 و مغرور شود (و كرم او را دستاويز كرده ) و در فرمان او كوتاهى كند.
(مجلسى (ره ) از برخى از افاضل نقل كند كه گفته است ((از مغرورين آنانند كه حشر و نشر را منكر شوند، و از آنجمله هستند:
كسانى كه پندارند تهديد پيغمبران از براى بيم دادنست و كيفرى در آخرت نيست .
و كسانى كه گويند لذتهاى دنيا يقيتى است و كيفر آخرت مشكوك و يقين را بخاطر شك رها نكنند.
و كسانى كه نافرمانى كنند و گويند خداوند غفور و رحيم است .
و كسانى كه پندارند دنيا نقد است و آخرت نسيه و نقد از نسيه بهتر است .
و كسانى كه بخودشان و كردارشان مغرور و از آفات آن غافل باشند.
و كسانى كه بعلم خود مغرور شوند، آنكه پندارد كه بحد كمال رسيده و مانندش كسى نيست گويا آنچه درباره دانشمندان مغرور بدانش رسيده نشنيده .
و كسانى كه بعلم و عمل اكتفا كرده و از شستشوى باطن از اخلاق زشت غفلت نموده و پندارد كه بهمان اندازه مستحق ثواب شايان است .
و آنانكه بخود دانش فريفته شده و بعلوم دنيائى پرداخته و از تحصيل علم آخرت باز مانده .
و كسانى كه بعبادت فريفته شده .و آنانكه بمال و منال مغرور گشته . يا باولاد و انصار فريفته شده . يا بجاه و مقام گول خورده . و غير اينها از اسباب بزرگ منشى كه در شماره نيايد)).
(و بهر صورت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) دنباله حديث فرمود: و غلو بر چهار شعبه است : بر تعمق در راءى (و دقت بسيار نمودن ). تنازع در راءى . كجى (و اغراق از حق ). شقاق (و دشمنى كردن با حق پرستان )،
پس هر كه بسيار دقت (خرده بينى ) كند بحق نگرايد، و جز غرق شدن در امواج خروشان (شبهات و اباطيل ) نيفزايد، فتنه از او دور نشود (و گروهى از عقدهاى اعتقادى او باز نشود) جز اينكه فتنه ديگرى (و مشكل تازه اى ) گريبانگيرش ‍ شود و پرده دينش (با قيچى فتنه ) بدرد، پس در كار درهم و برهمى فرو افتد (و حق و باطل بر او مختلط گردد). و هر كه در راءى نزاع و ستيزه كند بحماقت (يابسستى و بزدلى ) شهره گردد (و اين ) بخاطر لجبازى دنباله دار (اواست ). و هر كه كج دل شد خوبى در نزد او زشت گردد، و بدى در نظر او زيبا گردد. و هر كه شقاق كند (و با حق پرستان دشمنى و نزاع كند) راههاى زندگى بر او تيره و تاريك گردد، و كار بر او دشوار شود، و بتنگنائى دچار گردد كه راه خلاصى از آن بسته شود، زيرا از راه مؤ منين پيروى نكرده است .
و شك داراى چهار شعبه است : مريه (يعنى ترديد. شك و جدل )، هوى و تردد، استسلام (يعنى تن دادن و گردن نهادن ) و اينست گفتار خداى عزوجل : ((پس بكدام نعمتهاى پروردگارت ستيزه جوئى ، (سوره نجم آيه 55)
و در روايت ديگر است (كه فرمود: شك ): برمريه است ، و هراس از حق ، و تردد، و استسلام در برابر نادانى و اهل آن ،. پس هر كه از آنچه در پيش او است (از حق و رغبت بسوى آخرت ) بهراسد بپشت سر (يعنى بسوى باطل و دنيا) برگردد، و هر كه در دين ستيزه كند در شك بچرخد، و همرديفان او از مؤ منين از روى پيشى گرفته (چون شك ندارند) و باز ماندگان (در ايمان كه پس از او بودند) او را دريابند، و لگد مال شياطين گردد، و هر كه بهلاكت دنيا و آخرت تن دهد در اين ميان (نيز) بهلاكت رسد و هر كه از آن رهائى يابد از فضل يقين است ، و خدا چيزى كمتر از يقين نيافريده است .
