ن او بود و اما اينكه فرمايد: (خدا غيب مى‏داند) همانا خداى عزوجل عالم است به آنچه از خلقش غايب است نسبت به آنچه در علمش تقدير ميكند و حكم مى‏دهند پيش از آنكه آنرا بيافريند و فرشتگانش اضافه كند، اى حمران! اين علم نزد او نگهداشته است و نسبت به آن مشيت دارد، هرگاه بخواهد طبق آن حكم دهد (و آنرا بمورد اجرا گذارد) و گاهى نسبت به آن بدا حاصل شود و بمورد اجرايش نگذارد: و اما علمى كه خداى عزوجل آنرا نقدير و حكم و امضاء فرموده علميست كه اولا پيغمبر صلى الله عليه و آله و سپس بما رسيده است.

شرح :
چنانچه در باب بدا گفتيم، علمى كه در آن بدا حاصل ميشود، مختص بذات خدايتعالى‏ست. و هيچكس از آن اطلاع ندارد. آنچه بفكر قاصر ما رسيده در ضمن مثالى بيان ميكنيم تنها خدا و حجتهاى او عالمند به آنچه ميگويند. 
خداى متعال عمر بنده‏اى را پنجاه سال مقدر ميكند و بتوسط پيغمبران و امامان عليهم السلام دستور مى‏دهد كه هرگاه شخصى صله رحم كند، عمرش زياد ميشود و آن بنده صله رحم ميكند و عمرش بشصت سال بالا ميرود، در اينجا ميگوئيم اگر خدا بخواهد بپيغمبر و امام اطلاع ميدهد كه عمر آن بنده پنجاه سال مقدر شده است ولى نسبت باينكه آن بنده صله رحم ميكند و عمرش بشصت ميرسد، تنها بذات احديث اختصاص دارد و ديگرى از آن آگاه نيست. 
اما نسبت بامورى كه تقدير و امضاء شده و بد در آن حاصل نشود تغيير نيابد و بپيغمبر و امامان (ص) اطلاع داده مى‏شود، مانند عمر بنده‏ايكه پنجاه سال معين شده و او هم صله رحم نميكند و در پنجاه سالگى مى‏ميرد.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1147.txt">متن/اصول كافى جلد 1 صفحه: 378 رواية3</a><a class="text" href="w:text:1148.txt">ترجمه/اصول كافى جلد 1 صفحه: 378 رواية3</a><a class="text" href="w:text:1149.txt">شرح/اصول كافى جلد 1 صفحه: 378 رواية3</a></body></html>3- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبّادِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ يَحْيَى الْبَزّازُ وَ دَاوُدُ بْنُ كَثِيرٍ فِي مَجْلِسِ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع إِذْ خَرَجَ إِلَيْنَا وَ هُوَ مُغْضَبٌ فَلَمّا أَخَذَ مَجْلِسَهُ قَالَ يَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ يَزْعُمُونَ أَنّا نَعْلَمُ الْغَيْبَ مَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلّا اللّهُ عَزّ وَ جَلّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِيَتِي فُلَانَةَ فَهَرَبَتْ مِنّي فَمَا عَلِمْتُ فِي أَيّ بُيُوتِ الدّارِ هِيَ قَالَ سَدِيرٌ فَلَمّا أَنْ قَامَ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ صَارَ فِي مَنْزِلِهِ دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ مُيَسّرٌ وَ قُلْنَا لَهُ جُعِلْنَا فِدَاكَ سَمِعْنَاكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ كَذَا وَ كَذَا فِي أَمْرِ جَارِيَتِكَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ أَنّكَ تَعْلَمُ عِلْماً كَثِيراً وَ لَا نَنْسُبُكَ إِلَى عِلْمِ الْغَيْبِ قَالَ فَقَالَ يَا سَدِيرُ أَ لَمْ تَقْرَأِ الْقُرْآنَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ قالَ الّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ قَرَأْتُهُ قَالَ فَهَلْ عَرَفْتَ الرّجُلَ وَ هَلْ عَلِمْتَ مَا كَانَ عِنْدَهُ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ أَخْبِرْنِي بِهِ قَالَ قَدْرُ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ فِي الْبَحْرِ الْأَخْضَرِ فَمَا يَكُونُ ذَلِكَ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقَلّ هَذَا فَقَالَ يَا سَدِيرُ مَا أَكْثَرَ هَذَا أَنْ يَنْسِبَهُ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ إِلَى الْعِلْمِ الّذِي أُخْبِرُكَ بِهِ يَا سَدِيرُ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ أَيْضاً قُلْ كَفى‏ بِاللّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قَالَ قُلْتُ قَدْ قَرَأْتُهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ أَ فَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلّهُ أَفْهَمُ أَمْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ بَعْضُهُ قُلْتُ لَا بَلْ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلّهُ قَالَ فَأَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللّهِ كُلّهُ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللّهِ كُلّهُ عِنْدَنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 378 رواية3
سدير گويد: من و ابوبصير و يحياى بزاز و داود بن كثير در مجلس نشسته بوديم كه امام صادق عليه السلام با حالت خشم وارد شد، چون در مسند خويش قرار گرفت فرمود: شگفتا از مردمى كه گمان ميكنند ما غيب ميدانيم!! كسى جز خداى عزوجل غيب نميداند. من ميخواستم فلان كنيزم را بزنم، او از من گريخت و من ندانستم كه در كدام اطاق منزل پنهان شده است. 
