رى كردن او را از خدا خواسته اند و خدا اجازه فرموده است ملائكه مهيا و آماده جنگ گشته و در انتظار بودند تا آنحضرت شهيد شد، ملائكه فرود آمدند، در زمانيكه عمر آن حضرت تمام شده و شهيد گشته بود.
ملائكه گفتند: پروردگارا! تو بما اجازه فرود آمدن و اجازه ياريش را دادى ، ولى ما فرود آمديم و تو قبض روحش نمودى !! خدا بايشان وحى كرد: شما بر سر قبر او باشيد تا او را ببينيد كه بيرون آمده است آنگاه ياريش كنيد، اكنون گريه كنيد بر او و بر از دست رفتن يارى او از شما، زيرا شما براى او و گريه بر او اختصاص يافته ايد، پس آن ملائكه براى عزا دارى اما حسين و براى افسوس از دست رفتن ياريش گريستند و چون بيرون آيد ياور او باشند.شرح :

جمله اخير اشاره بموضوع رجعت دارد و آن يكى از مسائل مذهبى است كه در كتب اعتقاديه ذكر مى شود و مقصود از رجعت بازگشت بعضى از ائمه و جمعى از مؤ منين و كافران است بدنيا پيش از قيامت ، تا مؤ منين از آنها انتقام گيرند و بدولت حقه شادمان باشند.
موضوع رجعت از عقايد مخصوص به اماميه است كه بر آن اتفاق دارند، اخبار در اين باره متواتر است و برخى از آيات قرآن هم بر آن دلالت دارد، علامه مجلسى (ره ) در جلد 13 بحار الانوار بيش از دويست حديث از چهل و چند اصل معتبر در اثبات رجعت ذكر مى كند، مجلسى (ره ) مى گويد: اصل موضوع رجعت مورد اتفاق علماء شيعه است ، ولى درباره خصوصيات آن ، اءخبارش اختلاف دارد، مثل اينكه : آيا رجعت همزمان باظهور امام قائم عليه السلام است يا جلوتر و يا عقب تر است و نيز در مدت رجعت هر يك اختلافست ولى تحقيق اين خصوصيات لزومى ندارد و ايمان اجمالى به آن كافى انتهى .
روايتى كه در موضوع رجعت ما را با استدلالى متين و دندان شكن مواجه مى كند اين است : ابوبصير (الصباح ) گويد: امام باقر عليه السلام بمن فرمود: ((درباره باز گشتنها از من سؤ ال مى كنى ؟ گفتم آرى ، فرمود: آن از قدرتست و جز قدريه منكر آن نباشند، چنين قدرتى را انكار مكن )) چنانچه در موضوع معاد و زنده شدن روز قيامت آيات شريفه آخر سوره يس قدرت خدا را دليل آن مى داند، در اين روايت هم دليل آن مى داند، در اين روايت هم دليل رجعت را همان قدرت خدا ذكر مى كند، يعنى خداوندى كه آن قدرت و توانائى داشت كه انسان را در ابتدا بدون هيچ سابقه و نمونه اى خلق كند، مى تواند او را رجعت دهد و يا در قيامت دوباره زنده كند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1287.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 36 رواية 1</a><a class="text" href="w:text:1288.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 36 رواية 2</a><a class="text" href="w:text:1289.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 37 رواية 3</a><a class="text" href="w:text:1290.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 37 رواية 4</a><a class="text" href="w:text:1291.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 37 رواية 5</a><a class="text" href="w:text:1292.txt">اصول كافى جلد 2 صفحه 37 رواية 6</a><a class="folder" href="w:html:1293.xml">رواية 7 صفحه: 38</a></body></html>1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِى نَصْرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى الْحَسَنِ الرِّضَا ع إِذَا مَاتَ الْإِمَامُ بِمَ يُعْرَفُ الَّذِى بَعْدَهُ فَقَالَ لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ مِنْهَا أَنْ يَكُونَ أَكْبَرَ وُلْدِ أَبِيهِ وَ يَكُونَ فِيهِ الْفَضْلُ وَ الْوَصِيَّةُ وَ يَقْدَمَ الرَّكْبُ فَيَقُولَ إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلَانٌ فَيُقَالَ إِلَى فُلَانٍ وَ السِّلَاحُ فِينَا بِمَنْزِلَةِ التَّابُوتِ فِى بَنِى إِسْرَائِيلَ تَكُونُ الْإِمَامَةُ مَعَ السِّلَاحِ حَيْثُمَا كَانَ
اصول كافى جلد 2 صفحه 36 رواية 1
 
