 رعب  
عرب و اضطراب يك عامل روانى و قابل شكل گيرى در هر جامعه مى باشد. اين عامل تاثير گذارى به سزا در تصميم گيرى هاى افراد و تشكل هاى اجتماعى مى گذارد. ايجاد رعب نا بهنگام و لو هيچ گونه اقدام عملى به همراهش نباشد مى توان تاثير گذارى باشد. و اگر همراه با رفتار خشونت بار نيز باشد آنگاه تاثير گذارى ان افزون خواهد بود.
عبيد الله با همراهان سر سپرده حزب عثمانيه كمال بهره ورى را از اين طرفند نمودند. و در حدى اعلاى ان ايجاد رعب و وحشت كردند.
وى بعد از مستقر شدن در دار الاماره اعلام اجتماع عمومى در مسجد مى نمايد و در سخنان خود شديدا مردم را از مخالفت نمايد، يا مخالف و چالشگرى و غريبى و پناه دهد در برابر خانه خويش براى عبرت ديگران به دار اويخته خواهد شد. سهيمه اش طايفه اش از بيت المال قطع خواهد شد. (266)
وى دستور مى دهد كه آنان به مردم بدروغ اعلان كنند كه سپاه شام در راه است و در اندك زمان از راه خواهد رسيد! (267) وى به حصن بن نمير دستور صادر مى كند براى يافتن مسلم خانه هاى كوفه را خانه به خانه جستجو نمايد. (268) اين عامل نيز نقش بسزايى در دگرگونى اوضاع و عقب نشينى تشكل همسو ايفا مى نمايد.
3 - خشونت  
عبيد الله بعد از وردود به دار الاماره رفتار خشونت اميز در پيش گرفت افراد بى گناه را به اتهام هاى واهى اعدام مى نمود. وى افزون بر اين كه با نماينده حسين عليه السلام مسلم بن عقيل با كمال خشونت رفتار كرد و هانى را با خشونت و هتك به شهادت رساند و پيك هاى حسين و مردم كوفه را مانند قيس بن مسهر و عبيد الله بن يقطر و... را به طرز فجيع به شهادت رساند. (269)
افرادى را كه متهم به هوادارى مسلم مى شدند با اندك باز جويى ، آنان را در ميان محله قوم خودش گردن مى زد. مانند عماره بن صلخب ، عبد الا على الكلبى . (270) وى سليمان كه پيك امام به بصره بود در بصره دستگير و اعدام نمود. (271) حتى افراد عادى كه غريب بودند براى انجام كارهاى شخصى به شهر آمده بودند به قتل رساند. چنآنچه فرد شامى كه براى وصول طلب خويش آمده بود به عنوان فرارى از جبهه دستگير نمودند و نزد عبيد الله آوردند، وى دستور داد گردنش را زدند. (272) وى عده اى از سران قبايل مانند مختار بن ابو عيد ثقفى و عبد الله بن حارث را زندانى نمود. (273) عبيد الله از اهرم خشونت بيشترين بهره را در جهت پراكنده كردن تشكل همسوى اهل بيت عليهم السلام برد.
4 - قطع ارتباط با رهبرى  
عامل ديگرى كه در سقوط كوفه نقش مهم ايفا نمود، قطع ارتباط ميان رهبران نهضت چه در داخل كوفه و چه در خارج شهر بود. عبيد الله با سر كوب شديد مردم ، هواداران مسلم را از وى جدا مى كرد. و نيز با نيرنگ بين هانى و قومش مذحج جدا افكند. به گونه اى كه با اين جمعيت انبوهى از وى هوادارى مى نمود حتى يك نفر نتوانست به حمايت وى برخيزد.
و نيز ارتباط ميان شهر با خارج از شهر و رهبر نهضت را قطع كرد.
عبيد الله به دستور يزيد يك ديوار انسانى ميان مرز عراق و حجاز پديد آورد، در قدم اول تعداد چهار هزار نيرو در اختيار حصين بن نمير گذاشت و وى را مامور ساخت تا از قادسيه تا كنار شهر كوفه را حراست نمايد. (274)
اين اقدام باعث شد كسى از كوفه نتواند با سپاه حسين در خارج شهر ملحق شود. اين اقدام باعث شد حتى پيك هاى امام حسين عليه السلام و مردم كوفه مانند قيس بن مسهر و عبيد الله بن يقطر و... دستگير و اعدام شوند. (275)
كه اين امر باعث قطع ارتباط رهبرى نهضت از پايگاه مردمى ان شد. و بزرگ ترين اسيب را در اين مرحله بر تشكل همسو اهل بيت وارد ساخت .
