ى‏باشد اين است كه: هر قضيه و حادثه‏اى كه در روى زمين رخ دهد، امام عليه السلام حكم آن را مى‏داند و سپس مى‏گويد: و اگر هم روايتى باشد كه اميرالمؤمنين صلوات الله عليه قتل و شهادت خود را به تفضيل مى‏دانست مى‏گوئيم: آنحضرت مأمور بتسليم و صبر بر شهادت بود، تا بدرجات بلندى كه جز وسيله شهادت به آن نتوان رسيد نائل آيد، و سپس نسبت بامام حسن و امام حسين عليهما السلام نزديك بهمين بيان را مى‏فرمايد و در حديث 675 راجع باين مطلب توضيح بيشترى داده مى‏شود. 
آنگاه مرحوم مجلسى از علامه حلى طيب الله تربته پاسخ اين اشكال را بهمين مضمون نقل مى‏كند و خلاصه‏اش اين است كه تكليف امام غير از تكليف ما مى‏باشد و رواست كه امام عليه السلام با آنكه مى‏دانست در آنشب كشته مى‏شود، جان خود را در راه خدا بذل كرده باشد، چنانچه بر سرباز جبهه جهاد لازمست پايدارى ورزد اگر چه كشته شود. 
آنچه بنظر ما مى‏رسد: كلام اين بزرگان در نهايت متانت و استحكامست و احتمالى را كه شيخ مفيد در باره علم امام فرمود، سزاوار است مورد دقت و مطالعه قرار گيرد، زيرا وقتى چنين عالم بزرگى احتمال عدم تعميم علم امام را نسبت بتمام وقايع و حوادث بدهد، ما حق نداريم كه دايه دلسوزتر از ما در شده و شمول علم امام را به تمام وقايع و حوادث مورد اتفاق شيعه بدانيم. 
آنچه در اينجا مادر بچه مرده را مى‏خنداند اين است كه: مترجم معاصر ما قلم بدست گرفته و به تمام اين بزرگان و مايه‏هاى افتخار شيعه تاخت و تاز كرده است او مى‏نويسد: چرا كلمات آنها بر اساس احتمالات و امكان پى‏ريزى شده و علم قطعى در موضوع نداشته و روشن نبوده‏اند، چرا اصول مسلمه مذهب را انكار كرده و در برابر اجماع مدعى اجماع شده‏اند كه اگر تحليل و تجزيه شود نتيجه مى‏دهد اجماع شيعه رابر نادانى امام نعوذ بالله و بالاخره اين مترجم پر مدعى كه كلام شيخ مفيد را نفهميده و در نتيجه چنان جسارت بزرگى بمفخر شيعه كرده است، همان جوابى را كه ايشان و علامه حلى و مجلسى قدس الله اسرارهم بعبارات مختلف بيان فرموده‏اند، بتعبير ديگرى باتفصيلات زائد ذكر نموده است.
من نمى‏دانم اگر در اجماع شيعه مانند شيخ مفيد و علامه نباشد. آن اجماع از چه اشخاصى تركيب و تشكيل مى‏شود و اما راجع باحتمالات و امكان، ما در مقدمه اين كتاب توضيح مفصلى بيان كرديم. 
5- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ إِنّ اللّهَ عَزّ وَ جَلّ غَضِبَ عَلَى الشّيعَةِ فَخَيّرَنِي نَفْسِي أَوْ هُمْ فَوَقَيْتُهُمْ وَ اللّهِ بِنَفْسِي‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 386 رواية 5 
 
موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: خداى عزوجل بر شيعه غضب كرد، پس مرا مخير ساخت كه پا من و يا آنها فدا شويم، بخدا من با دادن جان خودم ايشان را حفظ كردم. 
شرح :
علامه مجلسى ره گويد: غضب خدا بر شيعه يا براى اين بود كه ايشان تقيه را از دست دادند و امامت آنحضرت را فاش كردند: پس خليفه وقت هارون الرشيد چاره‏ئى نداشت، جز اينكه يا شيعيان را تعقيب كند و بكشد و يا آنحضرت را زندانى و مسموم كند، و حضرتش سلامت شيعه را به قيمت جان خود خريد. يا آنكه علت غضب خدا اين بود كه شيعيان از آنحضرت اطاعت و انقياد نكردند تا هارونيان بر آنها مسلط شدند، خدايتعالى آنحضرت را مخير ساخت كه يا جنگ كند و جماعتى از شيعه را بكشتن دهد و يا گوشه گيرى كند و تن بزندان و شهادت دهد. 
6- مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ عَنْ مُسَافِرٍ أَنّ أَبَا الْحَسَنِ الرّضَا ع قَالَ لَهُ يَا مُسَافِرُ هَذَا الْقَنَاةُ فِيهَا حِيتَانٌ قَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللّهِ ص الْبَارِحَةَ وَ هُوَ يَقُولُ يَا عَلِيّ مَا عِنْدَنَا خَيْرٌ لَكَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 رواية 6 
 
مسافر گويد؛ حضرت ابوالحسن امام رضا عليه السلام بمن فرمود: اى مسافر در اين كاريز ماهمانى هست؟ عرض كردم: آرى قربانت گردم. فرمود: من ديشب رسولخدا را در خواب ديدم، فرمود: اى على آنچه نزد ماست براى تو بهتر است (و اين جمله خبر از وفات آنحضرت بود و موضوع ماهيان كاريز براى اينست كه خواب ديدن پيغمبر نزد آنحضرت مشاهد و محسوس است مانند ديدن مسافر ماهيان را). 
 
 

7- مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي فِي الْيَوْمِ الّذِي قُبِضَ فِيهِ فَأَوْصَانِي بِأَشْيَاءَ فِي غُسْلِهِ وَ فِي كَفْنِهِ وَ فِي دُخُولِهِ قَبْرَهُ فَقُلْتُ يَا أَبَاهْ وَ اللّهِ مَا رَأَيْتُكَ مُنْذُ اشْتَكَيْتَ أَحْسَنَ مِنْكَ الْيَوْمَ مَا رَأَيْتُ عَلَيْكَ أَثَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ يَا بُنَيّ أَ مَا سَمِعْتَ عَلِيّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يُنَادِي مِنْ وَرَاءِ الْجِدَارِ يَا مُحَمّدُ تَعَالَ عَجّلْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 رواية: 7 
 
امام صادق عليه السلام فرمود: روزى كه پدرم وفات كرد، من در حضورش بودم، درباره غسل و كفن و داخل كردن قبرش بمن سفارشهائى مى‏كرد. من گفتم: اى پدر: از آغاز بيماريت ترا مثل امروز نيكو حال نديده‏ام، من نشانه مرگ بر شما نمى‏بينم، فرمود: پسرجان مگر نشنيدى كه على بن الحسين عليه السلام از پشت ديوار فرياد كرد: اى محمد بيا و بشتاب. 
 
8- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَلِيّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ أَنْزَلَ اللّهُ تَعَالَى النّصْرَ عَلَى الْحُسَيْنِ ع حَتّى كَانَ مَا بَيْنَ السّمَاءِ وَ الْأَرْضِ ثُمّ خُيّرَ النّصْرَ أَوْ لِقَاءَ اللّهِ فَاخْتَارَ لِقَاءَ اللّهِ تَعَالَى‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 387 رواية: 8 
 
امام باقر عليه السلام فرمود: خداى تعالى نصرت خود را بر امام حسين عليه السلام فرمود آورد تا آنجا كه ميان آسمان و زمين قرار گرفت (و نزديك شد كه او را بر كوفيان پيروزى دهد) سپس او را مخير ساخت كه او يا پيروزى و يا ملاقات خدا را انتخاب كند، آنحضرت ملاقات خداى تعالى را اختيار كرد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1169.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 388 رواية: 1 </a><a class="text" href="w:text:1170.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 388 رواية: 2 </a><a class="text" href="w:text:1171.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 389 رواية: 3 </a><a class="folder" href="w:html:1172.xml">رواية: 4</a><a class="text" href="w:text:1176.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 391 رواية: 5 </a><a class="text" href="w:text:1177.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 391 رواية 6 </a></body></html>1- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمّدٍ وَ مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ حَمّادٍ عَنْ سَيْفٍ التّمّارِ قَالَ كُنّا مَعَ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع جَمَاعَةً مِنَ‏ ال