كه صحيح و سالم و از همه در وسعت است، شما از خود او بپرسيد. 
شيخ سنى گويد: (منظره امام بقدرى ما را جذب كرده بود كه بسخن سندى توجهى نداشتيم) و هدفى جز ديدار او و نظر بفضل و هيئت جذاب او نداشتيم، لذا موسى بن جعفر عليهما السلام خودش فرمود: اما راجع به توسعه زندگى و مانند آن آنچه ميگويد، چنانست كه مى‏گويد، ولى من بشما جمعيت خبر ميدهم كه در هفت دانه خرما بمن زهر داده‏اند و فردا رنگ من سبز مى‏شود و پس فردا مى‏ميرم. 
شيخ سنى گويد: من بسندى بن شاهك نگاه كردم، ديدم او مضطرب شد و مثل شاخه خرما مى‏لرزيد. 
19- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنّ لِي جَاراً كَثِيرَ الصّلَاةِ كَثِيرَ الصّدَقَةِ كَثِيرَ الْحَجّ لَا بَأْسَ بِهِ قَالَ فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ كَيْفَ عَقْلُهُ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَيْسَ لَهُ عَقْلٌ قَالَ فَقَالَ لَا يَرْتَفِعُ بِذَلِكَ مِنْهُ 
اصول كافى جلد 1 صفحه: 27 رواية: 19
 
19- اسحاق بن عمار گويد: به حضرت صادق عرض كردم: قربانت گردم من همسايه‏اى دارم كه نماز خواندن و صدقه دادن و حج رفتنش بسيار است و عيب ظاهرى ندارد فرمود عقلش چطور است گفتم: عقل درستى ندارد فرمود: پس با آن اعمال درجه‏اش بالا نمى‏رود.
 
3- مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ ابْنِ فَضّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ حَدّثَنِي أَخِي عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ أَنّهُ أَتَى عَلِيّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع لَيْلَةً قُبِضَ فِيهَا بِشَرَابٍ فَقَالَ يَا أَبَتِ اشْرَبْ هَذَا فَقَالَ يَا بُنَيّ إِنّ هَذِهِ اللّيْلَةُ الّتِي أُقْبَضُ فِيهَا وَ هِيَ اللّيْلَةُ الّتِي قُبِضَ فِيهَا رَسُولُ اللّهِ ص‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 384 رواية 3 
 
امام جعفر صادق عليه السلام از پدرش نقل مى‏فرمايد كه: در شب وفات على بن الحسين عليهم السلام برايش شربتى برد و گفت: اى پدر، اين شربت را بنوش، او فرمود: پسرجان امشب من قبض روح مى‏شوم و رسول خدا صلى الله عليه و آله هم در همين شب قبض روح شد. (يعنى در همين شب از لحاظ ماه و يا لحاظ هفته و در هر صورت اينقول خلاف مشهور است.)
 
 

