َرَ بِهِ وَ نَصَبَهُ دِيناً يَتَوَلَّى عَلَيْهِ وَ يَزْعُمُ أَنَّهُ يَعْبُدُ الَّذِى أَمَرَهُ بِهِ وَ إِنَّمَا يَعْبُدُ الشَّيْطَانَ وَ أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ الْعَبْدُ ضَالًّا أَنْ لَا يَعْرِفَ حُجَّةَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ شَاهِدَهُ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِى أَمَرَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِطَاعَتِهِ وَ فَرَضَ وَلَايَتَهُ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْهُمْ لِى فَقَالَ الَّذِينَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِنَفْسِهِ وَ نَبِيِّهِ فَقَالَ ي ا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّ هَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ قُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ أَوْضِحْ لِي فَقَالَ الَّذِينَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي آخِرِ خُطْبَتِهِ يَوْمَ قَبَضَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَيْهِ إِنِّى قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِى مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَيْتِى فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَهَاتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ مُسَبِّحَتَيْهِ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ الْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا
اصول كافى جلد 4 صفحه :141 رواية :1 
1 سليم بن قيس گويد: شنيدم على عليه السلام مى فرمود: (و اين هنگامى بود) كه مردى نزد آن حضرت آمده بود و باو عرضكرد: كمتر چيزى كه بنده بسبب آن مؤ من شود چيست ؟ و كمتر چيزى كه بنده بوسيله آن كافر گردد چيست ؟ و كمتر چيزى كه بنده با آن گمراه است چيست ؟ حضرت باو فرمود: پرسيدى پس پاسخش را (دقت كن و) بفهم .
اما كمتر چيزى كه بنده بدان مؤ من است آنست كه خداى تبارك و تعالى خودش را بآن بنده بشناساند پس (آن بنده ) بفرمانبردارى براى او اقرار كند، و (سپس ) پيغمبرش (ص ) را باو بشناساند پس بفرمانبردارى او نيز اقرار كند، و (هم چنين ) امام و حجت خود را در زمين ، و گواهش را بر خلق باو معرفى كند، و براى او هم بفرمانبردارى اعتراف كند، (سليم گويد:) من عرضكردم : اى امير مؤ منان و اگر چه همه چيز را بجز آنچه بيان فرمودى نداند؟ فرمود: آرى در صورتيكه هرگاه دستورى باو دهند اطاعت كند. و اگر نهيش كردند نكند.
و كمتر چيزيكه بنده بسبب آن كافر گردد آنست كه كسى چيزى را كه خدا از آن نهى كرده است پندارد كه (جايز است ) و خدا بآن دستور داده (يعنى بدعتى در دين گذارد)، و اين معنى را دين خود كند و بآن بماند، و پندارد كه خدايرا كه بآن كار (بپندار خودش ) دستور داده پرستش كند، (در حاليكه ) جز اين نيست كه شيطان را پرستش كند.
و كمتر چيزيكه بنده بواسطه آن گمراه شود اينست كه حجت خداى تعالى و گواهش را بر بندگانش نشناسد (يعنى ) آن كس را كه خداى عزوجل دستور بفرمانبرداريش داده ، و ولايتش را فرض (و واجب ) فرموده ، (سليم گويد:) من عرضكردم : اى اميرمؤ منان آنان (يعنى حجت و گواهان ) را برايم توصيف كن ، فرمود: آنها كسانى هستند كه خداى عزوجل آنها را قرين خود و پيغمبرش ساخته و فرموده است : ((اى آنانكه ايمان آورده ايد خدا و رسول و اولياء امر خود را فرمانبريد)) (سوره نساء آيه 59) عرض كردم : اى اميرمؤ منان خدا مرا بفدايت كند برايم واضح كن (و آشكارتر بيان فرما) فرمود: آنانكه رسول خدا (ص ) در آخرين خطبه اش روزى كه خداى عزوجل قبض روحش فرمود (و او را بنزد خودش برد) فرمود: من همانا دو چيز در ميان شما ميگذارم كه پس از من هرگز گمراه نشويد تا ماداميكه بآندو چنگ زنيد: كتاب خدا، و عترتم كه اهل بيت (و خاندان ) منند زيرا خداى لطيف و آگاه بمن سفارش كرده كه آندو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، مانند اين دو (انگشت كه با هم برابرند) و هر دو انگشت سبابه خود را بهم چسباند و نمى گويم مانند اين دو انگشت و انگشت سبابه و وسطى را بهم چسباند يعنى با هم برابرند و اينطور نيست ) كه يكى بر ديگرى پيش باشد (و جلو افتد) پس بهر دوى اينها چنگ زنيد تا نلغزيد و گمراه نشويد، و برايشان جلو نيفتيد كه گمراه شويد.
2- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ بَنِي أُمَيَّةَ أَطْلَقُوا لِلنَّاسِ تَعْلِيمَ الْإِيمَانِ وَ لَمْ يُطْلِقُوا تَعْلِيمَ الشِّرْكِ لِكَيْ إِذَا
اصول كافى جلد 4 صفحه : 143 رواية : 2 
 
حضرت صادق عليه السلام فرمود: همانا بنى اميه براى مردم تعليم ايمان را آزاد گذاردند و تعليم شرك را آزاد نگذاردند، زيرا اگر مردم را بر آن وادار مى كردند آنرا نمى پذيرفتند.
شرح :
مجلسى (ره ) از پدر شيخ بهايى قدس سره نقل كند كه گفته است : در معنى اين حديث گفته اند: مقصود اين است كه بنى اميه مردم را آزاد گذاردند و آنها را بياد گرفتن ايمان وادار نكردند و از اين زحمت آنان را فارغ كردند، زيرا اگر بر آن واردشان مى كردند و رنج آنرا بآنان تكليف مى داشتند آنرا نمى شناختند، زيرا ايمان عبارت از (شناسائى ) اهل بيت بود و بنى اميه دشمن اهل بيت بودند و چگونه مردم را بياد گرفتن چيزى وادار مى كردند كه سبب زوال دولت و سلطنت آنها بود بخلاف شرك كه منافاتى با سلطنت آنها نداشت ، سپس مجلسى (ره ) گويد: و پوشيده نماند كه اين معنى دور است بلكه ظاهر اينست كه مقصود امام عليه السلام اين بوده كه آنها چيزى كه مردم را از اسلام بيرون برد يادشان نمى دادند (و بصرف دستورات اوليه اسلام و كلياتى اكتفا مى كردند و اگر آنچه موجب شرك مى شود و مردم را از دين بيرون برد بمردم ياد مى دادند مردم پيروى آنها را مى كردند و آنها را از مقام خلافت و زمامدارى اسلام طرد مى نمودند) مانند انكار كردن نصوصى كه پيغمبر (ص ) درباره خلافت على عليه السلام و فرزندانش فرموده بود، و مانند اينكه بر اميرالمؤ منين على عليه السلام خروج كند يا او را سب كند يا دشمنى با او و اهل بيت او آشكار كند مشرك است و از دين خارج شده ، زيرا اگر اينها را بمردم ياد مى دادند و مردم متوجه مى شدند هرگز پيروى امثال آن غاصبين ياغى را نمى كردند (اين بود گفتار مجلسى (ره ) با پاره توضيحات مربوط بآن ).
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:450.txt">متن/اصول كافى جلد 1 صفحه: 133 رواية: 12</a><a class="text" href="w:text:451.txt">ترجمه/اصول كافى جلد 1 صفحه: 133 رواية: 12</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4491.txt">متن/اصول كافى جلد 4 صفحه : 144 رواية : 1 </a><a class="text" href="w:text:4492.txt">ترجمه/اصول كافى جلد 4 صفحه : 144 رواية : 1 </a><a class="text" href="w:text:4493.txt">شرح/اصول كافى جلد 4 صفحه : 144 رواية : 1 </a></body></html>1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَ