َ الْبَاطِنُ فَلَيْسَ دُونَكَ شَيْءٌ وَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 265 رواية : 6 
 
6 برخى از ياران على بن حسان از حضرت صادق (ع ) حديث كند كه فرمود: هر دعائى كه پيش از آن حمد و ستايش ‍ (خداوند) نباشد آن ناتمام و پى بريده است ، حمد بايد و سپس ثناء گويى او، عرض كردم : من نمى دانم چه اندازه از تمحيد و تمجيد كفايت كند؟ فرمود: مى گويد: ((الهم انت الاول فليس قلبك شى ء، و انت الاحر فليس بعدك شى ء، و انت الظاهر فليس فوقك شى ء، و انت الباطن فليس دونك شى ء، و انت العزيز الحكيم )).
 
7- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع مَا أَدْنَى مَا يُجْزِي مِنَ التَّحْمِيدِ قَالَ تَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَلَا فَقَهَرَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي مَلَكَ فَقَدَرَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بَطَنَ فَخَبَرَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يُمِيتُ الْأَحْيَاءَ وَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 265 رواية : 7 
 
7 و نيز گويد: از آن حضرت پرسيدم در تمحيد (و سپاس گوئى خداوند) چه اندازه بس است ؟ فرمود: مى گوئى : ((الحمدللّه الذى علا فقهر، و الحمد للّه الذى ملك فقدر، و الحمد للّه الذى بطن فخبر، و الحمدللّه الذى (يميت الاحياء و) يحيى موتى و هو على كل شى ء قدير)).
 
شرح :
مرحومين ملاصدرا و مجلسى (ره) در شرح :اين حديث به عنوان مقدمه صفات خداوند را بسلبيه محضة مانند فرديت و قدوسيت و اضافيه محضة مانند مبدئيت و خالقيت و حقيقيه اضافيه مانند عالميت و قادريت يا غير اضافيه مانند حيات و بقاء تقسيم كرده‏اند ولى تقسيم و توضيح مرحوم فيض ارتباطبش به حديث بيشتر است لذا مختصرى از بيان او را ذكر مى كنيم: در صفحه 98 وافى مى‏گويد: يك قسم از صفات خدا صفاتى كه در ازل براى تو ثابت بوده و ثبوتش كمال و نفيش نقص است اينها را صفت ذات نامند و بر دو قسمند: 1 صفاتى كه اضافه به غير ندارند و تنها به يك وجه ملاحظه شوند مانند حيوة و بقاء 2- صفاتى كه اضافه به غير دارند ولى اضافه آنها مؤخر است مانند علم و شنيدن و ديدن، مثلا معنى علم خدا اين است كه آنچه در جهان هستى پيدا مى‏شود از امور كلى و جزئى با تعيين وقت و ساعت همه را خدا مى‏داند و اين دانستنش هم از ازل و زمانيكه او بوده و چيز ديگر نبوده با او بوده و بلكه عين ذات او بوده و بعد از اينكه اين امور واقع شد اضافه علم به آنها پيدا مى‏شود يعنى علم بر آنها منطبق مى‏شود بدون كم و زياد و معنى عين ذات اين است كه همان چيزى كه خداست همان چيز هم علم است (علم ما غير خود ماست و عرضى است قائم به ما به خلاف علم خدا) ذات خدا علم و قدرت و حيات و سمع و بصرست و همان هم عليم و قادر وحى و سميع و بصيرست و تنها مفهوم هر يك از اينها غير ديگرى است لذا اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد: كمال اخلاص بنده به خدا اين است كه صفات را از او نفى كند يعنى صفات زائد بر ذات را نفى كند و آنها را عين ذات داند و قسم ديگر صفات فعل است و آن صفاتى كه به حسب مصالح خلق پديد آيد و اينها بر دو قسم است: 1- صفاتى كه اضافه محضه است و خارج از ذات است و براى آنها معناى غير از علم و قدرت و اراده و مشيت نيست مانند خالقيت و رازقيت و تكلم 2- صفاتى كه علاوه بر اضافه معانى ديگرى در ذات دارد ولى اضافه و مضاف‏اليه از آن انفكاك ندارد مانند مشيت و اراده كه هيچگاه مشى و مراد از اين دو صفت انفكاك نيابد زيرا هر چه خدا خواهد اراده كند فورا موجود شود پس ايندو صفت بدون متعلق آن وجود نيابند فرق بين ايندو اينستكه اراده جزئى و مقارنست و مشيت كلى و متقدم و صفات فعل اگر چه هر يك اصلى و مبدئى در ذات قديم دارند كه آن اصل صفت ذاتست و قديم صفات فعل فروعى است مترتب بر آنها مثلا خالقيت و تكلم خدا عبارت از اين است كه ذات بارى بنحوى است كه (اگرچه نحو ندارد) هر چه خواهد خلق كند و با هر كه خواهد تكلم نمايد مى‏تواند اما از نظر اينكه جهت ثبات و قدم در صفات مانند علم و قدرت دلالتش بر مجد و كمال از جهت تجدد و حدوث بيشتر و ظاهرتر است زيرا تخلف و تأخر متعلقات اين صفات از آنها زيانى بكمال آنها نزند، از اين نظر اينها را صفت ذات گفتند بخلاف مثل ارادة و مشيت كه جهت تجدد و حدوث در آنها دلالتش بر عزت و جلال ذات ربوبى بيشتر است از اين جهت كه متعلقات آنها از آنها تخلف پيدا نكند لذا آنها را صفت فعل دانستند چونكه خطاب شارع با جمهور و توده مردم است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4871.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 265 رواية : 1 </a><a class="text" href="w:text:4872.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 266 رواية : 2 </a><a class="text" href="w:text:4873.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 266 رواية : 3 </a><a class="text" href="w:text:4874.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 266 رواية : 4 </a><a class="text" href="w:text:4875.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 266 رواية : 5 </a><a class="text" href="w:text:4876.txt">اصول كافى جلد 4 صفحه : 267 رواية : 6 </a></body></html>1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص خَيْرُ الدُّعَاءِ الِاسْتِغْفَارُ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 265 رواية : 1 
 
