اللَّهِ الْإِمَامُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْنَا نَصِيحَتُهُ وَ لُزُومُ جَمَاعَتِهِمْ أَهْلُ بَيْتِهِ قَالَ فَأَخَذَ الْكِتَابَ فَخَرَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَا تُخْبِرْ بِهَا أَحَداً
اصول كافى جلد 2 صفحه 258 روايت 2
سفيان ثورى بمردى قرشى از اهل مكه گفت : ما را نزد جعفر بن محمد (امام صادق عليه السلام ) ببر، آن مرد گويد: او را خدمتش بردم هنگاميكه آن حضرت بر مركب خويش سوار شده بود. سفيان به او عرض كرد: اى اباعبدالله ؟ حديث سخن رانى پيغمبر صلى اللّه عليه وآله را در مسجد خيف براى ما باز گو، فرمود: اكنون كه سوار شده ام بگذار دنبال كارم بروم ، وقتى آمدم برايت مى گويم ، عرض كرد: تقاضا مى كنم به حق قرابتى كه با پيغمبر صلى اللّه عليه و آله دارى ، برايم بازگو، حضرت پياده شد، سفيان عرض كرد: امر بفرمائيد برايم دوات و كاغذى بياورند (كيست كه براى من دوات و كاغذى بياورد؟) تا آن را بنويسم ، حضرت دوات و كاغذ خواست و سپس فرمود بنويس .
بسم الله الرحمن الرحيم
(خطبه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در مسجد خيف ) ((خدا خرم و شادان كند (بلند قدر و نيكو مرتبه سازد) بنده ئى را كه سخن بشنود و در گوش گيرد و به كسانى كه نشنيده اند برساند، اى مردم ؟ حاضرين به غائبين برسانند، زيرا بسا حامل علمى كه دانشمند نباشد و بسا رساننده عملى كه به داناتر از خود رساند. سه چيز است كه دل هيچ فرد مسلمانى با آن خيانت نكند: خالص نمودن علم براى خدا و خير خواهى پيشوايان مسلمين و همراه بودن با جماعت ايشان ، زيرا دعوت مسلمين افراد دنبال سرشان را فرا گيرد. مؤ منين همه برادرند، خونشان برابر است و يك دستند بر سر ديگران پست ترين آنها به قراردادشان مى كوشد)).
سفيان اين حديث را نوشت و بر امام عرض كرد، سپس حضرت سوار شد و من و سفيان آمديم .
در بين راه سفيان به من گفت : باش تا در اين حديث نظرى كنم ، به او گفتم ، به خدا كه امام صادق عليه السلام به گردن من گذاشت كه هرگز از عهده آن برنيائيم گفت : آن چيست ؟ گفتم : اينكه فرمود: سه چيز است كه دل هيچ مرد مسلمانى با آن خيانت نكند: خالص نمودن عمل براى خدا، اين مطلب را مى دانيم (ولى سپس فرمود) خير خواهى پيشوايان مسلمين ، آيا اين پيشوايان كه خير خواهى آنها بر ما واجب است كيانند؟ آيا مقصود معاويت ابن ابى سفيان و يزيد بن معاويه و مروان بن حكم و كسانى كه شهادتشان نزد ما پذيرفته نيست و نماز خواندن پشت سرشان جايز نيست مى باشند؟ سپس كه فرمود و همراه بودن با جماعت مسلمين آيا كدام جماعت از مسلمين است ؟ آيا مقصود مرجى ء است كه مى گويد: كسى كه نماز نخوانده و روزه نگيرد و غسل جنابت نكند و كعبه را خراب كند و با مادرش نزديكى كند، ايمان جبرئيل و ميكائيل را دارد؟ يا قدرى است كه عقيده دارد آنچه خداى عزوجل خواهد واقع نشود و آنچه شيطان بخواهد واقع شود، يا حرورى است كه از على بن ابى طالب عليه السلام بى زارى جويد و بر آن حضرت گواهى به كفر دهد؟! آيا جهمى است كه عقيده هرچه هست ، همان شناختن خداى يكتاست و ايمان چيزى جز اين نيست ؟
سفيان گفت : واى بر تو، مگر (شيعيان ) چه عقيده دارند؟ گفتند: آنها مى گويند: همانا به خدا كه على بن ابى طالب امام و پيشوائى است كه خير خواهيش بر ما لازم است و جماعتى كه بايد با آنها همراه بود، خاندان او هستند، سفيان نوشته را پاره كرد و گفت : اين خبر را به كسى نگو.
شرح :

