 ما اگر فراموش كرديم يا خطا كرديم ، پروردگارا تكليفهاى سنگين را بر ما بار مكن چنانچه بآنانكه پيش از ما بودند بار كردى ، پروردگارا بما تحميل مكن آنچه ما تاب آنرا نداريم )) (سوره بقره آيه 286) و گفتار ديگر او ((مگر آنكه وادار شود بناخواه در حاليكه دلش مطمئن بايمان است )) (سوره نحل آيه 106).
شرح :
مجلسى (ره ) گويد: شايد مقصود از رفع (در گفتار آنحضرت كه فرمود: چهار چيز از امت من رفع شده و برداشته شده ) رفع مؤ اخذه باشد و عقاب ، محتمل است در بعضى اصل آن باشد يا تاءثير آن يا حكم تكليفى آن ، و شايد خصوصيات امت آنحضرت در برخى منظور نباشد و مقصود اختصاص مجموع آنها باين امت است و گرچه برخى از آنها مشترك اين امت و ديگر امتها است ، پس خطا مانند اينكه خواسته است شكارى را با تير صيد كند بانسان خورده ، و مانند خطا كردن طبيب و فتوى دهنده ، و مقصود در اينجا رفع گناه است و اين منافاتى با وجوب ضمان در دنيا ندارد گرچه ظاهر اين حديث رفع ضمان هم هست ، و همچنين رفع گناه بسبب فراموشى منافات با وجوب اعاده نماز مثلا در آنجا كه ركن فراموش شود ندارد و همچنين منافاتى با وجوب سجده سهو و تدارك برخى از واجبات غير ركنى ندارد و گفته شده است ، از رفع فهميده شود كه ايندو (يعنى خطا و نسيان ) موجب گناه و عقوبت شود ولى خداى تعالى از هر دوى آنها (يعنى گناه و عقوبت ) از راه رحمت و تفضل صرفنظر كرده است ، و اكراه اعم است از اينكه در اصول دين باشد يا در فروع آن از آنچه كه تقيه در آن جايز است نه آنچه تقيه در آن نيست مانند قتل نفس و ((ما لم يطيقوا)) يعنى تكليفهاى مشقت دار و دستورات سختى كه از اين امت برداشته شده .
2- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِّ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وُضِعَ عَنْ أُمَّتِي تِسْعُ خِصَالٍ الْخَطَأُ وَ النِّسْيَانِ وَ مَا لَا يَعْلَمُونَ وَ مَا لَا يُطِيقُونَ وَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ وَ مَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ وَ الطِّيَرَةُ وَ الْوَسْوَسَةُ فِي التَّفَكُّرِ فِي الْخَلْقِ وَ الْحَسَدُ مَا لَمْ يُظْهِرْ بِلِسَانٍ أَوْ يَدٍ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 204 رواية : 2 
 
2 حضرت صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا (ص ) فرموده : نه خصلت از امت من برداشته شده : خطا، فراموشى ، آنچه ندانند، آنچه نتوانند آنچه بدان توانايى ندارند، آنچه بناخواه (و زور) بر آن وادار شوند، طيرة ، وسوسه در تفكر (و انديشه ) در آفرينش ، و حسد (و رشك بردن ) در صورتيكه بزبان يا دست آشكار نشود.
شرح :
مجلسى (ره ) گويد: ((طيره )) بمعناى فال بد زدن است و از جوهرى نقل كند كه گفته : در حديث است كه آنحضرت (يعنى رسول خدا ((ص )))) فال را دوست داشت و ((طيره )) را خوش نداشت و پس از نقل گفتار نهاية در لغت طيره گويد:
در رفع طيرة چند احتمال است : (1) رفع مؤ اخذه و عقاب از اين خاطره اى كه در دل رخ دهد، زيرا جلوگيرى از آمدن اين خاطره در نفس ميسور نيست ، و كفاره اش ترتيب اثر ندادن و نياوردن عقل بمقتضاى آنست ، و اينكه توكل بخدا كند و بدون توجه بفال بدى كه در دلش خطور كرده دنبال كار خود رود، و روى همين جهت رسول خدا (ص ) فرمود: هرگاه در كارى فال بد زدى آنرا انجام بده (و اعتنايى بفال مكن ). (2) معناى رفع طيره يعنى رفع تاءثيرش از اين امت ببركت آنچه از رسول خدا (ص ) و ائمه اطهار درباره آنها رسيده از اعتنا نكردن و توكل بر خدا و دعاها و ذكرهايى كه جلوى فال بد را مى گيرد. (3) اينكه مقصود از رفع آن جلوگيرى از عمل كردن بر طبق آنست چنانچه صاحب نهاية و ديگران گفته اند، و ظاهرترين معانى در اينجا همان معناى اول است ، و اما اينكه آيا فال بد اثر دارد يا نه ؟ اخبار در اين باره متفاوت است و آنچه از رويهمرفته آنها استفاده شود اين است كه در صورتيكه در نفس اثر كند بى تاءثير نيست و اما اگر بدان اعتنا نشود و چون خطور كرد انسان بخدا توكل كند و بدان ترتيب اثرى ندهد تاءثير نكند.
و اما ((وسوسه در تفكر)) چند احتمال دارد: (1) وسوسه هاى شيطانى در انديشه كردن در حالات مردم و بد گمانى بآنها در آنچه از ايشان مشاهده كند، زيرا كه آن چيزى كه خواه و نا خواه در نفس بيايد و جلوگيرى از آمدن آن ميسور نيست ، ولى بايد باين گمان بد خود حكم درباره مردم نكند، و آنرا آشكار نسازد، و بموجب آن عمل نكند باينكه آنها را قدح كند يا شهادتشان را رد كند و مانند اينها.
(2) تفكر و انديشه در وسوسه هائى كه راجع باصل آفرينش و مبدء پيدايش مخلوقات و اينكه خداى آفرينده خودش ‍ چگونه آفريده شد و در كجاست و مانند اين وسوسه ها كه اگر بزبان آيد موجب كفر و شرك گردد، و مؤ يد اين معنا است اخبار بسيارى كه در باب وسوسه و حديث نفس گذشت و عامه نيز بهمان مضمون رواياتى نقل كرده اند.
(3) تفكر در قضا و قدر و آفريده شدن اعمال بندگان و حكمت در خلقت برخى از شرور در عالم ، چون شيطان و حيوانات موذى ، و درباره تسلط مردمان بد بر نيكان و اخيار و خلقت كفار و دوزخ چيزهاى ديگرى كه همه كس بدانها دچار گردد، و همه اينها تا زمانى كه در نفس مستقر نگردد و موجب شك در حكمت آفريننده و عدالتش ... نگردد از آن عفو شده است .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4670.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 206 رواية : 1 </a><a class="text" href="w:text:4671.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 206 رواية : 2 </a><a class="text" href="w:text:4672.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 206 رواية : 3 </a><a class="text" href="w:text:4673.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 206 رواية : 4 </a><a class="text" href="w:text:4674.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 207 رواية : 5 </a><a class="text" href="w:text:4675.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 207 رواية : 6 </a></body></html>11- مُحَمّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيّ بْنِ عَبْدِ اللّهِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع يَقُولُ إِنّ اللّهَ لَا يُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ وَ قَدْ قَالَ فِي كِتَابِهِ وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقّ قَدْرِهِ فَلَا يُوصَفُ بِقَدَرٍ إِلّا كَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِكَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 138 رواية: 11
 
11- امام صادق عليه‏السلام فرمود: همانا خدا را توصيف نتوان كرد چگونه توان توصيفش نمود كه در كتابش فرمايد: (91 صوره 6) خدا را چنانكه شأن اوست نشناختند، پس خدا با هيچ مقياسى توصيف نشود جز آنكه بزرگتر از آنست.  
1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ لِأَحَدٍ عَلَى مَا عَمِلَ ثَوَابٌ عَلَى اللَّهِ مُوجَبٌ إِلَّا الْمُؤْمِنِينَ قَالَ لَا
اصول كافى جلد 4 صفحه : 206 رواية : 1 
 
1 يعقوب بن شعيب گويد: به حضرت صادق (ع ): عرضكردم : آيا براى كسى در برابر آنچه مى كند ثوابى بر خدا لازم باشد جز براى مؤ منان ؟ فرمود: نه .
 
2- عَنْهُ عَنْ يُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ مُوسَى لِلْخَضِرِ ع قَدْ تَحَرَّمْتُ بِصُح