قدر و منزلت دارد و گفته‏اند: براى اينستكه طاعات در عبادات در آنشب ثواب بسيار دارد انتهى .
وهمين است معنى (شب قدر از هزار ماه بهتر است) يعنى با وجود اينكه قطعات زمان و ايام از نظر ما مساوى و برابر است ولى از نظر خالق جهان و صانع زمين و زمان روز جمعه بر ساير روزها شرافت دارد، ماه رمضان بر ساير ماهها رجحان و فضيلت دارد، عيد فطر و عيد قربان در ميان ايام امتياز مخصوصى دارد، عبادت در شب قدر از عبادت هزار ماه بهتر است. خدائيكه منظومه شمسى را ساخته و ماه و سال و شب وروز پديد آورده، چنين مقرر داشته است الا يعلم من حلق و هو اللطيف الخبير آيا ميشود كه خالق دقيق كاردان نداند. 
و اما راجع بتعيين شب قدر، مجلسى (ره) فرمايد: بعضى از عامه گفته‏اند. يكشب نامعلوم در ميان سالست: برخى گفته‏اند: از ماه رمضان خارج نيست و بعضى شب اول و هفتم و هفتدهم را گفته‏اند ولى نزد ما شيعيان اختلافى نيست كه شب قدر از شبهاى 19 و 21 و23 رمضان خارج نيست.
و اما راجع بنزول قرآن در اين شب، مرحوم طبرسى گويد: خدا در اين شب همه قرآن را از لوح محفوظ به آسمان پائين فرود آورد و سپس جبرئيل در مدت 23 سال آنرا كم كم بر پيغمبر (ص) نازل كرد. 
موضوع ديگر اختلاف عامه و خاصه در نزول ملائكه است. علماء عامه مى‏گويند: نزول ملائكه و جبرئيل فقط در زمان پيغمبر (ص) بوده و پس از وفات آنحضرت قطع شده است، علماء خاصه (شيعه) گويند: اولا كلمه (تنزل) فعل مضارعست و دلالت بر استمرار ميكند، پس بايد نزول ملائكه در هر شب قدرى ادامه داشته باشد و ثانيا استدلالى است كه امام چهارم عليه السلام بكمك دو آيه ديگر قرآن مى‏نمايد. بدين ترتيب كه: 
خدايتعالى در سوره آل عمران ميفرمايد: اگر پيغمبر از ميان شما برود، بعقب بر ميگرديد، يعنى مانند دوران جاهليت كه بدون رهبر و پيشوا بوديد، خود را بدون رهبر ميدانيد، زيرا مى‏گوديد: خدا در روى زمين، پس از پيغمبر خليفه‏اى نگذاشته كه ملائكه در شب قدر امور آن سال را از جانب خدا براى او بياورند و در سوره انفال كه راجع بفتنه فرموده است: مقصود از فتنه همان ارتداد بيشتر مسلمين و رو گردانيدن آنها از على ابيطالب عليه السلام است و در كلمه (لا تصين) بعضى از قراء (لتصيبن) قرائت كرده‏اند و آن مطابق تفسيرى است كه امام عليه السلام فرمود.
آنچه بنظر كوتاه من رسيد اينستكه علاوه بر اين دو استدلال بعامه گفت، اگر بعد از وفات پيغمبر (ص) شب قدر و نزول ملائكه از بين رفته باشد، لازم آيد كه اين آيه قرآن مرده باشد و بعد از پيغمبر (ص) معنى و مصداق نداشته باشد، در صورتيكه تمام آيات قرآن، مانند خورشيد تابان هميشه در جريان و با وضع زمان قابل انطباقست، چنانچه در اخبار باين معنى تصريح شده است. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1109.txt">متن/اصول كافى جلد 1 صفحه: 363 رواية: 5 </a><a class="text" href="w:text:1110.txt">ترجمه/اصول كافى جلد 1 صفحه: 363 رواية: 5 </a></body></html>5- وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ كَانَ عَلِيّ‏ٌ ع كَثِيراً مَا يَقُولُ مَا اجْتَمَعَ التّيْمِيّ وَ الْعَدَوِيّ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ ص وَ هُوَ يَقْرَأُ إِنّا أَنْزَلْنَاهُ بِتَخَشّعٍ وَ بُكَاءٍ فَيَقُولَانِ مَا أَشَدّ رِقّتَكَ لِهَذِهِ السّورَةِ فَيَقُولُ رَسُولُ اللّهِ ص لِمَا رَأَتْ عَيْنِي وَ وَعَى قَلْبِي وَ لِمَا يَرَى قَلْبُ هَذَا مِنْ بَعْدِي فَيَقُولَانِ وَ مَا الّذِي رَأَيْتَ وَ مَا الّذِي يَرَى قَالَ فَيَكْتُبُ لَهُمَا فِي التّرَابِ تَنَزّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبّهِمْ مِنْ كُلّ أَمْرٍ قَالَ ثُمّ يَقُولُ هَلْ بَقِيَ شَيْ‏ءٌ بَعْدَ قَوْلِهِ عَزّ وَ جَلّ كُلّ أَمْرٍ فَيَقُولَانِ لَا فَيَقُولُ هَلْ تَعْلَمَانِ مَنِ الْمُنْزَلُ إِلَيْهِ بِذَلِكَ فَيَقُولَانِ أَنْتَ يَا رَسُولَ اللّهِ فَيَقُولُ نَعَمْ فَيَقُولُ هَلْ تَكُونُ لَيْلَةُ الْقَدْرِ مِنْ بَعْدِي فَيَقُولَانِ نَعَمْ قَالَ فَيَقُولُ فَهَلْ يَنْزِلُ ذَلِكَ الْأَمْرُ فِيهَا فَيَقُولَانِ نَعَمْ قَالَ فَيَقُولُ إِلَى مَنْ فَيَقُولَانِ لَا نَدْرِي فَيَأْخُذُ بِرَأْسِي وَ يَقُولُ إِنْ لَمْ تَدْرِيَا فَادْرِيَا هُوَ هَذَا مِنْ بَعْدِي قَالَ فَإِنْ كَانَا لَيَعْرِفَانِ تِلْكَ اللّيْلَةَ بَعْدَ رَسُولِ اللّهِ ص مِنْ شِدّةِ مَا يُدَاخِلُهُمَا مِنَ الرّعْبِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 363 رواية: 5 
 

 
شرح :
مقصود از جهل يا شيطان است و يا همان قوه‏اى كه انسان را به كار زشت و گناه دعوت مى‏كند و وسوسه مى‏نمايد و اين در فرشتگان نيست از اين جهت هيچ يك از هفتاد و پنج لشكر جهل كه در اين حديث شريف نام برده شده در اختيار ايشان نيست و انسان آنگاه از فرشته برتر شود كه با وجود آنكه استعداد پذيرش اين صفات زشت را دارد و آنها متصف نگردد و آنها را در خود راه ندهد و مراد به عقل هم چنانچه در حديث اول گفتيم قوه‏اى است كه انسان را به فضائل و كارهاى نيك وا مى‏دارد و لشكريان او هم در برابر لشكريان جهل صف كشيده و هميشه نفس انسان ميدان معركه و محل زد و خورد و كارزار اين دو صف مى‏باشد.
على عليه السلام غالبا مى‏فرمود كه: هرگاه تيمى و عدوى (ابوبكر و عمر) خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله بودند و آنحضرت سوره (انا انزلناه) را با خشوع و گريه تلاوت مى‏فرمود، مى‏گفتند: چقدر در اين سوره دلت مى‏سوزد، پيغمبر صلى الله عليه و آله مى‏فرمود: براى آنچه چشمم (فرشتگان را در شب قدر) ديده و دلم (به آن امر محكم را در آنشب) فهميده و نيز براى آنچه دل اين شخص (على عليه السلام) پس از من در مى‏يابد آنها{P - نسبت بعلى عليه السلام نفرمود كه با چشم مى‏بيند، زيرا چنانكه در سابق ذكر شد، امام عليه السلام ملائكة را در شب قدر بچشم نمى‏بيند، بلكه تنها صداى آنها را مى‏شنود.}
مى‏گفتند: مگر شما چه ديده‏ئى و او چه مى‏بيند؟ حضرت براى آنها روى خاك مى‏نوشت (تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر) سپس مى‏فرمود: پس از اينكه خداى عزوجل فرمايد (هر امرى) ديگر چيزى باقى مى‏ماند؟ مى‏گفتند: نه، مى‏فرمود مى‏دانيد آنكه هر امرى بر او نازل مى‏شود كيست؟ مى‏گفتند: تو هستى اى رسول خدا، مى‏فرمود: آرى، اما شب قدر بعد از من هم مى‏باشد؟ مى‏گفتند آرى، مى‏فرمود: در شبهاى قدر پس از من هم آن امر نازل مى‏شود؟ مى‏گفتند: آرى. مى‏فرمود: به چه كسى نازل مى‏شود؟ مى‏گفتند: نمى‏دانيم، پيغمبر دست بر سر من مى‏گذاشت و مى‏فرمود: اگر نمى‏دانيد، بدانيد، آنشخص پس از من اين مرد است، سپس آندو نفر شب قدر را بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏شناختند، بواسطه هراس سختى كه در دل آنها ميافتاد. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1112.txt">متن/اصول كافى جلد 1 صفحه: 364 رواية: 6 </a><a class="text" href="w:text:1113.txt">ترجمه/اصول كافى جلد 1 صفحه: 364 رواية: 6 </a><a class="text" href="w:text:1114.txt">شرح/اصول كافى جلد 1 صفحه: 364 رواية: 6 </a></body></html>6- وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ يَا مَعْشَرَ ا