فتاده است ، بحديث اول باب رجوع شود) و دو چشمش كه با آنها ميبيند و دو گوشش كه با آنها ميشنود.
بر دل واجب شده غير از آنچه بر زبان واجب گشته و بر زبان واجب آمده غير از آنچه بر چشمها واجب گرديده و بر چشمها واجب گشته غير از آنچه بر گوش واجب شده و بر گوش واجب گرديده غير از آنچه بر دستها واجب آمده و بر دستها واجب گشته غير از آنچه بر پاها واجب شده و بر پاها واجب گرديده غير از آنچه بر فرج واجب آمده و بر فرج واجب آمده غير از آنچه بر چهره واجب گشته است .
اما آنچه از ايمان بر دل واجب آمده اقرار و معرفت و تصديق و ثبات و رضايت به اينستكه جز خداى يگانه ، بى شريك ، فرد، بى نياز كه همسر و فرزندى نگرفته ، شايسته پرستشى نيست و اينكه محمد (ص ) بنده و رسول او است .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2706.txt">متن/اصول كافى ج : 3 ص : 66 رواية : 8 </a><a class="text" href="w:text:2707.txt">ترجمه/اصول كافى ج : 3 ص : 66 رواية : 8 </a><a class="text" href="w:text:2708.txt">شرح/اصول كافى ج : 3 ص : 66 رواية : 8 </a></body></html>مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْأَشْعَثِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصِ بْنِ خَارِجَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ قَوْلَِةِ فِى الْكُفْرِ وَ الْإِيمَانِ وَ قَالَ إِنَّهُمْ يَحْتَجُّونَ عَلَيْنَا وَ يَقُولُونَ كَمَا أَنَّ الْكَافِرَ عِنْدَنَا هُوَ الْكَافِرُ عِنْدَ اللَّهِ فَكَذَلِكَ نَجِدُ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَقَرَّ بِإِيمَانِهِ أَنَّهُ عِنْدَ اللَّهِ مُؤْمِنٌ فَقَالَ لَّهِ وَ كَيْفَ يَسْتَوِى هَذَانِ وَ الْكُفْرُ إِقْرَارٌ مِنَ الْعَبْدِ فَلَا يُكَلَّفُ بَعْدَ إِقْرَارِهِ بِبَيِّنَةٍ وَ الْإِيمَانُ دَعْوًى لَا تَجُوزُ إِلَّا بِبَيِّنَةٍ وَ بَيِّنَتُهُ عَمَلُهُ وَ نِيَّتُهُ فَإِذَا اتَّفَقَا فَالْعَبْدُ عِنْدَ اللَّهِ مُؤْمِنٌ وَ الْكُفْرُ مَوْجُودٌ بِكُلِّ جِهَةٍ مِنْ هَذِهِ الْجِهَاتِ الثَّلَاثِ مِنْ نِيَّةٍ أَوْ قَوْلٍ أَوْ عَمَلٍ وَ الْأَحْكَامُ تَجْرِى عَلَى الْقَوْلِ وَ الْعَمَلِ فَمَا أَكْثَرَ مَنْ يَشْهَدُ لَهُ الْمُؤْمِنُونَ بِالْإِيمَانِ وَ يَجْرِى عَلَيْهِ أَحْكَامُ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ كَافِرٌ وَ قَدْ أَصَابَ مَنْ أَجْرَى عَلَيْهِ أَحْكَامَ الْمُؤْمِنِينَ بِظَاهِرِ قَوْلِهِ وَ عَمَلِهِ
اصول كافى ج : 3 ص : 66 رواية : 8 محمد بن حفص خارجه گويد: شنيدم مردى از امام صادق (ع ) از قول مرجئه راجع بكفر و ايمان پرسيد و عرضكرد: مرجئه بر ما احتجاج ميكنند و ميگويند: چنانكه كسى را كه ما كافر ميدانيم ، نزد خدا هم كافر است ، همچنين مؤ من هم زمانيكه بايمانش اقرار كرد او را نزد خدا مؤ من مى دانيم ، حضرت فرمود، سبحان الله ! چگونه اين دو برابرند؟! در صورتيكه كفر فقط اقرار بنده است (باينكه خدائى نيست ) و پس از اقرارش از او گواه و دليلى نخواهند، ولى ايمان ادعائى است كه جز با دليل ثابت نشود، و دليل مؤ من عمل و نيت او است كه اگر متفق شدند (نيت و عمل ) بنده نزد خدا مؤ من است ، و كفر بهر يك از اين سه جهت نيت و قول و عمل ثابت ميشود (پس مؤ من كسى است كه به يگانگى خداو رسالت پيغمبر خاتم بزبان شهادت دهد و عقيده قلبى و نيتش هم همين باشد و مقررات علمى اسلام را هم انجام دهد و اگر يك از اين سه نباشد كافر است ) ولى احكام طبق گفتار و كردار جارى ميشود (پس بمحض اينكه شخص را ديديم شهادتين ميگويد و مقررات عملى اسلام را انجام ميدهد، بايد او را مؤ من بدانيم و احمام ايمانرا نسبت باو اجرا كنيم ، اگر چه عقيده و نيتش بر خلاف گفتار و كردارش باشد) زيرا چه بسا شخصى كه مؤ منين بايمانش ‍ شهادت دهند و احكام مؤ منين را بر او جارى كنند (مثل اينه پشت سرش نماز خوانند و شهادتش را بپذيرند) ولى او نزد خدا كافر باشد (براى آنكه بخدا يا پيغمبر عقيده نداشته باشد) و كسى هم كه از روى ظاهر گفتار و كردارش احكام مؤ منين را بر او جارى كرده ، درست رفته است (زيرا كسى از عقيده و باطن ديگرى خبر ندارد و اگر مردم ماءمور بكنجكاوى از باطن و حقيقت ميبودند، امر دعاوى و شهادت و بلكه نظام زندگى مختل ميگشت ).
