كس را من دوست مى داشتم و يارى مى كردم تو هم دوست داشته باش و يارى كن ، نه آنكه مردم را گرد آورد و با آنها چنين سخنى بگويد و اگر بگوئيد مقصود ياورى امراء است از رعايا و جلب دوستى رعايا نسبت به امرا، در اين صورت دليل بر گفته ما و امامت و خلافت آن حضرت است و نيز مى گوئيد: هر گاه سلطانى رعيت خود را نزديك وفاتش جمع كند و دست يكى از خويشان و نزديكانش را بگيرد و بگويد: هر كه را من دوست و ياورش بوده ام ، اين شخص دوست و ياور اوست ، با توجه به اينكه چنين سخنى را درباره ديگرى نگفته و براى جانشينى خودش هم هنوز كسى را انتخاب نكرده است ، هر كسى از اين بيان معنى جانشينى و خلافت و ترغيب رعيت را به امتثال فرمان و دوستى او مى فهمد.
دوم در روايات بسيارى كه عامه و خاصه نقل كرده اند چنانست كه : پيغمبر صلى اللّه عليه و آله پيش از آنكه آن جمله را درباره على بفرمايد، فرمود: اءلست اولى بكم من اءنفسكم ؟ ((من نسبت به شما از خود شما اءولى نيستم ؟)) همه گفتند: چرا، سپس فرمود: هر كه را من مولاى او هستم على مولاى اوست و بسيار روشن است كه آن اولويتى را كه ابتداء از مردم ، براى خود اقرار گرفته است ، همان اولويت و سرپرستى و صاحب اختيارى است كه در جمله بعد براى على عليه السلام ثابت مى كند.
سوم كلمه مولى در معنى اولى بتصرف حقيقت است و معانى ديگر از فروع اين معنى است و محتاج به اضافه قيدى ديگر است و نيز محتاج به عنايت و قرينه است ، زيرا مالك را مولى گويند، چون نسبت به مملوك اولويت دارد و مملوك را مولى گويند. چون به اطاعت مالك اولى است و همچنين همسايه و هم قسم را مولى گويند چون آنها به يارى هم قسم و همسايه خويش اولويت دارند و همچنين نسبت به معانى ديگر پس ‍ چون لفظ مولى در معنى اول حقيقت است و قرينه ئى براى معانى ديگر نيست بايد بر آن معنى حمل شود، و اگر معنى دوست و ياور را ادعا كنند مى گوئيم : اگر معنى مولى سرپرست و اولى بتصرف باشد، مقصود پيغمبر صلى اللّه عليه و آله اينست كه مردم او را دوست بدارند و متابعت كنند و يارى نمايند و اگر معنى مولى دوست و ياور باشد، مقصود اينست كه : على عليه السلام ياور و دوست مردم است و پيداست كه دعائى كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله به لفظ ((الهم و ال من والاه و عاد من عاده )) مى فرمايد با معنى اول مناسب است نه با معنى دوم .
چهارم اخباريكه از طريق عامه و خاصه رسيده است به اينكه آيه شريفه اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى 3 سوره مائده ((امروز دينتان را براى شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم ، در روز عيد غدير نازل شده است دلالت دارد بر اينكه كلمه ((مولى )) در سخن پيغمبر صلى اللّه عليه و آله در معنى امامت و خلافت به كار رفته است و مقصود آن حضرت از آن عمل در آن خطبه تعيين جانشين خود و حجت خداست بر مخلوق ، زيرا امرى كه كامل كننده دين و نعمت خدا باشد، جز نصب امام و پيشواى روحانى براى مردم نتواند بود.
