ْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ أَطْعَمَ مُؤْمِناً حَتَّى يُشْبِعَهُ لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِى الْآخِرَةِ لَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ إِلَّا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ثُمَّ قَالَ مِنْ مُوجِبَاتِ الْمَغْفِرَةِ إِطْعَامُ الْمُسْلِمِ السَّغْبَانِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ إِطْعامٌ فِى يَوْمٍ ذِى مَسْغَبَةٍ يَتِيماً ذا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ
اصول كافى ج : 3 ص : 288 رواية : 6
 
امام صادق (ع ) فرمود: هر كه مؤ منى را اطعام كند تا سير شود، هيچ يك از مخلوق خدا اجر اخروى او را نداند، نه فرشته مقرب و نه پيغمبر مرسل جز خداوند پروردگار جهانيان ، سپس فرمود: از اسباب آمرزش اطعام كردن مسلمان گرسنه است ، آنگاه قول خداى عزوجل را تلاوت فرمود: (يا اطعام كردن يتيم خويشاوند يا مستمند خاكنشين در روز قطحى و گرسنگى ، 16 سوره 90).
 
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ سَقَى مُؤْمِناً شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ مِنْ حَيْثُ يَقْدِرُ عَلَى الْمَاءِ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ شَرْبَةٍ سَبْعِينَ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ إِنْ سَقَاهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَقْدِرُ عَلَى الْمَاءِ فَكَأَنَّمَا أَعْتَقَ عَشْرَ رِقَابٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ
اصول كافى ج : 3 ص : 288 رواية : 7
 
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كه شربت آبى در جائيكه بدان توانائى دارد بمؤ منى آشاماند، خدا در برابر هر شربتى 70 هزار حسنه باو دهد، و اگر در جائيكه بآب توانائى ندارد (يعنى بسختى فراهم مى شود) باو آشاماند، مثل اينستكه ده بنده از فرزندان اسماعيل را آزاد كرده است .
 
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ حُسَيْنِ بْنِ نُعَيْمٍ الصَّحَّافِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ تُحِبُّ إِخْوَانَكَ يَا حُسَيْنُ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ تَنْفَعُ فُقَرَاءَهُمْ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ أَمَا إِنَّهُ يَحِقُّ عَلَيْكَ أَنْ تُحِبَّ مَنْ يُحِبُّ اللَّهُ أَمَا وَ اللَّهِ لَا تَنْفَعُ مِنْهُمْ أَحَداً حَتَّى تُحِبَّهُ أَ تَدْعُوهُمْ إِلَى مَنْزِلِكَ قُلْتُ نَعَمْ مَا آكُلُ إِلَّا وَ مَعِيَ مِنْهُمُ الرَّجُلَانِ وَ الثَّلَاثَةُ وَ الْأَقَلُّ وَ الْأَكْثَرُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَمَا إِنَّ فَضْلَهُمْ عَلَيْكَ أَعْظَمُ مِنْ فَضْلِكَ عَلَيْهِمْ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أُطْعِمُهُمْ طَعَامِى وَ أُوطِئُهُمْ رَحْلِى وَ يَكُونُ فَضْلُهُمْ عَلَيَّ أَعْظَمَ قَالَ نَعَمْ إِنَّهُمْ إِذَا دَخَلُوا مَنْزِلَكَ دَخَلُوا بِمَغْفِرَتِكَ وَ مَغْفِرَةِ عِيَالِكَ وَ إِذَا خَرَجُوا مِنْ مَنْزِلِكَ خَرَجُوا بِذُنُوبِكَ وَ ذُنُوبِ عِيَالِكَ
اصول كافى ج : 3 ص : 288 رواية : 8
 
حسين بن نعيم صحاف گويد: امام صادق (ع ) بمن فرمود: اى حسين برادرانت را دوست دارى ؟ گفتم : آرى ، فرمود: بمستمندانشان سود رسانى ، گفتم : آرى ، فرمود: همانا بر تو لازم است كه دوست داشته باشى كسيرا كه خدايش ‍ دوست دارد، همانا بخدا بهيچ يك از آنها سود نرسانى جز آنكه دوستش داشته باشى ، آيا آنها را بمنزلت دعوت مى كنى ؟ گفتم : آرى ، غذا نمى خورم مگر آنكه دو تن و سه تن يا كمتر و بيشتر از آنها همراهم باشند. امام صادق (ع ) فرمود: همانا فضيلت تو بر آنهاست ، عرضكردم : قربانت گردم غذاى خود را با آنها خورانم و آنها را از روى فرشم نشانم و باز فضيلت آنها بر من بيشتر است ؟! فرمود: آرى هرگاه بمنزلت درآيند، همراه آمرزش تو و عيالت درآيند، و چون از منزلت بيرون روند با گناه تو و عيالت بيرون روند (گناه را از شما بزدايند).
 