ابن ابى نصر گويد: به اما رضا عليه السلام عرض كردم ، چون امام بميرد، امام پس از وى بچه دليل شناخته مى شود؟ فرمود: امام را علاماتيست : از جمله آنها اينستكه بزرگترين فرزند پدرش مى باشد و داراى فضيلت و وصيت است ، بطوريكه جماعت مسافرين مى آيند و مى پرسند: فلان امام (كه وفات كرد) بچه شخصى وصيت كرد؟ همه مى گويند بفلان كس ، و سلاح در ميان ما، مانند تابوتست در بنى اسرائيل ، امامت همراه سلاحست هر گجا كه باشد (باحاديث 625 628 رجوع شود).
شرح :
موضوع بزرگترين فرزند دو استثنا دارد: 1 درباره امام حسن و امام حسين 2 در صورتيكه فرزند بزرگتر را عيبى باشد چنانكه در حديث 743 بيايد و مقصود از فضيلت ، كمال علم و شجاعت و سخاوت و ساير صفات كماليه است كه امام بايد از همه مردم در آن صفات كاملتر باشد.
2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ يَزِيدَ شَعِرٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع الْمُتَوَثِّبُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ الْمُدَّعِى لَهُ مَا الْحُجَّةُ عَلَيْهِ قَالَ يُسْأَلُ عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ قَالَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ ثَلَاثَةٌ مِنَ الْحُجَّةِ لَمْ تَجْتَمِعْ فِي أَحَدٍ إِلَّا كَانَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ أَنْ يَكُونَ أَوْلَى النَّاسِ بِمَنْ كَانَ قَبْلَهُ وَ يَكُونَ عِنْدَهُ السِّلَاحُ وَ يَكُونَ صَاحِبَ الْوَصِيَّةِ الظَّاهِرَةِ الَّتِى إِذَا قَدِمْتَ الْمَدِينَةَ سَأَلْتَ عَنْهَا الْعَامَّةَ وَ الصِّبْيَانَ إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلَانٌ فَيَقُولُونَ إِلَى فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ
اصول كافى جلد 2 صفحه 36 رواية 2
 
عبدالاعلى گويد. بامام صادق عليه السلام عرض كردم : كسيكه منصب امام ترا غصب كرده و بنا حق ادعا مى كند، چه دليلى بر ردّ اوست ؟ فرمود: راجع بحلال و حرام از او بپرسند (درست پاسخ نگفتنش دليل بر ادعاى دروغش مى باشد) سپس بمن رو كرد و فرمود: سه دليل هست كه جز در صاحب امر امامت فراهم نيايد: 1 سزاوارترين مردمست نسبت به امام پيش از خود (از لحاظ خويشاوندى ، صفات كماليه ، و اخلاق و رفتار) 2 و سلاح نزد اوست 3 و وصيت امام سابق درباره او مشهور است بطورى كه چون در شهر امام وارد شوى و از عموم مردم و كودكان هم كه بپرسى : فلام امام بچه شخصى وصيت كرده مى گويند بفلان پسر فلان .
 
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قِيلَ لَهُ بِأَيِّ شَيْءٍ يُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ بِالْوَصِيَّةِ الظَّاهِرَةِ وَ بِالْفَضْلِ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ أَنْ يَطْعُنَ عَلَيْهِ فِى فَمٍ وَ لَا بَطْنٍ وَ لَا فَرْجٍ فَيُقَالَ كَذَّابٌ وَ يَأْكُلُ أَمْوَالَ النَّاسِ وَ مَا أَشْبَهَ هَذَا
اصول كافى جلد 2 صفحه 37 رواية 3
 
بامام صادق عليه السلام عرض شد: امام بچه دليل شناخته شود؟ فرمود: بوصيت معروف و فضيليت ، همانا هيچكس نمى تواند نسبت به امام درباره دهان و شكم و عورت طعنى زند، باينكه بگويند: او دروغگوست و مال مردم را مى خورد و مانند اينها.
 
31- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُوسَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْمُحَارِبِيّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ عَبْدِ اللّهِ عَنْ مَيْمُون