عَةً مِنَ الْمَوَالِى
اصول كافى جلد 2 صفحه 113 رواية 1
 
1 يحيى بن يسار قنبرى گويد: حضرت ابوالحسن (امام على النقى ) عليه السلام چهار ماه قبل از وفاتش بپسرش حسن وصيت كرد و مرا با جماعتى از دوستان گواه گرفت .
 
2- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيِّ عَنْ بَشَّارِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ النَّوْفَلِيِّ قَالَ كُنْتُ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ ع فِى صَحْنِ دَارِهِ فَمَرَّ بِنَا مُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا صَاحِبُنَا بَعْدَكَ فَقَالَ لَا صَاحِبُكُمْ بَعْدِيَ الْحَسَنُ
اصول كافى جلد 2 صفحه 113 رواية 2
 
على بن عمر نوفلى گويد: در صحن منزل امام هادى عليه السلام خدمتش بودم كه پسرش محمد از نزد ما گذشت . بحضرت عرضكردم : قربانت گردم ، بعد از شما اين صاحب ماست ؟ فرمود: نه صاحب شما بعد از من حسن است .
 
 

3- عَنْهُ عَنْ بَشَّارِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْفَهَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع صَاحِبُكُمْ بَعْدِيَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيَّ قَالَ وَ لَمْ نَعْرِفْ أَبَا مُحَمَّدٍ قَبْلَ ذَلِكَ قَالَ فَخَرَجَ أَبُو مُحَمَّدٍ فَصَلَّى عَلَيْهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 113 رواية 3
 
عبد اللّه بن محمد اصفهانى گويد: امام هادى عليه السلام فرمود: ((صاحب شما بعد از من كسى است كه بر من نماز خواند)) و ما تا آنروز ابا محمد (امام حسن عسگرى ) عليه السلام را نمى شناختيم ، (پس از وفات امام هادى عليه السلام ) ابا محمد عليه السلام بيرون آمد و بر جنازه آنحضرت نماز خواند.
 
 

4- وَ عَنْهُ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ كُنْتُ حَاضِراً أَبَا الْحَسَنِ ع لَمَّا تُوُفِّيَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَقَالَ لِلْحَسَنِ يَا بُنَيَّ أَحْدِثْ لِلَّهِ شُكْراً فَقَدْ أَحْدَثَ فِيكَ أَمْراً
اصول كافى جلد 2 صفحه 114 رواية 4
 
على بن جعفرگويد: من در زمان وفات محمد پسر امام هادى عليه السلام نزد آنحضرت حاضر بودم حضرت بامام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: پسر جان ! خدا را شكر كن كه درباره تو امرى پديد آورد. (يعنى چون برادر بزرگترت وفات كرد، امامت براى تو مسلم و قطعى گشت و شيعه از ترديد و اختلاف نجات يافتند).
 
 

5- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَرْوَانَ الْأَنْبَارِيِّ قَالَ كُنْتُ حَاضِراً عِنْدَ مُضِيِّ أَبِى جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع فَجَاءَ أَبُو الْحَسَنِ ع فَوُضِعَ لَهُ كُرْسِيٌّ فَجَلَسَ عَلَيْهِ وَ حَوْلَهُ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ أَبُو مُحَمَّدٍ قَائِمٌ فِى نَاحِيَةٍ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ أَمْرِ أَبِى جَعْفَرٍ الْتَفَتَ إِلَى أَبِى مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَحْدِثْ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى شُكْراً فَقَدْ أَحْدَثَ فِيكَ أَمْراً
اصول كافى جلد 2 صفحه 114 رواية 5
 
انبارى گويد: هنگام وفات ابيجعفر محمد پسر امام على النقى عليه السلام حاضر بودم كه ابوالحسن (امام دهم ) عليه السلام وارد شد، براى حضرت تختى گذاشتند و بر آن نشست و اهل بيتش گردش بودند و ابو محمد (امام حسن عسكرى ) عليه السلام در گوشه اى ايستاده بود، امام هادى عليه السلام چون از تجهيز ابيجعفر فارغ شد، متوجه ابو محمد عليه السلام شد و فرمود: پسر جان ! خداى تبارك و تعالى را شكر كن كه نسبت بتو امرى پديد آورد.
 

