ح اين حديث گويد: اين حديث از غوامض و مشكلات احاديث است و هفت وجه مفصل از قول علماء در شرح آن بيان كرده است، ولى پيداست كه مشكل بودن اين حديث از نظر مستصعب بودن و يا متشابه بودن آن نيست بلكه از اين جهت است كه سخن امام عليه‏السلام تقطيع شده و تنها قسمت‏هايى از آن با حذف ايصال ذكر شده و قرائن فهم معنى از ميان رفته است لذا تفكر در توجيه و تأويل است، دور از فهم است، و حق هم با اوست ولى براى اينكه خوانندگان به كلى بى‏بهره نباشند خلاصه بيان مرحوم ملاصدرا(ره) را كه مجلسى هم يكى از اقوال شمرده با اندكى تصرف ذكر مى‏كنيم: او مى‏گويد: اين حديث مشتمل بر سه مطلب است: 1- اثبات وحدت خداى حهان 2- اثبات وجود او 3- اثبات اينكه او وجود بحث بسيط است و ماهيتى غير از اين ندارد اما براى مطلب اول امام عليه‏السلام دو دليل بيان فرمود كه يكى براى عوام و ديگرى براى خواص است (سپس دليل عوام را چنانكه گفتيم تشريح كرده) اما در اين خواص بيانش اين است كه اگر دو خداى قديم فرض شود يا هر دو از تمام جهات متفقند و يا از تمام جهات مختلف و يا از جهتى متفق و از جهتى مختلفند، اگر از هر دو جهت متفق باشند بطلانش واضحست زيرا تا يكى از دو چيز از ديگرى امتياز نداشته باشد ولو از يك جهت دوئيت محقق نمى‏شود بلكه آندو يك چيز است و بواسطه وضوحش در روايت ذكر نشده و اگر هر دو از تمام جهات مختلف باشند فرضش باطلست زيرا هيچ دو چيز در عالم نيست مگر اينكه يك جهت اتفاق دارند ولو جهت اتفاق تنها اشتراك در جود و شيئيت باشد كه اين را امام عليه‏السلام نفرموده و دليل ديگرى فرموده و آن اين است كه تمام جهان مانند يك انسان است كه داراى اعضاء و جوارح بسيارى است و با آن كه هر يك از اعضاء خاصيت و عمل مخصوصى دارد ولى يك روح و نفس است كه مدير و فرمانرواى همه آنهاست همچنين است جهان هستى كه آسمان و زمين كوه و دريإ؛غغ و ماه و خورشيدش هر يك وظيفه مخصوصى دارد و عمل جدائى انحام مى‏دهد ولى در عين حال همه با هم همكارى و تشريك مسائى دارند و نفع ساكنان زمين و حيوان و گياه آن قدم بر مى‏دارند، انسان طورى آفريده شده كه مواد مخصوصى كه اندازه معينى تغذيه لازم دارد و از آن طرف زمين و گياه و حيوان روى زمين همان زينت احتياج به طلا و هردو در جهان هستى موجود است و اندازه احتياج بنابراين از ارتباط و هماهنگى اجزاء عالم و وحدت هدف و منظور پى مى‏بريم كه صانع و مدبر آنها يكى است.
و اما در صورتى كه دو خدا از جهتى متفق و از جهتى مختلف باشند لازم است يك امر وجودى در ميان باشد كه يكى از دو خدا آن را داشته باشد و ديگرى نداشته باشد تا امتياز صادق آيد و اين امر نمى‏تواند عدمى باشد زيرا اعدام تمايزى ندارد و ما به الامتياز واقع نشوند و نيز اين امر وجودى بايد قديم باشد و همراه آن دو خدا دوئيت قديم صادق آيد بنابراين خدايان سه تا شوند و چون سه شدند بين هر دو تاى آنها چنانكه گفتيم يك امر وجودى فارق لازم است پس خدايان پنج مى‏شوند و باز به همين ترتيب عدد خداها بالا مى‏رود تا به بى‏نهايت مى‏رسد و آن تسلسل باطل است و اگر بگويى بنابراين نبايد هيچ دو چيزى در خارج پيدا شود مى‏گوئيم فرق دو خدا با دو چيز خارجى اين است كه در دو چيز خارجى آن امر وجودى كه در ميان آيد و به آنها ضميمه شود مانند انضمام فصل به جنس است كه فصل جنس مبهم را تحصل مى‏دهد ولى در دو خدا چون واجب الوجود خود امر محصلى است پس ضميمه امر وجودى به آن ضميمه كردن محصل موجودى است به امر محصل موجود ديگر.
