ايمان اجمالى داريم و(1) اعتراف ميكنيم كه حقيقت معناى آنها را نميفهميم و نميدانيم اين اخبار بچه منظور صادر شده است ، پس علم آنها را بخود ائمه عليهم السلام ارجاع ميدهيم .)
(2) اين اخبار حمل بر تقيه ميشود، زيرا موافق با روايات عامه و مذهب اشاعره از آنهاست .
(3) روايات مذكور كنايه از اينستكه : خدايتعالى در ابتداى خلقت ، عالم بود كه كداميك از بندگانش پس از آمدن در دار تكليف براه ايمان و سعادت رود. و كدامين آنها طريق كفر و شقاوت پيمايد، و چون خدايتعالى اين علم را دارد، گويا آنها را آنگونه آفريده است .
(4) اين اخبار كنايه از اختلاف استعداد و قابليت افراد بشر است ، زيرا انكارپذير نيست كه استعداد محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله با استعداد ابوجهل ملعون اختلاف و تفاوت بسيار داشت ، او در بالاترين درجات استعداد و قابليت و اين در پست ترين مراتب تعقل و ادراك بود و هر يك بمقدار قابليت و استعداد خود مكلف بودند، خداى تعالى پيغمبر اكرم را چنان تكليف شديد و دقيقى فرمود كه نسبت بهيچيك از افراد بشر آن سخت گيرى و مو شكافى را نكرد، و ابوجهل را هم بمقدار استعداد و ظرفيت خويش مكلف ساخته و مجبور بر شر فساد ننموده است .
(5) چون خداى تعالى ابتدا آنها را در عالم ذر آفريد و مكلف ساخت ، چنانكه در باب آينده ذكر ميشود، و در آنجا دسته ئى اطاعت كرده و فرمان بردند و گروهى عصيان ورزيده و نافرمانى كردند، اختلافشان طينت و سرشت آنها پس ‍ از آن و از ناحيه اطاعت و عصيان خود آنها بود در مرتبه اول ، پس جبر و ستمى لازم نيايدانتهى .
مترجم گويد: با توجه بتوضيحات و شروحى كه ذيل احاديث 387، 392، 403، و 1441، بيان گرديد، ميگوئيم : اگر مقصود جبريه و كسانيكه باين اخبار تمسك كرده اند اين باشد كه انسان در افعال و اقوالش هيچگونه اختيارى از خود ندارد و مانند اره تيشه دست نجار است . چنانچه برخى از اشاعره باين معنى تصريح نموده اند، وجدان سليم هر عاقلى آن را تخطئه ميكند.
مولا جلا الدين محمد بلخى در اين باره بيانات مختلفى دارد كه چون مقرون باستدلال است برخى از آنرا با حذف و ايصال ذكر ميكنيم :اختيارى هست ما را در جهان اختيار خود ببين جبرى مشو گفت يزدان ما على الاعمى حرج اين كه فردا اين كنم يا آن كنم آن پشيمانى كه خوردى از بدى جمله قرآن امر و نهى است و وعيد هيچ دانا هيچ عاقل اين كند گر شتربان اشترى را ميزند خشم اشتر نيست با آن چوب او عقل حيوانى چو دانست اختيار چونكه گفتى كفر من خواه وى است زانكه بيخواه تو خود كفر تو نيست اختيارش اختيارت هست كردى   حس را منكر نتوانى شد عيان ره رها كردى بره آكج مرو كى نهد بر ما حرج رب الفرج اين دليل اختيار است اى صنم ز اختيار خويش گشتى مهتدى امر كردن سنگ مرمر را كه ديد با كلوخ و سنگ خشم و كين كند آن شتر قصد زننده ميكند پس ز مختارى شتر بر دست بود اين مگو اي عقل انسان شرم دار خواه خود را نيز هم ميدان كه هست كفر بى خواهش تناقض گفت نيست بى خود و بى اختيار آنگه شوى  
نصافا اين عارف با هوش چنين مبحث غامضى را در متجاوز از دويست بيت با استدلالى محكم و امثله ئى روشن تا آنجا كه در قالب نظم ميسور بوده اثبات كرده است ، طالبين بدفتر پنجم مثنوى مراجعه كنند.
