 خَمْسُمِائَةِ عَامٍ فَأَلْزَمَهُمُ اللَّهُ الْقَتْلَ بِرِضَاهُمْ مَا فَعَلُوا
اصول كافى جلد 4 صفحه :133 رواية :1 
مردى از حضرت صادق عليه السلام حديث كند كه فرمود: خدا لعنت كند قدريه را، خدا لعنت كند خوارج را، خدا لعنت كند مرجئه را، خدا لعنت كند مرجئه را گويد: من عرض كردم : قدريه و خوارج را هر كدام يك بار لعنت كردى ، و اينان را (يعنى مرجئه ) را دوباره ؟ فرمود: اينها ميگويند: كشندگان ما مؤ منند، پس دامنشان تا روز قيامت بخون ما آلوده است ، همانا خداوند در كتاب خود از مردمى حكايت كند كه (گفتند): ((هرگز ايمان بپيامبرى نياوريم تا برا يما قربانى بياورد كه آتش آنرا بخورد بگو همانا آمد شما را پيامبرانى پيش از من با نشانه ها و با همانكه گفتيد پس چرا كشتيد آنها را اگر راستگويانيد)) (سوره آل عمران آيه 183) فرمود: ميانه كشندگان و گويندگان (باين حرف ) پانصد سال فاصله بود و خداوند كشتن را بآنان نسبت داده براى اينكه بدانچه آنها (يعنى كشندگان ) كردند راضى بودند.
9- مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع فِي قَوْلِهِ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ قَالَ إِحَاطَةُ الْوَهْمِ أَ لَا تَرَى إِلَى قَوْلِهِ قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبّكُمْ لَيْسَ يَعْنِي بَصَرَ الْعُيُونِ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ لَيْسَ يَعْنِي مِنَ الْبَصَرِ بِعَيْنِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها لَيْسَ يَعْنِي عَمَى الْعُيُونِ إِنّمَا عَنَى إِحَاطَةَ الْوَهْمِ كَمَا يُقَالُ فُلَانٌ بَصِيرٌ بِالشّعْرِ وَ فُلَانٌ بَصِيرٌ بِالْفِقْهِ وَ فُلَانٌ بَصِيرٌ بِالدّرَاهِمِ وَ فُلَانٌ بَصِيرٌ بِالثّيَابِ اللّهُ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يُرَى بِالْعَيْنِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 132 رواية: 9 
 
ابن سنان گويد: امام صادق عليه‏السلام راجع به آيه (104 سوره 6) ديدگان او را در نيابند، فرمود: مقصود احاطه وهم است (يعنى معنى مقصود از آيه شريفه اينستكه خدا در خاطرها نگنجد و چشم دل باو دست نيابد) مگر نمى‏بينى خدا چه مى‏فرمايد (آيه 104 سوره انعام) از پروردگارتان بصيرتها سوى شما آمده، كه مقصود بينائى بچشم نيست (و نيز در آيه 104 سوره 6) فرمايد هر كه بينا شد بسود خودش باشد كه مقصود بينائى بچشم نيست، (سپس فرمايد) و هر كه كور گشت بزيان خودش باشد، كه مقصود كورى چشم نيست، همانا مقصود احاطه وهم است چنانكه مى‏گويند فلانى بشعر بيناست و فلانى بفقه بيناست و فلانى بسكه پول بيناست و فلانى بلباس بيناست، خدا بزرگوارتر از اينست كه بچشم ديده شود. (خلاصه اينكه چون ديدن خدا بچشم محالست و هيچكس خيال آنرا نمى‏كند آيه شريفه آنرا نفى نكرده است تا از قبيل توضيح واضح باشد بلكه مقصود از آيه شريفه احاطه وهم است بخدا و گنجيدن كنه ذات در خاطر انسان كه چون توهم اين معنى ممكن است آيه شريفه آنرا نفى نموده.
 