مطلب دوم: اثبات وجود خدا در اين قسمت مرحوم ملاصدرا(ره) ابتدا شرحى راجع به تقد م توحيد بر اثبات صانع و توضيح دليل انى و لمى مى‏دهد كه از شرح :متن حديث خارج است سپس حاصل بيان امام عليه‏السلام را برهانى كرده و به شكل اول بر مى‏گرداند به اين طريق: جهان ساخته و بنا شده است و هر ساخته بنا شده‏اى اقتضاى بانى و صانعى مى‏كند پس جهان صانعى دارد.
مطلب سوم: اثبات اينكه خدا وجود بحث است ماهيت خداى تعالى همان انيت اوست يعنى خدا جز همان حقيقت محض و انيت بحت ماهيتى ندارد و وجود صرفى است كه وجودى كاملتر و تمامتر از او نيست از اينرو عدم و عموم و خصوص عارضش نشود اينست معنى قول امام (عليه‏السلام) شى‏ء بخلاف الاشياء زيرا هر چيزى جز حقيقت وجود ماهيت خاصى هم دارد كه عدم و كليت و جزئيت عارضش شود و اشياء بسيارى از او سلب شود مانند جسم كه عقل نيست انسان كه فلك نيست ماده كه صورت نيست بخلاف ذات خدايتعالى كه كل وجود و وجود كل است پس در عالم هستى جز ذات او و صفات و افعال او چيزى نيست و نيز از اينجهت امام عليه‏السلام نقايص و تصورات و تراكيب و كثرات و تغيرات را از او نفى كرده است و هر چه جز او باشد اين نقايص و معايب را دارد چنانچه جسم مركب است و هر چه به حس درك شود در خارج يا در ذهن كثير الافراد است و هر چه در عقل يا ذهن يافت شود قابل اشتراك بين كثيرين است و آنچه در زمان يافت شود نا پايدار و معدوم شدنى است ولى ذات خدا كه مثل و نظيرى ندارد نه به حس درك شود و نه زمان و دهر و ساعت بر او توارد كند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3691.txt">متن/اصول كافى ج : 3 ص : 335 رواية :27</a><a class="text" href="w:text:3692.txt">ترجمه/اصول كافى ج : 3 ص : 335 رواية :27</a></body></html>عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مِهْزَمٍ وَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ الْكَاهِلِيِّ وَ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ رَبِيعِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ مِهْزَمٍ الْأَسَدِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا مِهْزَمُ شِيعَتُنَا مَنْ لَا يَعْدُو صَوْتُهُ سَمْعَهُ وَ لَا شَحْنَاؤُهُ بَدَنَهُ وَ لَا يَمْتَدِحُ بِنَا مُعْلِناً وَ لَا يُجَالِسُ لَنَا عَائِباً وَ لَا يُخَاصِمُ لَنَا قَالِياً إِنْ لَقِيَ مُؤْمِناً أَكْرَمَهُ وَ إِنْ لَقِيَ جَاهِلًا هَجَرَهُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَكَيْفَ أَصْنَعُ بِهَؤُلَاءِ الْمُتَشَيِّعَةِ قَالَ فِيهِمُ التَّمْيِيزُ وَ فِيهِمُ التَّبْدِيلُ وَ فِيهِمُ التَّمْحِيصُ تَأْتِى عَلَيْهِمْ سِنُونَ تُفْنِيهِمْ وَ طَاعُونٌ يَقْتُلُهُمْ وَ اخْتِلَافٌ يُبَدِّدُهُمْ شِيعَتُنَا مَنْ لَا يَهِرُّ هَرِيرَ الْكَلْبِ وَ لَا يَطْمَعُ طَمَعَ الْغُرَابِ وَ لَا يَسْأَلُ عَدُوَّنَا وَ إِنْ مَاتَ جُوعاً قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَيْنَ أَطْلُبُ هَؤُلَاءِ قَالَ فِى أَطْرَافِ الْأَرْضِ أُولَئِكَ الْخَفِيضُ عَيْشُهُمْ الْمُنْتَقِلَةُ دِيَارُهُمْ إِنْ شَهِدُوا لَمْ يُعْرَفُوا وَ إِنْ غَابُوا لَمْ يُفْتَقَدُوا وَ مِنَ الْمَوْتِ لَا يَجْزَعُونَ وَ فِى الْقُبُورِ يَتَزَاوَرُونَ وَ إِنْ لَجَأَ إِلَيْهِمْ ذُو حَاجَةٍ مِنْهُمْ رَحِمُوهُ لَنْ تَخْتَلِفَ قُلُوبُهُمْ وَ إِنِ اخ