َّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُسْتَضْعَفِينَ فَقَالَ هُمْ أَهْلُ الْوَلَايَةِ فَقُلْتُ أَيُّ وَلَايَةٍ فَقَالَ أَمَا إِنَّهَا لَيْسَتْ بِالْوَلَايَةِ فِي الدِّينِ وَ لَكِنَّهَا الْوَلَايَةُ فِى الْمُنَاكَحَةِ وَ الْمُوَارَثَةِ وَ الْمُخَالَطَةِ وَ هُمْ لَيْسُوا بِالْمُؤْمِنِينَ وَ لَا بِالْكُفَّارِ وَ مِنْهُمُ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ
اصول كافى جلد 4 صفحه :128 رواية :5 
 
عمربن ابان گويد: از امام صادق (ع ) درباره مستضعفين پرسيدم ؟ فرمود: آنها اهل ولايت هستند، عرض كردم : چه ولايتى ؟ فرمود: هر آينه آن ولايت در دين نيست بلكه ولايت (و بستگى ) در ازدواج وارث و معاشرت است ، و ايشان نه مؤ منند و نه كافر، و از آنهايند كسانى كه به اميد خداى عزوجل هستند (و كارشان با خدا است كه اگر خواهد عذاب كند يا ببخشد).
شرح :
مجلسى (ره ) گويد: چون لفظ ((ولايت )) مجمل بوده و احتمال داده ميشد كه مقصود ولايت اهل بيت (عليه السلام ) باشد سائل عرض كرده است : چه ولايتى ، حضرت در پاسخ فرموده است : مقصود ولايت اهل بيت و امامان بر حق نيست زيرا اگر اينطور بودند در زمره مؤ منين بودند، يا اين كه مقصود از ولايت در دين آن ولايتى است كه به سبب اتحاد در دين ميانه مؤ منين است چنانچه خداى سبحان فرماند: ((الؤ منون و المؤ منات بعضهم اولياء بعض )). يعنى مردان مؤ من و زنان مؤ منه برخى از آنها دوستان برخى هستند....(سوره توبه آيه 71) و حضرت فرموده است اينان نيستند بلكه مقصود مردمى هستند كه معتصب در مذهب خود نيستندد و با شما نيز بغض ندارند بلكه با شما ازدواج كنند وارث دهند و آميزش كنند، يا اينكه مقصود اين است براى شما ازدواج و معاشرت ايشان جايز است آنان از شما ارث برند و شما از ايشان ، پس پرسش سائل از حكم انها بوده نه از وصفشان ، يا اين كه حضرت حكمشان را بيان فرموده سپس آنها را معرفى كرده است كه اينان مؤ من نيستند و كافر هم نيستند...
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4438.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه :128 رواية :6 </a><a class="text" href="w:text:4439.txt">تزجمه/اصول كافى جلد 4 صفحه :128 رواية :6 </a><a class="text" href="w:text:4440.txt">توضيح/اصول كافى جلد 4 صفحه :128 رواية :6 </a></body></html>6- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُثَنًّى عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الدِّينِ الَّذِى لَا يَسَعُ الْعِبَادَ جَهْلُهُ فَقَالَ الدِّينُ وَاسِعٌ وَ لَكِنَّ الْخَوَارِجَ ضَيَّقُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ مِنْ جَهْلِهِمْ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُحَدِّثُكَ بِدِينِيَ الَّذِي أَنَا عَلَيْهِ فَقَالَ بَلَى فَقُلْتُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرَارَ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ أَتَوَلَّاكُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ عَدُوِّكُمْ وَ مَنْ رَكِبَ رِقَابَكُمْ وَ تَأَمَّرَ عَلَيْكُمْ وَ ظَلَمَكُمْ حَقَّكُمْ فَقَالَ مَا جَهِلْتَ شَيْئاً هُوَ وَ اللَّهِ الَّذِى نَحْنُ عَلَيْهِ قُلْتُ فَهَلْ سَلِمَ أَحَدٌ لَا يَعْرِفُ هَذَا الْأَمْرَ فَقَالَ لَا إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ نِسَاؤُكُمْ وَ أَوْلَادُكُمْ ثُمَّ قَالَ أَ رَأَيْتَ أُمَّ أَيْمَنَ فَإِنِّى أَشْهَدُ أَنَّهَا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَا كَانَتْ تَعْرِفُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه :128 رواية :6 
 