سدير گويد: چون حضرت از مجلس برخاست و بمنزلش رفت، من و ابوبصير و مسير، خدمتش رفتيم و عرض كرديم: قربانت گرديم، آنچه درباره كنيزت فرمودى، شنيدم و ما ميدانيم كه شما علم زيادى داريد و علم غيب را بشما نسبت ندهيم(؟).
فرمود: اى سدير! مگر تو قرآن را نميخوانى؟ عرض كردم: چرا، فرمود: در آنچه از كتاب خداى عزوجل‏خوانده‏ئى؟ اين آيه (40 سوره 27) را ديده‏اى؟ (مردمى كه به كتاب دانشى داشت: گفت: من آنرا پيش از آنكه چشم بهم زنى نزد تو آورم) عرض كردم: قربانت گردم، اين آيه را خوانده‏ام. فرمود: آن مرد را شناختى و فهميدى چه اندازه از علم كتاب نزد او بود؟ عرض كردم: شما بمن خبر دهيد. فرمود: باندازه يك قطره آب نسبت بدرياى اخضر (بحر محيط) عرض كردم: قربانت گردم، چه كم!! فرمود: اى سدير! چه بسيار است آن مقدارى كه خداى عزوجل نسبت داده است بعلمى كه اكنون بتو خبر ميدهم (چه بسيار است آن مقدار براى كسيكه خداى عزوجل او را بعلمى كه اكنون بتو خبر ميدهم نسبت نداده است.) 
اى سدير! باز در آنچه از كتاب خداى عزوجل خوانده‏ئى اين آيه (43 سوره 13) را ديده‏ئى؟ (بگو (اى محمد) گواه بودن خدا و كسيكه علم كتاب نزد اوست ميان من و شما بس است) (كسيكه علم كتاب نزد اوست على و امامان از فرزندان او مى‏باشند چنانچه در حديث 493 گذشت) عرض كردم: قربانت، اين آيه را هم خوانده‏ام. فرمود: آيا كسيكه تمام علم كتاب را ميداند آنگاه حضرت با دست اشاره بسينه‏اش نمود و فرمود: بخدا تمام علم كتاب نزد ماست، بخدا تمام علم كتاب نزد ماست.

شرح :
عبارتى را كه ميان دو قلاب () ذكر نموديم، مطابق نسخه كتاب (بصائر الدرجات) است كه مرحوم مجلسى نقل مى‏كند و آنرا واضحتر مى‏داند و بنظر ما هم چنانست و حاصل معنى اين است كه: خداى تعالى در يك آيه نسبت به به آصف بن برخيا مى‏فرمايد: او دانشى بكتاب داشت يعنى اندكى از علم كتاب را مى‏دانست و در آيه ديگر نسبت به على بن ابيطالب مى‏فرمايد: كسى كه علم كتاب را مى‏دانست يعنى على عليه الس لام تمام علم كتاب را ميدانست و معلومست كه يازده فرزند على عليه السلام هم در علم مانند او هست، پس ايشان از آصف عا