شرح :
قدريه در روايات بر جبرى و تفويضى هر دو اطلاق شده و در اينجا مقصود دومى است چنانچه پيش از اين نيز گذشت ، و خوارج آنهايند كه بر امام (عليه السلام ) خروج كنند و مرجئه بحسب لعنت از ارجاء بمعناى تاءخير است ، و بكسانى گويند كه على (عليه السلام ) را از مرتبه خود در خلافت تاءخير اندازند و خليفه چهارم دانند، و نز بآنان گويند كه معتقدند كه هيچ گناهى بايمان زيان نرساند زيرا ايمان در نظر آنها صرف عقيده است و عمل هيچ دخالتى در آن ندارد و روى اين جهت گويند هيچ مصيبتى بايمان زيان نرساند چنانچه هيچ طاعتى با كفر سود ندهد، و اين دسته دوم آنهايند كه گويند هيچ مصيبتى بايمان زيان نرساند چنانچه هيچ طاعتى با كفر سود ندهد، و اين دسته دوم آنهايند كه گويند كشتن امام و مؤ منين اخيار موجب عذاب نشود زيرا صرف اعتقاد بخدا و رسول را ايمان دانند و وجه اين كه آنها را مرجئه گويند اينست كه اينان عذاب را از گناه پس اندازند و مؤ خر كنند، و ظاهر اين است كه مقصود از مرجئه اين معناى دوم است اگرچه چنانچه مرحوم مجلسى (ره ) گويد: ممكن است بمعناى اول هم باشد زيرا انان كه على را خليفه چهارم دانند (و انتخاب خليفه رابراى مردم دانند) كشتن هر كس كه بر خليفه زمان بشورد جايز دانند اگر چه از ائمه دين و فرزندان رسولخدا (ص ) باشند، و بايد دانست كه آيه نقل بمعنا شده و گرنه لفظ آيه ((لا نؤ من )) است بجاى ((لن نؤ من ))
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ وَ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي مَسْرُوقٍ قَالَ سَأَلَنِى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ مَا هُمْ فَقُلْتُ مُرْجِئَةٌ وَ قَدَرِيَّةٌ وَ حَرُورِيَّةٌ فَقَالَ لَعَنَ اللَّهُ تِلْكَ الْمِلَلَ الْكَافِرَةَ الْمُشْرِكَةَ الَّتِى لَا تَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى شَيْءٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه :134 رواية :2 
 
ابو مسروق گويد: حضرت صادق عليه السلام از من درباره اهل بصره پرسيد كه (بر) چه (مذهبى ) هستند؟ عرض ‍ كردم : مرجئه ، و قدريه ، و حروريه ، فرمود: خدا لعنت كند اين ملتهاى كافر مشرك را بهيچ وجه خدا پرست نيستند.
توضيح :
حروريه دسته اى از خوراجند كه به حروراء كه محلى است نزديك كوفه منسوبند.
3- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَهْلُ الشَّامِ شَرٌّ مِنْ أَهْلِ الرُّومِ وَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ شَرٌّ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ وَ أَهْلُ مَكَّةَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ جَهْرَةً
اصول كافى جلد 4 صفحه :134 رواية :3 
 
حضرت صادق عليه السلام فرمود: اهل شام بدتر از مردم روم اند، اهل مدينه از اهل مكه بدترند، و اهل مكه آشكارا بخدا كفر ورزند.
شرح :
مجلسى (ره ) گويد: محتمل است كه اين كلام در زمان بنى اميه صادر شده كه اهل شام از بنى اميه و پيروانشان بودند و آنها منافق بودند كه بزبان اظهار اسلام ميكردند و در دل كافر بودند، و منافق از كافر بدتر است ، و هم آنها بودند كه اميرالمؤ منين عليه السلام را سب ميكردند و اين خود كفر بخداى بزرگ بود ولى نصارى و اهل روم چنين كارى نميكردند (پس بدو سبب اين ها بدتر از اهل روم بودند) تا آنكه گويد: و تفاوت بين اين شهرها براى اين بوده است كه بيشتر مخالفين در آن زمان از ناصبيان منحرف از اهل بيت عليهم السلام بوده اند و مخصوصا اهل اين سه شهر، و سبب اختلافشان تفاوت آنها در دشمن اهل بيت عليهم السلام از جهت شدت و ضعف بوده است ، و شبهه نيست در اين كه ناصبيها خبيث تر از كفارند، و نسبت اهل مكه بكفر آشكارا بجهت اظهار دشمنى آنها با خاندان پيغمبر (ص ) است كه تا امروز هم در ميان آنان هست و روز عاشورا را از بزرگترين عيدهاى خود دانند، و بعضى گفته اند: اين كه اهل مكه بكفر نسبت داده شده اند براى اينست كه آنها هرگاه نافرمانى يا پرستش غير از خدا را كنند، 