زيرا اين حراست تا پايان كار كه كاروان امام عليه السلام را محاصره نوده و حضرت را و يارانش را به شهادت رساندند، ادامه يافت .
5 - تطميع اشراف  
اشراف هر جامعه بر اساس روش نكوهيده اشرافى گرى يك طيف متمول و خوشگذرانى هستند. سياست آنان نان به نرخ روز است . و از استقرار عدالت اجتماعى گريزان مى باشند.
روى كرد اين طيف از جامعه هماره به سمت و سوى استقرار مديريتى است كه به اشرافى گرى و چپاول اموال و بهره گيرى از دست رنج ديگران ، آنان را يارى رساند و يا حداقل مزاحمت فراهم نيآورد. بدين اساس همواره از مديريت هايى كه بر اساس ارزش هاى انسانى و الهى مانند عدالت اجتماعى شكل مى گيرند گريزان خواهند و طبيعى است مديريت اهل بيت عليهم السلام را هيچ گاه بر نمى تابند. و اگر فرصت فراهم كنند به چالشگرى نيز خواهند پرداخت . به همين جهت تمايل اينان به مديريتى مانند زياد يا عبيد الله بن زياد يا در نهايت حاكميت عثمانيه بسيار نزديك تر از ديگران خواهد بود.
و با توجه به اين نكته مشاهده مى شود كه تعدادى از اينها از بصره عبيد الله را همراهى نمودند. و تعدادى هم در كوفه به وى ملحق شدند و عبيد الله هم با تطميع آنان ، توجه آنان را به خود جلب كرد و از نفوذ آنان در جهت حمايت از اهداف خودش و اسيب رساندن به تشكل همسوى اهل بيت عليهم السلام بهره ورى نمود.
اگر شواهد تاريخى هم بر اين نكته يافت نمى شد و روش و سيره مستمره اشراف جامعه گواه روشن به اين نكته خواهد بود. افزون بر اين كه شواهد قطعى نيز همين موضوع را تاييد مى نمايد كه اين گروه ها به تعبير على بن ابى طالب عليه السلام همج رعاع ، (276) همانند پشه هاى كور به چپ و راست تمايل مى كنند. يك روز با اين ، روز ديگر با ان ، هر جا سفره و رفاه فراهم باشد.
مجمع بن عبد الله عائذى از ياران حسين عليه السلام است كه در نينوا هنگامى كه سپاه حر از حركت امام ممانعت نمود از كوفه با همه حراست هايى كه بود به همراه سه نفر ديگر به امام ملحق مى شوند. امام وقتى اوضاع كوفه را از آنان مى پرسد وى مى گويد: اشراف و اعيان كوفه تطميع شده و سيم و زرهاى عبيد الله چشم و گوش آنان را مسدود ساخته است به سمت و سوى عبيد الله مى باشند، اما اشراف الناس فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم يستمال دهم و يستخلص نصيحتهم فهم الب واحد عليك و اما ساير الناس فان افئتدهم تهوى اليك ! (277) اشراف كوفه رشوه فراوان گرفته اند و كيسه هاى آنها پر شده است و تمايل آنها جذب شده است سخن خير خواهى را هم نخواهند شنيد. آنان يك دست بر عليه تو هستند و اما دگر مردم دلشان با شماست . اين شناخت صحيح از مردم كوفه است كه اين فرد زيرك اظهار مى دارد كه در كوفه چه كسانى بر عليه اهل بيت و چه كسانى همراه اهل بيت مى باشند. سليمان بن صرد نيز اين نكته را شفاف بيان نمود كه قاتل حسين عليه السلام اشراف و بزرگان كوفه بودند، ان قلته الحسين عليه السلام اشراف اهل الكوفه . (278)
ملاحظه مى كنيد اين فرهيخته سترگ چگونه و با چه ظرافتى روش و روحيه و موضع گيرى اشراف را شفاف مى سازد!
مفيد مى نگارد هنگامى كه عبيد الله وارد مسجد مى شود براى سخنرانى و ارعاب مردم ، اشراف و نگهبآنان وى همراه وى اند: وخرج عبيد الله بن زياد و معه اشراف الناس و شرطه حشمه (279) عبيد الله بر بالاى منبر قرار گرفت در حالى كه اشراف مردم و نگهبآنان و پيرامونيان وى وى را همراهى مى نمودند و نيز مى نگارد آنگاه كه در دار الاماره محاصره شده بود عده اى از اشراف و نگهب