شرح :
در بيان اين حديث شريف اشاره به چند نكته لازم است: اول كلمه (علم) در معانى مختلفى بكار مى‏رود: 1- به معنى قطع و يقين مانند (مالهم بذلك من علم ان هم الا يظنون) يعنى به آن يقين ندارند تنها گمان مى‏كنند 2- به معنى مطلق دانستن در برابر جهل و نادانى مانند (هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون) مگر دانندگان با نادانان برابرند؟ 3- به معنى دانستن قواعد و كلياتى كه بر مصاديق و جزئياتش تطبيق كند چنانكه گويد: علم منطق، فلسفه، فقه، اصول، پيداست كه كلمه (علم) در اين حديث شريف به معنى دوم و سوم مناسب است. دوم - علم از نظرهاى گوناگون تقسيمات مختلف و گوناگونى دارد مانند العلم علمان: مطبوع و مسموع: العلم علمان: علم الابدان و علم الاديان علم بر دو قسم است: علم غيب و شهود علم بر چهار قسم است كه در حديث 134 در همين كتاب بيان مى‏شود گاهى علم را از نظر سود و زيان تقسيم مى‏كنند مانند: لا خير فى علم لا ينفعو. علمى كه سود ندهد خير ندارد و مانند همين حديث شريف كه علم را از اين نظر تقسم نموده و علم سودمند سه قسم شمرده شده است. سوم‏شخصى كه راجع به علم يا هر موضوعى سخن مى‏گويد موقعيت و مسؤليتش در معنى سخنش تأثير مى‏كند پس بايد در مقام تفسير و بيان سخنش موقعيت و مسؤليت او را در نظر گرفت مثلا كلمه (آية و آيات يا آيه محكمه و آيات محكمات) در 232 مورد از قرآن و 17 مورد از نهج البلاغه ذكر شده است و در تمام اين موارد به معنى آيه قرآن يا نشانه‏اى كه از آن به خدا پى‏برند يا مطلق نشانه بكار رفته است در صورتيكه همين كلمه را اگر ابن سينا و ملاصدرا بدون قرينه ذكر كنند معنى برهان منطقى و صغرى و كبرى صحيح از آن فهميده مى‏شود و چون اين كلمه را يك دانشمند طبيعى استعمال كند معنى فرمول آزمايش شده از آن تبادر مى‏كند.
اكنون با ملاحظه اين سه مقدمه و تفكر در صدر و ذيل اين حديث شريف بايد بگوئيم كه (علم سودمند از نظر پيغمبر بر سه قسم است، شارحين بصير و روشنفكر اصول كافى تمام اين نكات را اگر چه تسريح نكرده‏اند در نظر گرفته و اين حديث را بيان و توضيح داده‏اند عارف خبير و دانشمند بصير مرحوم فيض كاشانى چنين فرمايد پيغمبر (ص) با جمله (لا يضر من جهله ) به مردم فهمانيد كه معلومات اين شخص كه علامه‏اش مى‏خوانيد در حقيقت علم نيست بلكه علم حقيقى آنستكه دانستن براى معاد و قيامت مفيد باشد و ندانستنش در آن روز زيان دهد نه آنچه را كه عوام مردم بپسندند و وسيله جمع مال شود. آنگاه علم سودمند در نظر شرع را بيان كرده و به سه قسم منحصر نموده است: 1- آية محكمة كه به اصول عقايد اشاره دارد زيرا براهين آن آيات محكمات جهان و قرآن كريم است و در قرآن دلايل مبداء و معاد به لفظ (آيه و آيات) بسيار ذكر شده است و فريضة عادلة اشاره به علم اخلاق است كه خوبش از لشكر عقل و بدش از لشكر جهل است و بر انسان فريضه (واجب) است كه لشكر عقل را داشته باشد و از لشكر جهل تهى باشد و عدالت آن كنايه از حد وسط بين افراط و تفريط است و سنة قائمة اشاره به احكام شريعت يعنى مسائل حلال و حرام دارد و انحصار علوم دينى به اين سه قسم معلوم است و اين كتاب كافى هم مشتمل بر همين سه علم است و با سه نشأة انسانيت مطابق است يعنى علم اصول عقايد براى عقلش و علم اخلاق براى جان و دلش و حلال و حرام براى بدن او مى‏باشد) مرحوم ملاصدرا و مجلسى همين تفاسير را عينا يا با اختلاف در عموم و خصوص از جمله اقوال و وجوه شمرده‏اند و ني