: مردى بابى ذر نوشت : اى اباذر چيزى از علم بمن تحفه بده ، در جوابش نوشت : همانا علم بسيار است ولى اگر بتوانى بآنكه دوستش دارى بدى نكنى ، آنرا بكن ، آنمرد گفت : آيا تاكنون كسى را ديده اى كه بآنكه دوستش دارد بدى كند؟ گفت : آرى تو خودت را از همه كس بيشتر دوست دارى ، و چون نافرمانى خدا كنى بداى بدى كرده اى .
9- سَهْلٌ عَنْ بِشْرِ بْنِ بَشّارٍ النّيْسَابُورِيّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى الرّجُلِ ع أَنّ مَنْ قِبَلَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فِي التّوْحِيدِ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ هُوَ جِسْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ هُوَ صُورَةٌ فَكَتَبَ إِلَيّ سُبْحَانَ مَنْ لَا يُحَدّ وَ لَا يُوصَفُ وَ لَا يُشْبِهُهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ هُوَ السّمِيعُ الْبَصِيرُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 138 رواية: 9  
9- نيشابورى گويد: بامام عليه‏السلام نوشتم كه مردم زمان ما درباره توحيد اختلاف دارند: بعضى گويند: او جسم است و بعضى گويند صورت است، حضرت به من نوشت: منزه باد اونكه محدود نباشد و به وصف در نيايد، چيزى مانند او نيست و او به چيزى نماند و او شنوا و بيناست.
 
21- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ اصْبِرُوا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ تَصَبَّرُوا عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَإِنَّمَا الدُّنْيَا سَاعَةٌ فَمَا مَضَى فَلَيْسَ تَجِدُ لَهُ سُرُوراً وَ لَا حُزْناً وَ مَا لَمْ يَأْتِ فَلَيْسَ تَعْرِفُهُ فَاصْبِرْ عَلَى تِلْكَ السَّاعَةِ الَّتِي أَنْتَ فِيهَا فَكَأَنَّكَ قَدِ اغْتَبَطْتَ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 198 رواية : 21 
 
21 سماعه گويد از حضرت صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمود: بر طاعت خدا صبر كنيد و از نافرمانى خدا شكيبائى ورزيد (و خود را بصير وادار كنيد) زيرا جز اين نيست كه دنيا ساعتى است ، چون آنچه گذشته است اكنون نه از شادى آن چيزى دست تو است و نه از اندوهش ، و آنچه نيامده است كه ندانى چگونه است ، پس اكنون بر آن ساعتى كه در آن هستى صبر كن (كه اگر صبر كردى ) بزودى مورد رشك ديگران واقع شوى .شرح :
مجلسى (ره ) در جمله پايان حديث گويد: يعنى پس از مرگ در حال نيكى قرار گيرى كه مردمان بر تو غبطه برند و آرزوى آن حال تو را كنند و تلخى صبر هم از كامت بيرون رفته و پايان يافته .
22- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ الْخَضِرُ لِمُوسَى ع يَا مُوسَى إِنَّ أَصْلَحَ يَوْمَيْكَ الَّذِي هُوَ أَمَامَكَ فَانْظُرْ أَيُّ يَوْمٍ هُوَ وَ أَعِدَّ لَهُ الْجَوَابَ فَإِنَّكَ مَوْقُوفٌ وَ مَسْئُولٌ وَ خُذْ مَوْعِظَتَكَ مِنَ الدَّهْرِ فَإِنَّ الدَّهْرَ طَوِيلٌ قَصِيرٌ فَاعْمَلْ كَأَنَّكَ تَرَى ثَوَابَ عَمَلِكَ لِيَكُونَ أَطْمَعَ لَكَ فِي الْآخِرَةِ فَإِنَّ مَا هُوَ آتٍ مِنَ الدُّنْيَا كَمَا هُوَ قَدْ وَلَّى مِنْهَا
اصول كافى جلد 4 صفحه : 198 رواية : 22 
 