1 حضرت صادق (ع ) فرمود: رسول خدا (ص ) فرمود: بهترين دعا استغفار (و آمرزش خواهى ) است .  
شرح :
مجلسى (ره ) گويد: براى آنكه آمرزش مهمترين و بزرگترين خواسته هاى (دعا كننده ) است ، و يا براى آنست كه استغفار وسيله برطرف شدن گناهان شود كه آنها بزرگترين پرده ها و حجابهاى مستجاب شدن دعاها است .

2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا أَكْثَرَ الْعَبْدُ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ رُفِعَتْ صَحِيفَتُهُ وَ هِيَ تَتَلَأْلَأُ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 266 رواية : 2 
 
2 عبيد بن زراره گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: هرگاه بنده استغفار كند (و از خداوند آمرزش خواهد) نامه عملش بالا رود در حاليكه مى درخشد.
 
3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يَاسِرٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ مَثَلُ الِاسْتِغْفَارِ مَثَلُ وَرَقٍ عَلَى شَجَرَةٍ تُحَرَّكُ فَيَتَنَاثَرُ وَ الْمُسْتَغْفِرُ مِنْ ذَنْبٍ وَ يَفْعَلُهُ كَالْمُسْتَهْزِئِ بِرَبِّهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 266 رواية : 3 
 
3- حضرت رضا عليه السلام فرمود: مثل استغفار (و ريختن گناهان بسبب آن ) چون برگى است بر درختى كه (در فصل پاييز آن درخت ) بجنبد و آن برگ بريزد، و كسيكه از گناهى استغفار كند و باز آنرا انجام دهد مانند كسى است كه پروردگار خود را مسخره كند.
 
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ لَا يَقُومُ مِنْ مَجْلِسٍ وَ إِنْ خَفَّ حَتَّى يَسْتَغْفِرَ