ْ كَانَ قَدّرَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَ قَضَاهُ وَ أَمْضَاهُ وَ حَتَمَهُ عَلَى سَبِيلِ الِاخْتِيَارِ ثُمّ أَجْرَاهُ فَبِتَقَدّمِ عِلْمٍ إِلَيْهِمْ مِنْ رَسُولِ اللّهِ ص قَامَ عَلِيّ‏ٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع وَ بِعِلْمٍ صَمَتَ مَنْ صَمَتَ مِنّا وَ لَوْ أَنّهُمْ يَا حُمْرَانُ حَيْثُ نَزَلَ بِهِمْ مَا نَزَلَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ وَ إِظْهَارِ الطّوَاغِيتِ عَلَيْهِمْ سَأَلُوا اللّهَ عَزّ وَ جَلّ أَنْ يَدْفَعَ عَنْهُمْ ذَلِكَ وَ أَلَحّوا عَلَيْهِ فِي طَلَبِ إِزَالَةِ مُلْكِ الطّوَاغِيتِ وَ ذَهَابِ مُلْكِهِمْ إِذاً لَأَجَابَهُمْ وَ دَفَعَ ذَلِكَ عَنْهُمْ ثُمّ كَانَ انْقِضَاءُ مُدّةِ الطّوَاغِيتِ وَ ذَهَابُ مُلْكِهِمْ أَسْرَعَ مِنْ سِلْكٍ مَنْظُومٍ انْقَطَعَ فَتَبَدّدَ وَ مَا كَانَ ذَلِكَ الّذِي أَصَابَهُمْ يَا حُمْرَانُ لِذَنْبٍ اقْتَرَفُوهُ وَ لَا لِعُقُوبَةِ مَعْصِيَةٍ خَالَفُوا اللّهَ فِيهَا وَ لَكِنْ لِمَنَازِلَ وَ كَرَامَةٍ مِنَ اللّهِ أَرَادَ أَنْ يَبْلُغُوهَا فَلَا تَذْهَبَنّ بِكَ الْمَذَاهِبُ فِيهِمْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 389 رواية: 4 
4- ضريس كناسى گويد: در حالى كه جمعى از اصحاب خدمت امام باقر(ع) بودند، شنيدم كه آنحضرت مى‏فرمود: من در شگفتم از مردمى‏كه از ما پيروى مى‏كنند و ما را پيشواى خود مى‏دانند و مى‏گويند اطاعت ما چون اطاعت رسولخدا صلى الله عليه و آله واجب است، با وجود اين دليل و حجت خود را مى‏شكنند و با ضعف قلبى كه از خود نشان دهند خود را مغلوب كنند و حق ما را كاهش دهند و بر كسيكه خدايش برهان حق معرفت و گردن نهادن بامر ما را عطا فرموده خرده‏گيرى كنند، شما مى‏پذيريد كه خداى تبارك و تعالى اطاعت اوليائش را بر بندگانش واجب كند و سپس اخبار آسمانها و زمين را از ايشان پوشيده دارد و اصول علم را نسبت بسؤالاتى كه از ايشان مى‏شود و قوام دين ايشانست از آنها قطع كند.
شرح :
مقصود از اين جملات، توبيخ و سرزنش شيعيانى است كه گويند امام اخبار آسمانها و زمين را نمى‏داند و از لحاظ علم مانند يكى از افراد بشر است. امام عليه السلام صريح و روشن باين شيعيان مى‏فهماند كه شما با اين عقيده خود را در برابر اهل سنت مغلوب مى‏كنيد زيرا آنها مى‏گويند: امام شما هم از لحاظ علم و دانش مانند امام ماست. اى شيعيان ضعيف و سست دل! چرا مقام ما را مى‏كاهيد و حجت خود را خرد مى‏كنيد؟! مگر ممكن است خدا شخصى را پيشواى دين مردم قرار دهد كه از جواب سؤالات مختلف ايشان عاجز بماند. ما در صفحه 303-300 راجع باين موضوع توضيح بيشترى داده‏ايم.
چقدر مايه تأسف و تأثر است كه اقيانوس علمى با آب شيرين و گوارايش در كنار مردمى جاهل و فقير و تشنه قرار گيرد و با كمال صفا و صميميت سرشارى و گوارائى آب خود را به آنها تذكر دهد و آن تشنگان بيچاره بجاى اينكه در طريق استفاده از آن اقيانوس با يكديگر مسابقه گذارند و جانبازى كنند، چشم روى هم گذاشته و بگويند تو گودال آبى بيش نيستى. 
آفرين و صدها هزار آفرين بر روشندلان بيدارى چون زراره و ابو بصير و ابن مسلم كه چشم باز كردند و تا اندازه‏اى بعظمت آن اقيانوس پى بردند و قطراتى از آن بر گرفتند كه تا روز قيامت تشنه دلانرا سيراب كند و به آنها نشاط و خرمى دهد.
دنباله حديث- حمران عرض كرد قربانت گردم، پس بفرمائيد: موضوع قيام على بن ابيطالب و امام حسن و امام حسين عليه‏السلام چگونه شد كه ايشان براى يارى دين خداى عز ذكره خروج و قيام كردند و چه بلاها از طغيانگران سركش ديدند و بالاخره هم بر ايشان غلبه كردند و امامان كشته و مغلوب شدند.
امام باقر(ع) فرمود: اى حمران خداى تبارك و تعالى آن مصيبات را براى ايشان مقدر فرموده و از مرحله قضا و امضا و حتم گذرانيده و در اختيار خود آنها گذاشته بود و پس از آنكه خود آنها آن مصيبات را اختيار كردند، خدا هم آنرا بمرحله اجرا گذاشت، پس على و حسن و حسين عليه السلام با خبرى كه قبلا از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيده بودند و مى‏دانستند، قيام كردند و هر كس از ما هم كه سكوت كند، سكوتش از روى علم و بصيرت است: 
اى حمران! اگر ايشان در زمان گرفتارى و غلبه طغيانگران از خداى عزوجل جدا بخواهند كه سلطنت طغيانگران را زايل كند و دولتشان را نابود سازد، خدا اجابت مى‏كند و آن گرفتارى را از ايشان برمى‏دارد و پس از آن سرآمدن مدت طغيانگران و نابودى سلطنتشان از پاره شدن و از هم پاشيدن يك گلوبند برشته كشيده زودتر انجام مى‏گيرد.
اى حمران بلاهائى كه به آنها ميرسد، بواسطه گناهى كه از آنها سر زده و يا براى عقوبت نافرمانى خدا نمى‏باشد، بلكه براى درجات و كرامتى است كه خدا خواسته بدان نائل آيند، نسبت بايشان گمانهاى ديگر مبر.

5- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع بِمِنًى عَنْ خَمْسِمِائَةِ حَرْفٍ مِنَ الْكَلَامِ فَأَقْبَلْتُ أَقُولُ يَقُولُونَ كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَيَقُولُ قُلْ كَذَا وَ كَذَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا الْحَلَالُ وَ هَذَا الْحَرَامُ أَعْلَمُ أَنّكَ صَاحِبُهُ وَ أَنّكَ أَعْلَمُ النّاسِ بِهِ وَ هَذَا هُوَ الْكَلَامُ فَقَالَ لِي وَيْكَ يَا هِشَامُ لَا يَحْتَجّ اللّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ بِحُجّةٍ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ كُلّ مَا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 391 رواية: 5 
 
هشام بن حكم گويد: در منى از امام صادق عليه السلام پانصد مطلب از علم كلام پرسيدم و گفتم آنها (متكلمين) چنين و چنان مى‏گويند، امام مى‏فرمود: تو چنين و چنان بگو. (هشام از حاضر جوابى و تسلط آنحضرت بر مسائل علم كلام تعجب كرد، گويد) من گفتم: من مى‏دانم كه مسائل حلال و حرام در دست شماست و شما از همه مردم نسبت به آن داناتريد ولى اينها علم كلامست؟!! بمن فرمود: واى بر تو اى هشام خداى تبارك و تعالى براى خلقش حجتى مقرر نمى‏دارد كه همه احتياجات مردم نزد او نباشد (حجت خدا كسى است كه از هر چه پرسند جواب گويد).
 
6- مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ لَا وَ اللّهِ لَا يَكُونُ عَالِمٌ جَاهِلًا أَبَداً عَالِماً بِشَيْ‏ءٍ جَاهِلًا بِشَيْ‏ءٍ ثُمّ قَالَ اللّهُ أَجَلّ وَ أَعَزّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ يَحْجُبُ عَنْهُ عِلْمَ سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ ثُمّ قَالَ لَا يَحْجُبُ ذَلِكَ عَنْهُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 391 رواية 6 
 
ابو حمزه گويد: شنيدم امام باقر(ع) مى‏فرمود: نه بخدا عالم هرگز جاهل نباشد (يعنى عالمى كه خدا اطاعتش را بر مردم واجب كرده و او همان امامست) ممكن نيست چيزى را بداند و چيزى را نداند (او همه چيز مى‏داند) سپس فرمود: خدا والاتر از 