و اگر مقصود مستشكل اين باشد كه : چرا خداى تعالى استعدادات مختلف و ادراكات و قابليتهاى متفاوت آفريد، چنانكه در جواب چهارم ، از قول مرحوم مجلسى نقل شد، ميگوئيم : اولا اين سؤ ال مثل اينستكه گفته شود: چرا خدا يك موجود را گل آفريد و ديگرى را خار، يكى را زن و ديگرى را مرد، يكى را اسب و ديگرى را سگ ، يكى را زشت و ديگرى را زيبا. جهان خلقت بر خداى متعال چندان تنگ نيست كه دو موجود را يكسان و عين هم آفريند، در ميان ميلياردها افراد بشر، دو تن كه از لحاظ آهنگ صدا و خطوط سر انگشت مساوى باشند، پيدا نشود، ثانيا زمانى جبر لازم آيد كه تكليف و بازخواست استعدادات مختلف ، مساوى و برابر باشد، در صورتيكه اخبار بسيارى در كتاب عقل و جهل همين اصول كافى بيان شد كه :(خدا هر كس را باندازه عقلش مجازات و بازخواست ميكند) و لا يكلف الله نفسا الا وسعها، ثانيا از جاهل و غافل و هر معذورى كيفر و مجازات را برداشته و چنانچه عقل سليم حكم ميكند، عقاب آنها را قبيح شمرده است . و ماكنا معذبين حتى نبعث رسولا و الناس فى سعة مالا يعلمون و لو ان العباد اذا جهلوا و قفوا و لم يجحدوا، لم يكفروا. و اما در باره ظهور اين اخبار بايد گفت : اگر از لحاظ سند مقبول افتند و راه تقيه در آنها بسته شود، بهترين توجيهش همانستكه در ذيل حديث اول باب بيان كرديم .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2546.xml">رواية : 1 صفحه: 9</a><a class="folder" href="w:html:2550.xml">رواية : 2 صفحه: 10</a><a class="folder" href="w:html:2554.xml">رواية : 3 صفحه: 11</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2547.txt">متن/اصول كافى ج : 3 ص : 9 رواية :1 </a><a class="text" href="w:text:2548.txt">ترجمه/اصول كافى ج : 3 ص : 9 رواية :1 </a><a class="text" href="w:text:2549.txt">شرح/اصول كافى ج : 3 ص : 9 رواية :1 </a></body></html>أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ كَيْفَ ابْتِدَاءُ الْخَلْقِ مَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ قَالَ كُنْ مَاءً عَذْباً أَخْلُقْ مِنْكَ جَنَّتِى وَ أَهْلَ طَاعَتِى وَ كُنْ مِلْحاً أُجَاجاً أَخْلُقْ مِنْكَ نَارِى وَ أَهْلَ مَعْصِيَتِى ثُمَّ أَمَرَهُمَا فَامْتَزَجَا فَمِنْ ذَلِكَ صَارَ يَلِدُ الْمُؤْمِنُ الْكَافِرَ وَ الْكَافِرُ الْمُؤْمِنَ ثُمَّ أَخَذَ طِيناً مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَعَرَكَهُ عَرْكاً شَدِيداً فَإِذَا هُمْ كَالذَّرِّ يَدِبُّونَ فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ إِلَى الْجَنَّةِ بِسَلَامٍ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ إِلَى النَّارِ وَ لَا أُبَالِى ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُسْعِرَتْ فَقَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ ادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ ادْخُلُوهَا فَدَخَلُوهَا فَقَالَ كُونِى بَرْداً وَ سَلَاماً فَكَانَتْ بَرْداً وَ سَلَاماً فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ يَا رَبِّ أَقِلْنَا فَقَالَ قَدْ أَقَلْتُكُمْ فَادْخُلُوهَا فَذَهَبُوا فَهَابُوهَا فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَةُ وَ الْمَعْصِيَةُ فَلَا يَسْتَطِيعُ هَؤُلَاءِ أَنْ يَكُونُوا مِنْ هَؤُلَاءِ وَ لَا هَؤُلَاءِ مِنْ هَؤُلَاءِ
اصول كافى ج : 3 ص : 9 رواية :1 
امام باقر (ع ) فرمود: اگر مردم بدانند، آغاز آفرينش چگونه بوده دو تن با يكديگر (در امر دين ) اختلاف نكنند. همانان خداى عزوجل پيش از آنكه مخلوق را بيافريند، فرمود: آبى گوارا پديد آى ، تا از تو بهشت و اهل طاعت خود را بيافرينم ، و آبى شور و تلخ پديد آى تا از تو دوزخ و اهل معصيتم را بيافرينم ، سپس بآندو دست