َرَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ عِيسَى بْنِ أَبِى مَنْصُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ نَفَسُ الْمَهْمُومِ لَنَا الْمُغْتَمِّ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ وَ هَمُّهُ لِأَمْرِنَا عِبَادَةٌ وَ كِتْمَانُهُ لِسِرِّنَا جِهَادٌ فِى سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ لِى مُحَمَّدُ بْنُ سَعِيدٍ اكْتُبْ هَذَا بِالذَّهَبِ فَمَا كَتَبْتَ شَيْئاً أَحْسَنَ مِنْهُ
اصول كافى ج : 3 ص : 320 رواية :16
 
امام صادق (ع ) ميفرمود: نفس كشيدن كسيكه براى ما اندوهگين است و براى ستميكه بما شده غمگين است ، تسبيح ميباشد، و همت گماشتنش براى امر ما عبادتست و پنهان داشتنش راز ما را جهاد در راه خداست ، راوى گويد: محمد بن سعيد بمن گفت : اين روايت را با آب طلا بنويس كه من چيزى بهتر از اين ننوشته ام .
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:3647.xml">(321-331)</a><a class="folder" href="w:html:3679.xml">(332-339)</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:3648.xml">رواية : 1 صفحه: 321</a><a class="text" href="w:text:3656.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 325 رواية :2</a><a class="text" href="w:text:3657.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 326 رواية :3</a><a class="folder" href="w:html:3658.xml">رواية : 4</a><a class="folder" href="w:html:3662.xml">رواية : 5 صفحه: 327</a><a class="text" href="w:text:3665.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 329 رواية :6 </a><a class="text" href="w:text:3666.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 329 رواية :7</a><a class="text" href="w:text:3667.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 329 رواية :8</a><a class="text" href="w:text:3668.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 329 رواية :9</a><a class="text" href="w:text:3669.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 329 رواية :10</a><a class="text" href="w:text:3670.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 330 رواية :11</a><a class="text" href="w:text:3671.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 330 رواية :12</a><a class="text" href="w:text:3672.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 330 رواية :13</a><a class="text" href="w:text:3673.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 330 رواية :14</a><a class="text" href="w:text:3674.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 331 رواية :15</a><a class="text" href="w:text:3675.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 331 رواية :16</a><a class="text" href="w:text:3676.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 331 رواية :17</a><a class="text" href="w:text:3677.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 331 رواية :18</a><a class="text" href="w:text:3678.txt">اصول كافى ج : 3 ص : 331 رواية :19</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:3649.xml">متن</a><a class="folder" href="w:html:3652.xml">ترجمه</a><a class="text" href="w:text:3655.txt">شرح/اصول كافى ج : 3 ص : 321 رواية :1</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3650.txt">مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ/اصول كافى ج : 3 ص : 321 رواية :1</a><a class="text" href="w:text:3651.txt">يُحِبُّ فِى اللَّهِ بِفِقْهٍ وَ عِلْمٍ وَ يَقْطَعُ /اصول كافى ج : 3 ص : 321 رواية :1</a></body></html>
شرح :
