 شنيد، بر آنها احتجاج كرد، و خداى جل ذكره فرمود: ((چون فراغ يافتى در عبادت كوش (نصب كن ) و بسوى پروردگارت راغب شو 7 8 سوره انشراح )) مى فرمايد: چون (از تبليغ رسالت ) فراغ يافتى پرچم و نشانه ات (يعنى على عليه السلام ) را نصب كن و وصيتت را آشكار نما پيغمبر هم (در روز غدير) فضيلت على عليه السلام را آشكارا اعلام كرد. فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است ، خدايا دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن تا سه مرتبه .
و باز (در جنگ خيبر بعد از آنكه چند تن را پرچمدار كرد و نتوانستند فتح كنند) فرمود: همانا مردى را اعزام كنم كه او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را، او فرار كننده نيست با اين جمله پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گوشه ميزند بكسيكه (از در قلعه خيبر) برگشت ، او اصحابش را ترسو مى شمرد و اصحابش او را و باز پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: على آقاى مؤ منين است و فرمود: على ستون دين است و فرمود: اينست همان كسيكه پس از من از روى حق با شمشير گردن مردم را مى زند، و فرمود: بهر جانب كه على رود، حق همراه اوست ، و فرمود: همانا من دو امر در ميان شما ميگذارم ، اگر آنها را بپذيريد، هرگز گمراه نشويد: 1 كتاب خداى عزوجل (قرآن ) 2 اهل بيت و عترت من ، اى مردم گوش كنيد كه من تبليغ كردم ، شما در قيامت سر حوض بر من وارد مى شويد و من از آنچه نسبت بثقلين انجام داده ايد از شما بازخواست ميكنم ، و ثقلين ، كتاب خدا جل ذكره و اءهل بيت منند، بر ايشان پيشى نگيريد كه هلاك شويد، و بايشان چيزى نياموزيد كه آنها از شما داناترند. بنابراين حجت (خدا براى مردم ) با قول پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و قرآنيكه خود مردم آنرا ميخوانند ثابت شد، زيرا پيغمبر همواره فضيلت اهلبيتش را بوسيله بيان القا ميفرمود و بوسيله قرآن براى مردم روشن ميساخت .آياتى كه متضمن فضيلت اهلبيت است از اينقرار است :
1 ((خدا ميخواهد ناپاكى را از شما اهل اينخانه ببرد و پاكيزتان كند، پاكيزه كامل 33 سوره 33 )).
2 خداى عز ذكره فرمود: ((بدانيد كه هر چه غنيمت بدست آريد، پنج يك آن از آن خدا و پيغمبر او و خويشان او... است 41 سوره 8 )).
3 و سپس فرمود: ((حق خويشاوندان را بده 26 سوره 17 )) مقصود از خويشاوندان على عليه السلام است و حق او وصيتى است كه براى او قرار داده و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوتست .
4 و فرمود: بگو من از شما براى پيغمبرى مزدى جز دوستى خويشاوندان نمى خواهم 23 سوره 42 )).
5 سپس فرمود: ((و زمانيكه درباره دختر زنده بگور رفته بازخواست شود كه بچه گناهى كشته شد؟ 8 و 9 سوره 82 )) خدا مى فرمايد درباره مودت و دوستى كه فضيلت آنرا بر شما نازل كردم از شما باز خواست ميكنم و آن مودت خويشاوندان پيغمبر است كه ايشان را بچه گناه كشتيد؟
6 و باز خدا جل ذكره فرمود: ((اگر نميدانيد از اهل ذكر بپرسيد، 43 سوره 16 )) فرمايد قرآن ذكر است و اهل قرآن آل محمدند عليه السلام كه خداى عزوجل مردم را بسؤ ال از ايشان امر كرده است ، و مردم بسؤ ال از جهال و نادانان دستور ندارند، و خداى عزوجل قرآنرا ذكر ناميده ، در آنجا كه فرمايد: ((ما ذكر را بتو نازل كرديم تا براى مردم آنچه نازل شده بيان كنى شايد انديشه كنند 43 سوره 43 )).
7 و خداى عزوجل فرمود: خدا را فرمان بريد و پيغمبر و صاحبان امر از خودتان را فرمان بريد 59 سوره 4 )).
8 و فرمود: ((و اگر آنرا (بخدا و) رسول و صاحبان امر از خود ارجاع دهند، كسانى كه از آنها اهل استنباطند، بدانند، پس مقصود از ارجاع امر، ارجاع امر مردم است بصاحبان امر از آنها كه خدا مردم را باطاعت از ايشان و رجوع بايشان دستور داده است .
و چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از حجة الوداع بازگشت ، جبرئيل عليه السلام بر او نازل شد و گفت : ((اى پيغمبر؟ آنچه از پروردگارت بتو نازل شده ابلاغ كن ، و اگر رسالت او را نرسانيده ئى ، خدا ترا از شر مردم نگه مى دارد، همانا خدا كافران را هدايت نميكند 69 سوره 5 )) پيغمبر مردم را فرياد زد، تا گرد آمدند و دستور داد تا خارهاى بوته هاى خار را تراشيدند (تا بتوان روى آنها نشست و ايستاد).
سپس آنحضرت صلى اللّه عليه و آله فرمود: اى مردم ولى شما و سزاوارتر از خودم بشما كيست ؟ گفتند: خدا و رسولش ، پس فرمود: هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست ، خدايا دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن تا سه بار .
پس خار نفاق در دل آنمردم افتاد و گفتند: خدا جل ذكره هرگز چنين امرى بر محمد نازل نكرده بلكه او ميخواهد بازوى پسر عمويش را بلند كند (او را بر ما رئيس كند) چون پيغمبر بمدينه وارد شد، انصار نزد او آمدند و گفتند: اى رسولخدا: خداى جل ذكره بما احسان فرمود و از بركت تشريف فرمائى شما در ميان ما، بما شرافت بخشيد، و دوست ما را شاد و دشمن ما را سركوب كرد، اكنون وارد دين نزد شما مى آيند و بسا چيزى ندارى كه بآنها عطا كنى و موجب شماتت دشمن ميشود، ما دوست داريم كه شما يك سوم اموال ما را قبول فرمائى تا اگر از مكه اشخاصى بر شما وارد شدند، براى عطاء بآنها چيزى داشته باشى ، رسولخدا(ص ) جوابى بايشان نداد و منتظر بود كه از پروردگارش چه دستور برسد. تا آنكه جبرئيل عليه السلام اين آيه آورد: ((بگو من براى پيغمبرى از شما مزدى جز دوستى خويشاوندان نميخواهم 23 سوره 42 )) و پيغمبر اموال ايشان را نپذيرفت : باز منافقان گفتند: خدا اين را بر محمد نازل نكرده و او مقصودى جز بلند كردن بازوى پسر عمويش و تحميل خاندان خود را بر ما ندارد، ديروز ميگفت : هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست ، و امروز ميگويد: ((بگو من براى پيغمبرى از شما مزدى جز دوستى خويشان نميخواهم . سپس آيه خمس بر پيغمبر نازل گشت و باز آنها گفتند: مى خواهد اموال و غنيمت ما را بآنها دهد.
سپس جبرئيل عليه السلام نزد آنحضرت آمد و گفت : اى محمد! وظيفه پيغمبرت را انجام دادى و عمرت بآخر رسيد اكنون اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را بعلى عليه السلام بسپار، زيرا من هرگز زمين را خالى نگذارم ، از دانشمنديكه اطاعت و ولايت من بوسيله او شناخته شود و او براى كسانيكه در ميان وفات پيغمبر گذشته تا آمدن پيغمبر آينده متولد ميشوند حجت باشد، پس پيغمبر اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را بعنوان وصيت بعلى سپرد و او را بهزار كلمه و هزار باب وصيت فرمود كه از هر كلمه و بابى هزار كلمه و باب گشوده ميشد.الف ] عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اللّهِ الْبَزّازِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ بْنِ حَمّادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَمّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ إِنّ أَوّلَ الْأُمُورِ وَ مَبْدَأَهَا وَ قُوّتَهَا وَ عِمَارَتَهَا الّتِي لَا يُنْتَفَعُ بِشَيْ‏ءٍ إِلّا بِهِ الْعَقْلُ الّذِي جَعَلَهُ اللّهُ زِينَةً لِخَلْقِهِ وَ نُوراً لَهُمْ فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ وَ أَنّهُمْ مَخْلُوقُونَ وَ أَنّهُ الْمُدَبّرُ لَهُمْ وَ أَنّهُمُ الْمُدَبّرُونَ وَ أَنّهُ الْبَاقِي وَ هُمُ الْفَانُونَ وَ اسْتَدَلّوا بِعُقُولِهِمْ ع