ز اشك شد، سپس فرمود: ميدانيد چه مرا بخنده آورد؟ گفتند: نه، فرمود: ابن عباس معتقد است كه از جمله كسانى كه (30 سوره 41) (گفته‏اند: پروردگار ما خداست و سپس استقامت كردند - دنباله آيه: - فرشتگان برايشان نازل شوند كه بيم مداريد و غم مخوريد ) من باو گفتم: ابن عباس! تو فرشتگان را ديده‏ئى كه دوستى خود را نسبت بتو در دنيا و آخرت و ايمنى ترا از بيم و اندوه خبر دهند؟! ابن عباس گفت: خداى تبارك و تعالى فرمايد: (10 سوره 49) (همانا مؤمنين برادر يكديگرند) پس تمام امت در اين حكم شريكند (يعنى همچنانكه من فرشتگان را نديده‏ام، ساير مؤمنين با استقامت هم نديده‏اند). 
امام عليه السلام فرمايد: من خنديدم (شايد جهت خنده حضرت اينستكه: مقصود از استقامت در آيه، استقامت بر حق است در هر گفتار و كردار و آن ملازم با عصمت و مختص بائمه عليهم السلام است و ابن عباس گمان ميكند كه هر گونه استقامت و هر مومنى را شامل مى‏شود) و باو گفتم: راست گفتى (مؤمنين برادر يكديگرند) ولى ابن عباس! ترا بخدا آيا در حكم خداى جل ذكره اختلافى هست؟ گفت: نه، گفتم: رأى تو چيست درباره مرديكه با شمشير انگشتان دست مردى را بيندازد و فرار كند و مرد ديگرى بيايد و كف دست او را قطع كند، اگر تو قاضى باشى و او را نزد تو آورند، چه خواهى كرد؟ گفت: بكسى كه كف دست را بريده ميگويم: بايد ديه كف دست او را بدهى و بدست بريده ميگويم با او بهر چه خواهى مصالحه كن و او را نزد دو عادل ميفرستم (تا ديه كف او را معين كنند).
من گفتم: در حكم خداى عز ذكره اختلاف پيدا شد (زيرا اول گفتى مصالحه كنند و سپس گفتى نزد دو عادل ميفرستم) و سخن اولت را باطل كردى (كه گفتى در حكم خدا اختلاف نيست) خداى عز ذكره هرگز نخواسته كه موضوعى راجع بحدود در ميان خلقش پيدا شود و تفسير و حكمش در زمين نباشد، درست كسى كه كف را بريده قطع كن و ديه انگشتان را باو برگردان (وسائل ج 3 ص 481 اين حديث را با سه طريق ذكر نموده و طبق آن فتوى داده است و مجلسى ره گويد: بيشتر اصحاب ما باين حديث عمل كرده‏اند مرآت ص 179) حكم خدا در شبى كه بر امتش نازل كرده است، (شب قدر) چنين است. اگر تو بعد از آنكه از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيده‏اى آنرا انكار كنى، خدايت بدوزخ فرستد، همچنانكه چشمت را كور كرد، روزيكه على بن ابيطالب را انكار كردى. ابن عباس گفت: بهمان جهت چشمم كور شد (؟) امام عليه السلام فرمود: تو از كجا اين را دانستى؟ بخدا كه چشم او جز از ضربه پر فرشته كور نشد، سپس خنديديم و او را در آنروز بواسطه سستى عقلش رها كردم. 
سپس او را ديدم و گفتم: ابن عباس! تو هيچگاه مثل ديروز راست نگفتى، على بن ابيطالب عليه السلام به تو فرمود: شب قدر در هر سالى هست و امر آن سال (حكم خدا و مقدر بندگان) در آن شب نازل مى‏شود و براى آن امر (كه نازل مى‏شود) و اليانى بعد از پيغمبر صلى الله عليه و آله تعيين شده است. تو گفتى: آنها چه كسانند؟ على عليه السلام فرمود: من و يازده نفر امامان محدث از صلب من مى‏باشيم، تو گفتى: من عقيده ندارم كه شب قدر جز با پيغمبر باشد (يعنى پس از وفات پيغمبر صلى الله عليه و آله امر خدا در شب قدر بر كسى نازل نشود) آنگاه فرشته‏ايكه با او سخن مى‏گفت، مجسم شد و گفت: ابن عباس! دروغ گفتى، من با دو چشمم فرشته‏اى را كه با على عليه السلام سخن مى‏گفت، ديده‏ام ولى على عليه السلام فرشته را با چشمش نديده بلكه با قلبش دريافته (و آواز او) در گوشش قرار گرفته سپس با پر خود بتو زد كه كور گشتى. 