اسماعيل جعفى گويد: از حضرت باقر (عليه السلام ) پرسيدم : از آن دينى كه بر بندگان روا نيست نسبت بدان نادان باشند (و بايد بدانند كه آن چه دينى است ؟) فرمود: دين وسيع است ، ولى خوارج از روى نادانى خودشان بر خود تنگ گرفتند (و گرفتار شدند) عرض كردم : قربانت (اجازه مى فرمائيد) من دين خودم را كه بر آن هستم براى شما باز گويم ؟ فرمود: آرى ، عرض كردم گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست ، و گواهى دهم كه محمد بنده و رسول اوست ، و آنچه از جانب خداوند آورده است قبول دارم ، و شما را دوست دارم ، و از دشمن شما و هر كه بر شما بزرگى كند و استيلاء خواهد و خود را امير و حاكم بر شما داند، و حق ششما را بستم بگيرد بيزارم ؟ فرمود: تو چيزى را نادان نيستى ، اين همانست كه به خدا سوگند ما هم بر آن هستيم (و بدان معتقديم ) عرض كردم : آيا كسى كه اين امر را نداند (و از عذاب خداوند يا خلود در آتش ) سالم ماند؟ فرمود: نه ، مگر مستضعفان ، عرض كردم : آنها كيانند؟ فرمود: زنان و فرزندان شما، سپس فرمود: آيا ام ايمن را ديده اى ؟ همانا من گواهى دهم كه او اهل بهشت است در صورتى كه آنچه شما بر آنيد (و بدان معتقديد) نمى دانست .
 
 

8- مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرّضَا ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص لَمّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السّمَاءِ بَلَغَ بِي جَبْرَئِيلُ مَكَاناً لَمْ يَطَأْهُ قَطّ جَبْرَئِيلُ فَكَشَفَ لَهُ فَأَرَاهُ اللّهُ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبّ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 132 رواية: 8 
 
حضرت رضا(ع) فرمود: رسول خدا(ص) مى‏فرمود: چون مرا به آسمان بردند، جبرئيل مرا بجائى رسانيد كه جبرئيل هيچگاه به آنجا گام ننهاده بود، سپس از پيش ديده پيغمبر پرده بر داشته شد و خدا از نور عظمت خويش به آنحضرت آنچه دوست داشت ارائه فرمود: (درباره آيه شريفه (ديدگان او را در نيابند ولى او ديدگان را دريابد).
 
توضيح :
فيض عليه الرحمه گويد: شايد ام ايمن نام زنى در آن زمان بوده است كه نزد مخاطب معروف بوده ، و محتمل است كه مقصود همان ام ايمنى بوده است كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده و آن حضرت صلى الله عليه و آله گواهى داد كه او از اهل بهشت است ، و مجلسى (ره ) گويد ام ايمن همان آزاد شده رسولخدا (ص ) بوده و از گواهان فدك است ، خاصه عامه از پيمبر (ص ) روايت كنند كه او اهل بهشت است ، تا آنجا كه گويد: ((و ما كانت تعرف ما انتم عليه ....)) يعنى در صورتيكه او امامت ساير امامان جز اميرالمؤ منين عليه السلام را نميدانست و در اينبار معذور بود چون نشنيده بود و حجت بر او تمام نشده بود، و هم چنين مستضعف بهمين جهت معذور است ، و اما درباره امامت اميرالمؤ منين و معرفت نداشتن ام ايمن بدان بسيار بعيد است و اينكه ام ايمن زن ديگرى بوده باشد كه نزد مخاطب معروف بوده بعيدتر است (پايان ) و اين اشاره بكلام فيض (ره ) است ، ولى اين استبعاد زيادى كه مجلسى عليه الرحمة كرده و جهش ظاهر نيست بلكه از سياق روايت ظاهر گردد كه بعيد نيست مقصود آن ام ايمن نبوده باشد، زيرا گواهى دادن حضرت صادق عليه السلام باينكه او اهل بهش