پنجم يكى از آيات ديگرى كه در آن روز نازل شد، اين آيه شريفه است يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس اى پيغمبر آنچه از پروردگارت بتو نازل شده به مردم برسان ، اگر انجام ندهى ، پيام وى را نرسانيده ئى ، خدا ترا از شر مردم حفظ مى كند مفسرين گويند: تهديدى كه خدايتعالى پيغمبرش را مى فرمايد، با وعده حفظ و نگهدارى او بزرگتر دليل بر اين است كه : امر مهمى كه خدا در اين آيه يغمبرش را مى فرمايد، با وعده حفظ و نگهدارى او، بزرگتر دليل بر اين است كه : امر مهمى كه خدا در اين آيه به پيغمبرش تذكر مى دهد، موضوع تعيين امام و جانشين است كه اگر انجام نشود، زحمات بيست و سه ساله پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله ، پس از مرگش به هدر مى رود، و مردم يكباره به جاهليت خود بر مى گردند، و مثل اينست كه پيغمبر رسالت و پيام خدا را نرسانيده است ، و نيز چون امير المؤ منين عليه السلام به واسطه جنگهاى معروف و مشهورش كه پايه اسلام را محكم كرده بود. در دل منافقين كينه و خشمى ايجاد نموده بود. كه در اواخر عمر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گاه و بيگاه اظهار مى كردند و آن حضرت هم آگاه بود كه نصب على عليه السلام به مقام پيشوائى بر آنها گران و سنگين خواهد آمد و كار شكنى و فتنه انگيزى خواهند كرد، از اين جهت خداى تعالى ضمانت نگهدارى پيغمبرش را در آيه شريفه تذكر مى دهد.
ششم جمعيتى كه در آن روز حاضر بودند و سخنان پيغمبر صلى اللّه عليه و آله را مى شنيدند، همگى مقصود آن حضرت را فهميدند و على عليه السلام را به مقام امامت و خلافت تبريك گفتند، نخستين آنها عمر بن الخطاب بود كه گفت بخ بخ لك يا اباالحسن لقد اءصبحت مولاى و مولا كل مؤ من و مؤ منة ((خوشا به حال تو اى ابوالحسن ! كه امروز آقاى من و آقاى هر مرد و زن با ايمان گشتى ، و حسان بن ثابت نيز در آن روز اشعارى در تبريك و تهنيت آن حضرت به مقام امامت سروده كه بتواتر از او نقل شده است و همچنين شعراء ديگر صحابه و تابعين اين موضوع را به تفصيل بيان كرده و همه معنى امامت و خلافت را از سخن پيغمبر فهميده اند.
علامه مجلسى (ره ) در اينجا راجع به جمله ((اوصيكم بكتاب الله و اهل بيتى و نيز درباره آيه شريفه ((انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس )) توضيحات مفيدى بيان مى كند كه ما از ترس ملال خاطر خوانندگان آن را بفصول بعد حواله مى دهيم .

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1308.txt">متن/اصول كافى جلد 2 صفحه 46 رواية 2</a><a class="text" href="w:text:1309.txt">ترجمه/اصول كافى جلد 2 صفحه 46 رواية 2</a></body></html>2- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ بْنِ رَوْحٍ الْقَصِيرِ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ ع فِى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى كِت ابِ اللّهِ فِيمَنْ نَزَلَتْ فَقَالَ نَزَلَتْ فِى الْإِمْرَةِ إِنَّ هَذِهِ الْآيَةَ جَرَتْ فِى وُلْدِ الْحُسَيْنِ ع مِنْ بَعْدِهِ فَنَحْنُ أَوْلَى بِالْأَمْرِ وَ بِرَسُولِ اللَّهِ ص مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ قُلْتُ فَوُلْدُ جَعْفَرٍ لَهُمْ فِيهَا نَصِيبٌ قَالَ لَا قُلْتُ فَلِوُلْدِ الْعَبَّاسِ فِيهَا نَصِيبٌ فَقَالَ لَا فَعَدَدْتُ عَلَيْهِ بُطُونَ بَنِى عَبْدِ الْمُطَّلِبِ كُلَّ ذَلِكَ يَقُولُ لَا قَالَ وَ نَسِيتُ وُلْدَ الْحَسَنِ ع فَدَخَلْتُ بَعْدَ ذَلِكَ عَلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ هَلْ لِوُلْدِ الْحَسَنِ ع فِيهَا نَصِيبٌ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ يَا عَبْدَ الرَّحِيمِ مَا لِمُحَمَّدِيٍّ فِيهَا نَصِيبٌ غَيْرَنَا
اصول كافى جلد 2 صفحه 46 رواية 2
 

 
عبدالرحيم بن روح قصير گويد: از امام باقر عليه السلام راجع به قول خداى عزوجل ((پيغمبر به مؤ منان از خ