22- و نيز حضرت صادق عليه السلام فرمود: اى موسى بهترين دو روز (زندگانى دنيا و آخرتت ) همان روزى كه در پيش دارى (كه روز آخرت باشد) پس ببين كه آنروز چه روزى است و جوابى براى آن آماده و مهيا كن ، زيرا تو بازداشت شوى ، و پرسش شوى ، و تو پند خود را از دنيا بگير، زيرا روزگار هم دراز است و هم كوتاه ، پس چنان كار كن كه گويا ثواب كردارت را بچشم خود ببينى تا بآخرت خود اميدوارتر باشى ، زيرا آنچه از دنيا بيايد همانند آنست كه رفته است .
شرح :
مجلسى (ره ) گويد: اينكه حضرت فرمود ((زيرا روزگار هم دراز است و هم كوتاه )) چند احتمال دارد: اول اينكه روزگار پند دراز است زيرا ميتواند پند بگيرد و در حال اهل سعادت و شقاوت از اول روزگار تا زمانى كه خودش در آنست بينديشد گويا با همه آنها زندگى كرده است ، و اما لذتهاى آن كوتاه است . دوم اينكه روزگار از جهت پند و اندرز دراز است زيرا انسان ميتواند بكمتر زمانى بيدار شود، چون دنيا پيوسته در انقلاب و زير و رو شدن است ، ولى از جهت كار و عمل كوتاه است و بايد فرصت را غنيمت شمرد، سوم اينكه روزگار براى نيكوكاران دراز است و مى توانند سعادتهاى بزرگى در كمترين زمانى بدست آوردند و اينان در اين عمرهاى كوتاهشان كارهاى زيادى انجام دهند، و آثار نيكوئى از آنها بيادگار ماند، ولى براى بدكاران روزگار كوتاه است زيرا لذات آنها فانى شده و عقوبتهاى آن براى ايشان بجاى مانده ، و از عمرشان سودى نبرند، چهارم اينكه مقصود اين است كه تمام عمر گرچه طولانى و دراز است ، اما آنچه اكنون در دست اوست يعنى آن ساعتى كه در آن است كوتاه است ، زيرا آنچه گذشته است كه از دستش رفته ، و آنچه پس از اين آيد كه وضعش در آن روشن نيست ، چنانچه در روايات بسيارى گذشت .
23- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع عِظْنَا وَ أَوْجِزْ فَقَالَ الدُّنْيَا حَلَالُهَا حِسَابٌ وَ حَرَامُهَا عِقَابٌ وَ أَنَّى لَكُمْ بِالرَّوْحِ وَ لَمَّا تَأَسَّوْا بِسُنَّةِ نَبِيِّكُمْ تَطْلُبُونَ مَا يُطْغِيكُمْ وَ لَا تَرْضَوْنَ مَا يَكْفِيكُمْ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 199 رواية : 23 
 
23 حضرت صادق (ع ) فرمود: بامير مؤ منان عرض شد: بما پند ده و مختصر كن (يعنى در قالب كوتاهى بريز) فرمود: حلال دنيا حساب است و حرامش عقاب ، كجا براى شما آسايشى فراهم گردد (از هراسهاى قيامت ) با اينكه بروش ‍ پيغمبرتان در نيامده ايد؟ مى جوييد آنچه شما را بسركشى برد، و خشنود نيستيد بدانچه شما را كفايت كند (و بيش از حد كفايت خواهيد).
توضيح: 
مجلسى (ره ) گويد: ظاهر اين حديث اين است كه بنده را بآنچه از حلال بدست آورده و در حلال صرف كرده محاسبه كنند، ولى برخى از اخبار هست كه با اين منافات دارد چنانچه در كتاب اطمعه (از فروع كافى ) بيايد، سپس ‍ اخبارى نقل كند كه از دوتاى آنها استفاده شود كه از خوراك مؤ من و جامه اى كه مى پوشد و زنى كه باو كمك كند محاسبه نشود، يا از جامه اى عورتش را بدان پوشانده ، يا لقمه نانى كه سد جوع بدان كرده يا خانه اى كه او را از سرما و گرما پوشانده محاسبه نشود، و در برخى از آنها است كه از نعمت ولايت محمد و آل محمد عليهم السلام پرسش شوند نه از چيز ديگر، و پس از نقل آنها گويد: ممكن است جمع ميان اين اخبار باينكه گوئيم اخبارى كه دلالت بر عدم حساب دارد حمل بر مؤ منين شود، و اخبار حساب حمل بر غير آنها شود چنانچه ظاهر بيشتر اخبار است ، يا اخبار عدم حساب حمل شود بر آنچه در ضروريات صرف گردد، و اخبار حساب بر آنچه بيش از ضرورت باشد، چون جمع مال بيش از اندازه حاجت و صرف آن در غير مورد ضرورت .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4654.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 200 رواية : 1 </a><a class="text" href="w:text:4655.txt">اصول كافى ج