ابن عباس گفت: در هر چه ما با يگديگر اختلاف كنيم، حكمش با خداست. امام عليه السلام فرمايد: من گفتم مگر خدا در هيچيك از احكامش، دو گونه حكم مى‏كند؟ (در حكم خدا اختلاف پيدا مى‏شود؟) گفت: نه فرمود: همينجاست كه هلاك شدى و هلاك كردى (يعنى چون علم بدون اختلاف كه فقط بواقع و حقيقت ناظر است و متصل بوحى الهى‏ست، تنها نزد ماست كه جانشينان پيغمبر صلى الله عليه و آله مى‏باشيم و علومى كه در دست مردمست، همه متناقض و مختلف است، اگر تو هم به علم خويش متكى شود، خودت هلاك گشته و ديگران را هلاك كرده‏اى). 

توضيح:
علامه مجلسى (ره) گويد: مناظره بين امام باقر عليه السلام و ابن عباس لابد در زمان كودكى امام و حيات پدرش زين العابدين عليهما السلام بوده است، زيرا تولد امام باقر عليه السلام در سال 57 هجرى بوده و وفات ابن عباس در سال 68 و وفات امام چهارم در سال 95 بوده است، و اما راجع بشب قدر ميان اماميه خلاقى نيست كه بعد از پيغمبر صلى الله عليه و آله تا انقراض دنيا شب قدر و فضيلتش باقى‏ست و در شب قدر هر سال ملائكه و روح نازل مى‏شوند و بيشتر و عامه هم چنين معتقدند.
ثقة الإسلام‏
كلينى پس از كسب فيض از دهها استاد و محدث در شهرها و مناطق مختلف سرانجام به بغداد رسيد. مدت مسافرت كلينى به درستى معلوم نيست ؛ اما در اين شكى نيست كه در طول مسافرتها چنان علم و فضل خود را به نمايش گذاشت و تصويرى از يك عالم شيعه حقيقى در اذهان مردم هر ديار مجسم ساخت كه وقتى به بغداد پاى نهاد فردى گمنام نبود.
شيعيان به او افتخار مى‏كردند و اهل سنت به ديده تحسين به او مى‏نگريستند.
تقوا و علم و فضيلت او در اندك مدتى شهره آفاق گشت، تا جايى كه عامه بزرگان و انديشمندان معاصر ايشان در مشكلات دينى به او مراجعه نموده و پيروان فرق اسلامى در فتوا به او روى مى‏آوردند. به همين مناسبت به «ثقة الإسلام» شهرت يافت و او نخستين كسى است كه در دوره اسلامى به اين لقب مفتخر گرديد.
  پس تمام اين صفات ( هفتاد و پنج گانه) كه لشگريان عقلند جز در پيغمبر و جانشين او و مؤمنينى كه خدا دلش را به ايمان آزموده جمع نشود اما دوستان ديگر ما برخى از اينها را دارند و متدرجا همه را دريابند و از لشكريان جهل پاك شوند آنگاه با پيغمبران و اوصياءشان در مقام اعلى همراه شوند و اين سعادت جز با شناختن عقل و لشكريانش و دورى از جهل و لشكريانش به دست نيايد خدا ما و شما را به فرمانبرى و طلب ثوابش موفق دارد.(در متن جنود عقل و جهل را هفتاد و پنج ذكر كرده و در توجيه هفتاد و هشت و ظاهرا بعضى به عبارت ديگر تكرار شده).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1101.txt">متن/اصول كافى جلد 1 صفحه: 360 رواية: 3 </a><a class="text" href="w:text:1102.txt">ترجمه/اصول كافى جلد 1 صفحه: 360 رواية: 3 </a><a class="text" href="w:text:1103.txt">توضيح/اصول كافى جلد 1 صفحه: 360 رواية: 3 </a></body></html>3- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ فِيها يُفْرَقُ كُلّ أَمْرٍ حَكِيمٍ يَقُولُ يَنْزِلُ فِيهَا كُلّ أَمْرٍ حَكِيمٍ وَ الْمُحْكَمُ لَيْسَ بِشَيْئَيْنِ إِنّمَا هُوَ شَيْ‏ءٌ وَاحِدٌ فَمَنْ حَكَمَ بِمَا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ فَحُكْمُهُ مِنْ حُكْمِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ وَ مَنْ حَكَمَ بِأَمْرٍ فِيهِ اخْتِلَافٌ فَرَأَى أَنّهُ مُصِيبٌ فَقَدْ حَكَمَ بِحُكْمِ الطّاغُوتِ إِنّهُ لَيَنْزِلُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ إِلَى وَلِيّ الْأَمْرِ تَفْسِيرُ الْأُمُورِ سَنَةً