و شبهه بر چهار شعبه است : شادمان شدن بزينت (دنيا يا راءيهاى فاسده اى كه نزد خود زينت داده )، و خود آرائى (به اءباطيل )، و باز گرداندن كج (را براست بنظر خويشتن )، و در آميختن مايه افتادن در شهوت است ، و كجى صاحب خود را بانحراف بزرگى بكشاند، و آميختن حق بباطلى تاريكيهائى است كه رويهم انباشته . اينست كفر و ستونها و شعبه هاى آن .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:4389.xml">رواية : 1 صفحه: 107</a><a class="text" href="w:text:4393.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه :111 رواية :2 </a><a class="text" href="w:text:4394.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 111 رواية : 3 </a><a class="text" href="w:text:4395.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 112 رواية : 4 </a><a class="text" href="w:text:4396.txt">اصول كافى ج : 4 صفحه : 113 رواية : 5 </a><a class="text" href="w:text:4397.txt">اصول كافى ج : 4 صفحه : 113 رواية : 6 </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4390.txt">متن/اصول كافى جلد 4 صفحه :107 رواية :1 </a><a class="text" href="w:text:4391.txt">ترجمه/اصول كافى جلد 4 صفحه :107 رواية :1 </a><a class="text" href="w:text:4392.txt">توضيح/اصول كافى جلد 4 صفحه :107 رواية :1 </a></body></html>شرح :
هر چند استدلال در روايت سابق با وجود قوت و استحكامش ساده و روشن بود استدلال در اين روايت مشكل و پيچيده است بطوريكه فهم آن براى شارحين ايجاد صعوبت كرده است، ولى سخن غواص بحار احاديث علامه مجلسى(ره) در اين ميان بسيار متين و پسنديده است، آن مرحوم در بيان حديث سه قول از شارحين و ناظرين در اين حديث را نقل ميكند و خودش قول اول را نزديكتر به افهام مى‏داند قول دوم گوينده‏اش معلوم نيست و قول سوم رفتار مرحوم ملاصدر است كه مجلسى(ره) از آن تعبير به ما حققه بعض الا فاضل مى‏كند و در آخر مى‏گويد: شايد در زمان امام عليه‏السلام مقدماتى بين دو طرف مجادله براى الزام بوده است كه ما آن را نمى‏دانيم چنانچه در بيشتر اخبار چنين است، اينك بيان قول اول: شناسائى خدا از راه اكتساب دليل و راهنمائى قرآن و حديث به اين نتيجه ميرسد كه خدا جسم نيست، مانند ندارد پس ديدنش به چشم محال است و اگر فرض شود كسى او را بچشم ببيند قطعا او را نشناخته است ولى اين شناسائى مخالف و ضد شناسائى از راه دليل است، پس اگر ديدن به چشم ايمان باشد شناسائى از راه دليل ايمان نيست در صورتى قرآن ايشان را مؤمن خوانده و اگر ايمان نباشد ايمان اكتسابى در قيامت يا از بين مى‏رود و يا نمى‏رود و هر دو باطل است زيرا اگر از بين برود مخالف اجماع است كه ايمان ثابت از دليل كه در دنيا حاصل شده در آخرت محال است از بين برود و اگر از بين نرود با ايمان از راه ديدن به چشم اجتماع نقضين شود.
1- قَالَ وَ النِّفَاقُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الْهَوَى وَ الْهُوَيْنَا وَ الْحَفِيظَةِ وَ الطَّمَعِ فَالْهَوَى عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْبَغْيِ وَ الْعُدْوَانِ وَ الشَّهْوَةِ وَ الطُّغْيَانِ فَمَنْ بَغَى كَثُرَتْ غَوَائِلُهُ وَ تُخُلِّيَ مِنْهُ وَ قُصِرَ عَلَيْهِ وَ مَنِ اعْتَدَى لَمْ يُؤْمَنْ بَوَائِقُهُ وَ لَمْ يَسْلَمْ قَلْبُهُ وَ لَمْ يَمْلِكْ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ لَمْ يَعْذِلْ نَفْسَهُ فِى الشَّهَوَاتِ خَاضَ فِى الْخَبِيثَاتِ وَ مَنْ طَغَى ضَلَّ عَلَى عَمْدٍ بِلَا حُجَّةٍ وَ الْهُوَيْنَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْغِرَّةِ وَ الْأَمَلِ وَ الْهَيْبَةِ وَ الْمُمَاطَلَةِ وَ ذَلِكَ بِأَنَّ الْهَيْبَةَ تَرُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ الْمُمَاطَلَةَ تُفَرِّطُ فِى الْعَمَلِ حَتَّى يَقْدَمَ عَلَيْهِ الْأَجَلُ وَ لَوْ لَا الْأَمَلُ عَلِمَ الْإِنْسَانُ حَسَبَ مَا هُوَ فِيهِ وَ لَوْ عَلِمَ حَسَبَ مَا هُوَ فِيهِ مَاتَ خُفَاتاً مِنَ الْهَوْلِ وَ الْوَجَلِ وَ الْغِرَّةَ تَقْصُرُ بِالْمَرْءِ عَنِ الْعَمَلِ وَ الْحَفِيظَةُ عَلَى أَرْبَعِ ش