سفيان ثورى از اهل سنت و رئيس طايفه صوفيه است كه عقيده داشت مانند معاويه و يزيد و هشام و منصور پيشوايى مسلمينند و گمان مى كرد، سفارش پيغمبر صلى اللّه عليه وآله به خير خواهى پيشوايان مسلمين ، آنها را شامل مى شود، ولى چون حقيقت و واقع را از زبان آن مرد شنيد، خباثت باطنى خود را با پاره كردن حديث پيغمبر صلى اللّه عليه وآله نشان داد و نيز خيانت دل خود را با بركنارى از سه خصلتى كه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه وآله فرمود اظهار كرد.
و اما راجع به جماعت مسلمين علامه مجلسى (ره ) اخبارى نقل مى كند بدين قرار:
1 از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله راجع به جماعت امتش پرسيدند، فرمود جماعت امت من اهل حقند اگر چه كم باشند.
2 بپيغمبر صلى اللّه عليه وآله عرض شد: جماعت امتت كيانند؟ فرمود: كسانى كه به حقند اگر چه ده نفر باشند.
3 مردى خدمت اميرالمؤ منين عليه السلام و عرض كرد: سنت و بدعت و جماعت و فرقت را برايم توضيح دهيد: فرمود: سنت روشى است كه پيغمبر صلى اللّه عليه وآله آن را گذاشته و بدعت چيزى است كه بعد از آن حضرت به وجود آمده و جماعت اهل حقند اگر چه كم باشند و فرقت اهل باطلند اگر چه بسيار باشند.
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا نَظَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى وَلِيٍّ لَهُ يُجْهِدُ نَفْسَهُ بِالطَّاعَةِ لِإِمَامِهِ وَ النَّصِيحَةِ إِلَّا كَانَ مَعَنَا فِى الرَّفِيقِ الْأَعْلَى
اصول كافى جلد 2 صفحه 261 روايت 3
 
امام باقر عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرموده است : خداى عزوجل به سوى دوستش كه جان خود را در فرمان بردارى و خير خواهى امامش به زحمت افكند، نظر نكند، جز هنگامى كه در رديف رفيق اعلى همراه ما باشد.
شرح رفيق اعلى دسته اى هستند از پيغمبران و صديقان و شهيدان و نيكوكاران كه در بهشت قرين هم باشند و در بالاترين درجات بهشت منزل گيرند.
 
 

4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِى جَمِيلَةَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ قِيدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ
اصول كافى جلد 2 صفحه 261 روايت 4
 
امام صادق عليه السلام فرمود: كسيكه به فاصله يك وجب از جماعت مسلمين دورى گزيند (كوچكترين حدود و احكام اسلام را كنار گذارد) رشته اسلام را از گردن خود جدا كرده است .
 
5- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَ نَكَثَ صَفْقَةَ الْإِمَامِ جَاءَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْذَمَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 261 روايت 5
 
و فرمود: هر كه از جماعت مسلمين دورى گزيند و بيعت امام را بشكند، دست بريده به سوى خدا رود (زيرا دست آلت بيعت است و جزاى شكستن بيعت بريدن آن است ).
 
 

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1888.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 261 روايت 1</a><a class="text" href="w:text:1889.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 262 روايت 2</a><a class="text" href="w:text:1890.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 262 روايت 3</a><a class="text" href="w:text:1891.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 263 روايت 4 </a><a class="text" href="w:text:1892.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 263 روايت 5</a><a class="folder" href="w:html:1893.xml">روايت 6 صفحه: 264</a><a class="text" href="w:text:1897.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 265 روايت 7</a><a class="text"