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1162.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 384 رواية: 4  </a><a class="text" href="w:text:1163.txt">توضيح/اصول كافى جلد 1 صفحه: 384 رواية: 4  </a></body></html>4- عَلِيّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ قُلْتُ لِلرّضَا ع إِنّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَدْ عَرَفَ قَاتِلَهُ وَ اللّيْلَةَ الّتِي يُقْتَلُ فِيهَا وَ الْمَوْضِعَ الّذِي يُقْتَلُ فِيهِ وَ قَوْلُهُ لَمّا سَمِعَ صِيَاحَ الْإِوَزّ فِي الدّارِ صَوَائِحُ تَتْبَعُهَا نَوَائِحُ وَ قَوْلُ أُمّ كُلْثُومٍ لَوْ صَلّيْتَ اللّيْلَةَ دَاخِلَ الدّارِ وَ أَمَرْتَ غَيْرَكَ يُصَلّي بِالنّاسِ فَأَبَى عَلَيْهَا وَ كَثُرَ دُخُولُهُ وَ خُرُوجُهُ تِلْكَ اللّيْلَةَ بِلَا سِلَاحٍ وَ قَدْ عَرَفَ ع أَنّ ابْنَ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللّهُ قَاتِلُهُ بِالسّيْفِ كَانَ هَذَا مِمّا لَمْ يَجُزْ تَعَرّضُهُ فَقَالَ ذَلِكَ كَانَ وَ لَكِنّهُ خُيّرَ فِي تِلْكَ اللّيْلَةِ لِتَمْضِيَ مَقَادِيرُ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 384 رواية: 4  
حسن بن جهم گويد: بحضرت رضا عليه السلام عرض كردم: همانا اميرالمؤمنين عليه السلام قاتل خود را شناخته بود و ميدانست كه در چه شبى و در چه مكانى كشته مى‏شود، و چون نعره مرغابيان را در خانه شنيد خودش فرمود: (اينها نعره زنانى هستند كه نوحه گرانى پشت سر دارند) و چون ام كلثوم باو عرض كرد: (كاش امشب در خانه نماز به خوانى و براى نماز جماعت ديگرى را بفرستى) از او پذيرفت و در آنش بدون اسلحه در وقت و آمد بود، در صورتى كه مى‏دانست ابن ملجم لعنة الله او را با شمشير مى‏كشد و اقدام بچنين كارى جايز نيست. 
امام فرمود: آنچه گفتى درست است ولى خودش اختيار فرمود كه در آنشب مقدرات خداى عزوجل اجرا شود. 
توضيح:
در باره كلمه (خير) كه در جمله اخير روايت بيان شده است، مرحوم مجلسى (ره) دو نسخه بدل ذكر مى‏كند: 1- حير 2- حين. بنابر اول معنى جمله اينست: 
ولى حضرت در آنشب فراموش كرد و غفلت نمود، تا مقدرات خدا اجرا شود. و بنابر نسخه دوم: ولى آنحضرت در آنشب معين شده بود، تا مقدرات خداى عزوجل اجرا شود. و خود مجلسى (ره) نسخه اول را قبول نمى‏كند زيرا مخالف با روايات ديگر است ولى نسخه دوم را واضحتر و روشنتر از همه مى‏داند و سپس توضيح مى‏دهد كه: 
اصل اشكال و اعتراض در اينجا اينست كه: حفظ نفس بحكم عقل و شرع واجبست و جايز نيست كه انسان خود را بهلاكت اندازد، پس چرا على عليه السلام آنشب بمسجد رفت، آنگاه در مقام جواب مى‏فرمايد: و چه خوب مى‏فرمايد.
كسى كه مقدرات خدا و علل اسباب آنها را نمى‏داند، مى‏تواند از آنها دوزى و اجتناب ورزد و به اجتناب مكلف شود، اما كسى كه بجميع حوادث و پيش آمدها عالم است، چگونه ممكن است او را باجتناب و دورى از آن مكلف نمود. اگر چنين تكليفى ممكن باشد، لازم آيد كه هيچ يك از مقدرات نسبت باو واقع نشود،پس امامان ما عليه السلام بجميع حوادث و بلاهائى كه بر آنا واقع مى‏شود عالمند و تكليف هم ندارند كه طبق اين علم عمل كنند و از آن بلاها اجتناب و دورى ورزند، چنانكه پيغمبر و امير المؤمنين صلى الله عليهما منافقين را مى‏شناختند و از عقايد فاسد آنها آگاه بودند، ولى مكلف نمودند كه از آنها دوى كنند و با آنها معاشرت و ازدواج ننمايند يا آنها را بكشند و يا طرد كنند تا زمانى كه عمل موجب قبل و طرد از آنها مشاهده نشود.
همچنين اميرالمؤمنين صلوات الله عليه با آنكه مى‏دانست كه در ظاهر بر معاويه ظفر نمى‏كند و مى‏دانست كه معاويه پس از وى خلافت مى‏كند، ولى از جنگيدن با او كوتاهى نفرمود، بلكه نهايت كوشش را بكار برد تا شهيد گشت و خود آنحضرت خبر ميداد كه من كشته مى‏شوم و پس از من معاويه بر شيعيانم تسلط پيدا مى‏كند و همچنين امام حسين عليه السلام مى‏دانست كه اهل عراق با او پيمان شكنى مى‏كنند و خود او با اولاد و اصحابش كشته مى‏شود و بارها از اين مطلب مى‏داد خبر مى‏داد ولى از جانب خداوند متعال مكلف نبود كه به عراق نرود و جان خود را حفظ كند. 
سپس مجلسى عليه الرحمه از محقق سديد مرحوم شيخ مفيد قدس الله روجه نقل مى‏كند كه ايشان هم در جواب مسائل عكبريه از اين اشكال جواب داده‏اند كه در مذهب ما اين مطلب مورد اتفاق نيست كه امام عليه السلام تمام حوادث و وقايعى كه پيش آمد مى‏كند با تفضيل و تشخيص مى‏داند (چنانچه در حديث 659 راجع به پنهان شدن كنيز امام صادق عليه السلام بيان كرديم) بلكه آنچه مورد اتفاق شيعه م