شرح :
در سخنان پر مغز و طريقه استدلال امام صادق نكات و دقايق درخشانى بنظر ميرسد كه ما را ناچار كرد از روش اختصار تا حدى تجاوز كرده و يكى از هزار و مشتى از خروار آن نكاترا در اينجا ياد آور شويم بعلاوه بسيارى از اين نكات در اين كتاب ديده مى‏شود و ذكرش لااقل در يك مورد لازم بنظر مى‏رسد.
نكته اول امام عليه‏السلام از موضوع كوچك و دم دستى كه پرسيدن نام و كينه زنديق بود شروع فرمود بالاخره او را محكوم و بايمان و توحيد كشانيد و همچنين در حديث بعد كه با ابن ابى الموجاء در كنار خانه خدا مباحثه مى‏فرمايد از همان طواف مردم مسلمان كه بچشم مى‏خورد شروع مى‏كند سپس حالات نفسانى او را كه از همه چيز باو نزديكتر است گواه مى‏آورد و او را مجاب مى‏نمايد، در حديث چهارم كه بر مرد ديصانى احتجاج مى‏فرمايد، كودكى نزدش نشسته و با تخم مرغى بازى مى‏كند حضرت همان تخم مرغ را گرفته و با آن شروع مى‏فرمايد اينها دلالت دارد اولا بر مهارت و زبر دستى امام عليه‏السلام در طرز استدلال و ثانيا بر اينكه هر موجودى اگرچه بسيار كوچك و پيش‏پا افتاده باشد گواه وجود صانع حكيم است و ثانيا اينكه توحيد فطرى بشر است و اثبات آن بتعمق و تجسم نياز ندارد و هميشه راه پر پيچ و خم دور و تسلسل را نبايد پيمود اگر دختر 9 ساله و مردم ضعيف العقل بخدا شناسى مكلف شده‏اند از طاقشان خارج نيست و خداشناسى بهمان مقدار فهمشان كافى و مجزى است.
نكته دوم امام عليه‏السلام بدون آنكه خود وارد استدلال طولانى شود از زنديق سؤالات كوتاهى فرمود و او را طبق جواب خودش محكوم كرد و اين بهترين طريقه مباحثه و جدال با حسن است كه قرآن كريم بدان امر فرموده است. 
نكته سوم از كفر تا توحيد سه منزل بسيار طولانى و دراز وجود دارد: انكار وجود خدا و بيزارى از خدا پرستان 2- شك داشتن در خدا باينكه شايد باشد و شايد نباشد 3- اقرار و ايمان بوجود خدا، اين زنديق چنانكه از شانه زدنش بامام پيداست در منزل اول يعنى منكر خدا و معاند خداپرستان بوده امام(ع) با چند جمله كوتاه و مختصر او را مجبور كرد كه از مرحله اول بمرحله دوم صعود كند و اين مسافت طولانى را در عرض چند دقيقه بپيمايد و سپس هم وارد سوم شود. و اين نكته نيز در حديث بعد جاريست. 
نكته چهارم پس از آنكه زنديق را از مرحله انكار بسر منزل شك وارد ساخت خودش با كمال جرأت و شهامت فرمود، از من بشنو و بفهم ما هرگز در وجود خدا شك نداريم، نمى‏توانيم بگوئيم اين جمله تأثيرى در روح و مغز زنديق باقى گذاشت گويا امام باو فرمود: اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه تو است، حالا كه آمدى خود را آماده كن حريف بسيارى قوى است هر تيرى در تركش دارى بكار انداز، خيال نكنى مباحثه با ما جنبه سخن بافى و مغالطه بازى و ظاهر سازى دارد ما به آنچه مى‏گوئيم عقيده قطعى و مسلم داريم. 
نكته پنجم در عين اينكه امام عليه‏السلام از نظر استدلال زنديق را مى‏كوبد 