شرح :
مرجئه جماعتى هستند كه عقيده دارند باوجود ايمان هيچ گناهى زيان ندارد و مؤ من هر چند گناه داشته باشد اگر چه كبائر باشد،ببهشت ميرود و با وجود كفر طاعتى سود ندهد، ولى پيداست كه قسمت دوم عقيده آنها درست است و قسمت اولش نادرست ، و آنها هم براى تصحيح قسمت اول عقيده خود بقسمت دوم تمسك نموده و قياس ميكردند، امام صادق (ع )با كمال وضوح بيان فرمود كه اين قياس مع الفارق است ، زيرا ايمان ادعاء و اثبات امريست كه سه جزءدارد، و بايد هر سه جزئش ثابت شود: 1 اقرار زبانى . 2 عقيده قلبى . 3 اعمال و كردار بدنى ، اينست ايمان واقعى و حقيقى ،ولى در ايمان ظاهرى تنها دو جزء اول و سوم كافى است و جز دوم لازم نيست ، ولى كفر نبودن يكى از اين سه چيزاست كه بمحض انكار خدا ثابت ميشود.
مرجئه بمعنى تاءخير اندازه و دنبال آورنده است و اين دسته را از آنجهت مرجئه ناميدند كه بر خلاف اهل ايمان عمل را از نيت پس اندازدو در رديفش نياورند و بعضى مرجئه را از ماده رجا (اميدوارى ) گرفته اند، زيرا اين طايفه گنهكاران را اميدوارى ميدهند و مرجئه به پنج دسته تقسيم مى شود: 1يونسينه 2 عبيديه 3 غسانيه 4 ثوبانيه 5 ثومنيه .
اين پنج دسته هر يك رهبر مذهبى مخصوصى دارند كه به اعتبار نام آن رهبر ناميده مى شوند، چنانكه يونسيه پيروان يونس غيرى باشندو ثومنيه پيروان ابى معاذ ثومنى و هر يك از اين پنج دسته در مقام بيان عقيده خود براه مخصوص ‍ رفته اند كه مرحوم مجلسى در مرآت العقول ج 2 ص 57 ذكر مى كند
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2710.txt">متن/اصول كافى ج : 3 ص : 67 رواية : 1</a><a class="folder" href="w:html:2711.xml">ترجمه</a><a class="text" href="w:text:2714.txt">شرح/اصول كافى ج : 3 ص : 67 رواية : 1</a></body></html>12- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَلِيّ‏ٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع إِيّاكُمْ وَ الْكَذِبَ الْمُفْتَرِعَ قِيلَ لَهُ وَ مَا الْكَذِبُ الْمُفْتَرِعُ قَالَ أَنْ يُحَدّثَكَ الرّجُلُ بِالْحَدِيثِ فَتَتْرُكَهُ وَ تَرْوِيَهُ عَنِ الّذِي حَدّثَكَ عَنْهُ 
اصول كافى جلد 1 ص :67 رواية: 12 
 
12- و فرمود از دروغ مفترغ بپرهيزيد، عرض شد دروغ مفترغ چيست؟ فرمود: اينكه مردى بتو حديثى گويد و تو در مقام نقل گوينده را رها كنى و آنرا از كسيكه گوينده از او خبر داده روايت كنى.
شرح :
در حديث 7 از اميرالمؤمنين عليه‏السلام نقل شد كه حديث را به گوينده‏اش نسبت دهيد تا اگر دروغ باشد زيانش دامنگير او شود و در اين حديث ميفرمايد اگر بگوينده نسبت ندهى و به آنكه گوينده از او نقل كرده نسبت دهى يك نوع دروغ است زيرا ميگوئى از فلانى شنيدم در صورتيكه چنين نبوده اما معنى كردن كلمه (مفترع) را بفارسى براى ما لازم نيست زيرا معنى حقيقى آنرا خود امام عليه‏السلام 