30 نفر نماز گذارده بعد از نماز مسلم تنهاى تنها حتى يك نفر هم همراه وى نمى ماند! وى سرگردان در كوچه هاى شهر به منزل زنى به نام طوعه پناه مى برد!(256)
در اين هنگام شايع مى شود كه هانى به قتل رسيده قوم وى به رهبرى عمرو بن حجاج اطراف دار الاماره را محاصره نموده تا از وضع هانى با خبر شوند. عبيد الله هنگامى كه احساس خطر ديگر مى كند از عامل ديگر نفوذى بهره مى برد. شريح قاضى كه سال هاى متمادى عنوان قاضى كوفه را يدك مى كشيد و تا اندازه اى مورد قبول بود، مامور مى سازد كه جسد نيمه جان هانى را مشاهده كند، زنده بودن وى را به قوم وى اطلاع دهد. او نيز اين چنين مى كند و قوم از اطراف دار الاماره پراكنده مى شودند! (257)
شهادت مسلم  
هنگامى كه مسلم در كوفه تنها مى شود شهر كوفه آشوب زده و پر التهاب را سپرى مى كند. شب پر التهاب و پر آشوب شهر كوفه سپرى مى شود. و نيروهاى عبيد الله مسجد و اطراف مسجد را جستجو نموده دست رسى به مسلم حاصل نمى كنند و حصين بن نمير فرمانده نيروهاى كل نظامى را دستور مى دهد شهر را خانه به خانه جستجو كنند، تا پناهگاه مسلم را بدست آورد. (258)
پسر طوعه شب وارد خانه شده از حضور مسلم در خانه مطلع مى شود. وى به عبد الرحمن بن محمد بن اشعث خبر مى دهد. عبد الرحمن نيز اين خبر سرى و مهم را به گوش پدر در حالى كه پدر در حضور عبيد الله مى رساند. عبيد الله متوجه جريان شده و محمد بن اشعث را با 70 نفر مسلح مامور مى سازد تا مسلم را