جواب امام صادق عليه‏السلام در موضوع گنجيدن جهان در يك تخم مرغ مانند تمام سخنان و بيانات اين خانواده از معجزات كلام و محكمات استدلال و منطق است، پيداست كه سؤال ديصانى از يك امر غير ممكن و محال عقلى بوده است كه دانشمندان گويند قدرت خداوند به محال تعلق نمى‏گيرد و اين نقل از ناحيه امر محال است نه از ناحيه قدرت خدا، زيرا كه امر محال ذات و شيئيت ندارد تا شايسته باشد در دائره ممكن و موجود در آيد و مانند شريك است براى خدا كه قدرت نا متناهى خدا هم به ايجادش تعلق نگيرد زيرا هر چه خدا خلق كند باز او مخلوق است و خداى خالق و شريك خدا نتواند بود، امام (عليه‏السلام) در جواب ديصانى اين مطلب را صريحا نفرموده و مثال بينائى ديده و منطبع شدن آنچه كه مى‏بينيد را در آن بيان فرموده است تا بطور كنايه و التزام دلالت داشته باشد بر اينكه اولا سؤال تو غلط و بيجاست چون هر كودكى مى‏فهمد كه آن نشدنى است ثانيا اگر مى‏خواهى كمال قدرت خدا را بدانى در اينكه من مى‏گويم بينديش كه در عين اينكه محال نيست از خوارق عادت و رقايق خلقت و دقايق نظام طبيعت است و ثالثا اگر گنجيدن دنيا را در تخم مرغ مى‏خواهى به اين طريق كه من گفتم يعنى از راه انطباع و انعكاس ممكن است و خدا هم بر آن قدرت دارد و رابعا اگر خدا تخم مرغ رإ؛عع مانند عدسى چشم قرار مى‏داد كه جهان در آن منعكس شود در نظام خلقت مصلحتى نداشت و فائده‏اى مترتب نبود آنچه به مصلحت بشر است بينايى چشم اوست به اين طريق حيرت‏انگيز كه اختراع فرموده است. خلاصه اين 4 مطلب با وضوح و روشنى كامل به شرط اندكى دقت از اين حديث شريف پيداست و سؤال و جواب در اين حديث عينا مثل اين است كه شخصى از ديگرى بپرسد انسان مى‏تواند به هوا بپرد او جواب دهد انسان مى‏تواند هواپيما بسازد و در آن بنشيند و در هوا سير كند يعنى اولا سؤال تو غلط و بى‏جاست ثانيا اگر مى‏خواهى قدرت فوق العاده بشر را بدانى در ساختن هواپيما بينديش و ثالثا پرواز در هوا با هواپيما ممكن است رابعا عاقل باش و بفهم به هوا پريدن ثمرى ندارد و آنچه فائده دارد طى مسافت است كه با هواپيما انجام مى‏گيرد من كه هر چه فكر مى‏كنم جوابى از بيان حضرت دقيق‏تر و محكمتر و مناسبتر نمى‏توان پيدا كرد و گمان نمى‏كنم مطالبى كه ما از اين حديث شريف به دلالت التزام استنباط كرديم تكلف و تعسفى داشته و توجيه و تأويلى باشد بلكه از جمله اشارات و معاريض سخن است كه در هر لغتى موجود است چنانچه با مثل فارسى پرواز انسان هم تطبيق كرديم بنابراين گمان نمى‏كنم كه در بيان حديث احتياجى باشد به اين كه بگوئيم جواب حضرت از باب مجادله با حسن و ساكت كردن خصم است چنانچه مرحوم فيض (ره) فرمود يا بگوئيم سؤال ديصانى از گنجيدن دنيا در تخم مرغ نبوده بلكه از (حاصل شدن چيز بزرگى در چيز كوچكى بوده است ) و يا آنكه امام عليه‏السلام مى‏دانسته است كه ديصانى فرق بين داخل شدن و منطبع شدن را نمى‏گذارد لذا آنطور جوابش را داد، چنانچه مرحوم مجلسى(ره) فرموده يا بگوئيم اگر امام عليه‏السلام جواب مى‏داد كه آنچه تو گفتى امر محاليست، او نمى‏فهميد زيرا فهم مردم عوام به اين دقايق نميرسد و لذا جواب اقناعى داد چنانچه مرحوم ملاصدرا(ره) فرمود، البته مرحوم مجلسى(ره) بدو وجه از چهار وجهى كه ما بيان كرديم اشاره فرموده و جزء احتمالات شمرده‏اند ولى خود ايشان آنرا نپسنديده و قسمت اخير را كه از ايشان نقل كرديم اختيار كرده و اظهر دانسته‏اند.
علاوه بر آنچه گفتيم امام عليه‏السلام در مقام جواب مناسبترين و منطبقترين مثال را كه در مصنوعات خدا بهتر از آن نمى‏توان فكر كرد پيداكرده و تحويل هشام داده است، من گاهى فكر مى‏كردم كه مثال منعكس شدن اشياء در ذهن انسان از مثال امام وسيعتر است، انسان مى‏تواند در يك آن تمام جهان و صدها مانند آنرا در ذهن خود حاضر كند ولى بعد متوجه شدم كه سؤال ديصانى از گنجيدن محسوس بوده است و وجه شبه در مثال امام عليه‏السلام كمال تناسب را با سؤال او دارد و به گنجيدن محسوس نزديكتر است زيرا آنجا انطباع و انعكاس است ولى در ذهن شبح است و عرض اگر درست باشد و همچنين امثال وجود ميليونها درخت تنومند در يك هسته نيست زيرا كه در اينجا فعليت و وجودى نيست بلكه قوه محض است.
مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ دَاهِرٍ عَن