ز هر امام عادليكه از جانب خداست . و باز فرموده است : ((و كسانى كه كافر شده اند كارسازشان طغيانگران سركشند كه نور بظلمتشان مى برند)) مقصود از اين آيه اينست كه آنها نور اسلام داشتند، ولى چون از هر امام ستمگرى كه از جانب خدا نبود پيروى كردند، بواسطه پيروى او از نور اسلام بظلمات كفر گرائيدند، سپس خدا براى ايشان همراه بودن با كفار را در دوزخ واجب ساخت (آنها دوزخيانند و در آن جاودان باشند).
شرح در آيه شريفه نور را بلفظ مفرد و ظلمات را بلفظ جمع ذكر فرمود، براى اينكه نور كه دين اسلام و راه حق و صوابست يكى است و انحراف كه موجب اختلاف و تعدد است در آن راه ندارد ولى دينهاى باطل و بدعتها و وساوس شيطانى كه در آيه شريفه از آن تعبير به ظلمات شده است و در اطراف راه مستقيم حق قرار دارد متعدد و بى شمار است .
4- وَ عَنْهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِيبٍ السِّجِسْتَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِى الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِى أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِى الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِى أَنْفُسِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً
اصول كافى جلد 2 صفحه 206 روايت 4
 
امام باقر عليه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى فرموده است : هر آينه عذاب ميكنم هر رعيتى را كه در اسلام با پيروى از امام ستمگرى كه از جانب خدا نيست ديندارى كند، اگر چه آن رعيت نيست باعمال خود نيكوكار و پرهيزگار باشد و هر آينه در مى گذرم از هر رعيتى كه در اسلام با پيروى از امام عادل از جانب خدا ديندارى كند، اگر چه آن رعيت نيست بخود ستمگر و بدكردار باشد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1725.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 206 روايت 5</a><a class="text" href="w:text:1726.txt">شرح/اصول كافى جلد 2 صفحه 206 روايت 5</a></body></html>5- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِى أَنْ يُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتْ فِى أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً وَ إِنَّ اللَّهَ لَيَسْتَحْيِى أَنْ يُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتْ فِى أَعْمَالِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً
اصول كافى جلد 2 صفحه 206 روايت 5
 
امام صادق عليه السلام فرمود: خدا شرم نمى كند كه عذاب كند هر امتى را كه با اماميكه از جانب خدا نيست ديندارى كند اگر چه نسبت ؟ باعمالش نيكوكار و پرهيزگار باشد، همانا خدا شرم مى كند امتى را عذاب كند كه با امام از جانب خدا ديندارى كند، اگر چه نسبت به اعمالش ستمگر و بدكردار باشد.
 
 

شرح :

اين چند روايت دو اصل تولى و تبرى را در اسلام استوار و تثبيت مى كند، ما تحت عنوان توضيح ذيل حديث 537 (ج 1 ص 300) مستدل و مبرهن ثابت نموديم كه خدايتعالى بعد از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه وآله براى رهبرى و پيشوائى خلق دوازده نفر معين و مشخص ‍ را انتخاب نموده و منصوب ساخته است ، علم رهبرى و مقررات و قوانين دين خود را تنها به آنها عنايت فرموده و استعداد و قابليت دعوت و تبليغ دين خويش را در وجود ايشان از نظر فطرت و اكتساب تكميل نموده است ، بنابراين هر فردى غير ايشان كه دعوى پيشوائى و امامت كند دروغگو نيرنگ باز است ، خود گمراه است و ديگران را گمراه مى كند و نسبت به خود و پيروانش ستمى بزرگ مرتكب مى شود، بدينجهت در اين دو روايت از ايشان به كلمه جائر ((ستمگر و منحرف )) تعبير شده است .
در تاريخ اسلام پس از وفات پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه وآله چنين افرادى با دعا برخاسته و پس از اندكى حكمفرمائى با زور و سرنيزه ، خويشتن و پيروان خويش را مفتضح و رسوا نموده و لعنت و نفرين را از بازماندگان براى خود بيادگار گذاشته اند. مردميكه در حزب چنين افراد نام نويسى كنند و در شمار آنها درآيند و بر عده آنها بيفزايند و موجب مزيد شوكت و قدرتشان گردند، اگر چه از نظر وظيفه شخصى ، مردمى نيكوكار و با تقوى باشند، باين معنى كه فقط اسم خود را در ليست آنها نوشته و بمرام نامه و اساسنامه و مقررات حزبى آنها رفتار نميكنند، بلكه در وظايف شخصى و اجتماعى پيرو مقررات اسلامند، اينگونه افراد بحكم اين چند روايت در نظر خدا منفور و مبغوض و محكوم بعذاب و عقوبت مى باشند، زيرا همان يك عمل بظاهر كوچك وسيله ترويج باطل و مسلط ساختن شخص غاصب و ستمگر را بر افراد مسلمان و پايمال نمودن حقوق و حدود خدا و مسلمين و در نتيجه موجب ضعف و اضمحلال مقررات دين اسلام و خانه نشستن پيشواى بر حق ميگردد، پيداست كه معاويه و يزيد و هشام و منصور اگر تنها مى بودند، هيچگاه آن همه جنايت و ستم مرتكب نمى شدند، بلكه اگر اطرفيان و حواشى آنها منحصر بيك عده كارگردان و ماءمور هم مى بود جراءت چنان هتاكيها را نميداشتند، بطور مسلم آن ستمگران از ثبت نام افراد بسيار در حزب خود استفاده مى كردند و غرور و نخوت بيشترى بكار مى بردند و در ظلم و تعدى خويش گامهاى فراترى ميگذاشتند. تا اينجا بيان و توضيح قسمت اول از اين روايت شريف بود.
و اما راجع بقسمت دوم يعنى كسيكه از امام بحق پيروى كند و در اعمال شخصى خود مرتكب گناه و آلودگى شود، پيداست كه او بواسطه اينكه در مقدمه و سرلوحه اعمالش سطر درخشانى بنام ولايت و تعهد پيروى از امامان عادل و منصوب از جانب خدا را ثبت كرده ، و از پيشواى گمراه كننده و منحرف روگردان شده است ، در نتيجه بر عده مؤ منين افزوده و از اهل باطل كاسته و باندازه يك تن نيروى اسلام و عفو و بخشش را تقويت نموده ، و نيروى نفاق و باطل را تضعيف و تخريب كرده است ، و شايسته و سزاوار است كه عفو و بخشش الهى آلودگيهاى كوچكش را فرا گيرد، و خداوند حكيم و مهربان بواسطه يك عمل مهم و با ارزش او از چندين خطا و لغزش ديگرش در گذرد. براى اين دو فرد در تشكيلات اجتماعى مى توانم بدو بنده و نوكرى مثال بزنيم كه يكى از آنها در خانه آقا وولينعمت خويش را انتخاب كرده و در آنجا سر سپرده و بيعت كرده است ، ولى گاهى هم از او خطا و لغزش و سرپيچى و تمرد مشاهده ميشود. و ديگرى از آقا وولينعمت خود رو گردان شده و در خانه دشمن او سر سپرده و ثبت نام كرده ولى كردار و رفتارش را آنجا با دستورات ولينعمتش مطابق و موافق است ، شما خود بينديشيد و قضاوت كنيد.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1728.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 207 روايت 1</a><a class="text" href="w:text:1729.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 208 روايت 2</a><a class="text" href="w:text:1730.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 208 روايت 3 </a><a class="text" href="w:text:1731.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 209 روايت 4</a></body></html>1- الْحُسَيْنُ بْنُ 