ي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا يَكُونُ شَيْ‏ءٌ فِي السّمَاوَاتِ وَ لَا فِي الْأَرْضِ إِلّا بِسَبْعٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ وَ إِرَادَةٍ وَ مَشِيئَةٍ وَ كِتَابٍ وَ أَجَلٍ وَ إِذْنٍ فَمَنْ زَعَمَ غَيْرَ هَذَا فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللّهِ أَوْ رَدّ عَلَى اللّهِ عَزّ وَ جَلّ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 206 رواية: 2 
 
2- موسى بن جعفر عليه‏السلام فرمود: چيزى نه در آسمانها و نه در زمين باشد مگر بسبب هفت چيز با قضاء و قدر و اراده و مشيت و كتاب و اجل و اذن. هر كه غير اين گمان كند بر خدا دروغ بسته است يا فرمود بر خداى عزوجل رد كرده است.

شرح :
پيداست كه در ايندو روايت مقدمات وجود و پيدايش هر چيزى را هفت مرتبه دانسته است اما ترتيب آنها محقق نيست زيرا كه همين دو روايت در ذكر ترتيب مختلف است. شارحين دانشمند براى هر يك از اين هفت مرتبه معانى مختلفى گفته‏اند، ولى در باب آينده مشيت و اراده و قضاء و قدر از قول امام هفتم عليه‏السلام توضيح داده ميشود و نسبت ببقيه مرحوم مجلسى ره فرمايد مقصود از اذن خدا علم او و يا امر او و يا رفع موانع است و مراد بكتاب، نوشتن در لوحهاى آسمانى و يا واجب ساختن است چنانچه خدا فرمايد (كتب عليكم الصيام) يعنى روزه بر شما واجب شد و مقصود از اجل مدت معين و وقت مقدريستكه نزد خود او است، مرحوم ملاصدرا گويد (اين مراتب هفتگانه نسبت بامور تشريعى است و در امور تكوينى هرگاه خدا چيزى را خواهد، گويد (باش، او ميباشد) ولى بنظر ما ظاهر روايات عموم و شمولست.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:656.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 207 رواية: 1 </a><a class="text" href="w:text:657.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 207 رواية: 2 </a><a class="text" href="w:text:658.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 208 رواية: 3</a><a class="text" href="w:text:659.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 208 رواية: 4 </a><a class="text" href="w:text:660.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 209 رواية: 5</a><a class="text" href="w:text:661.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 209 رواية: 6 </a></body></html>1- عَلِيّ بْنُ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدّيْلَمِيّ عَنْ عَلِيّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْهَاشِمِيّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع يَقُولُ لَا يَكُونُ شَيْ‏ءٌ إِلّا مَا شَاءَ اللّهُ وَ أَرَادَ وَ قَدّرَ وَ قَضَى قُلْتُ مَا مَعْنَى شَاءَ قَالَ ابْتِدَاءُ الْفِعْلِ قُلْتُ مَا مَعْنَى قَدّرَ قَالَ تَقْدِيرُ الشّيْ‏ءِ مِنْ طُولِهِ وَ عَرْضِهِ قُلْتُ مَا مَعْنَى قَضَى قَالَ إِذَا قَضَى أَمْضَاهُ فَذَلِكَ الّذِي لَا مَرَدّ لَهُ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 207 رواية: 1 
 
على بن ابراهيم هاشمى گويد: از موسى جعفر عليه‏السلام شنيدم كه فرمود: چيزى نباشد جز آنچه خدا خواهد و اراده كند و اندازه‏گيرى نمايد و حكم دهد، گفتم معنى خواست خدا چيست؟ فرمود: آغاز كار است گفتم معنى اندازه‏گيرى چيست؟ فرمود: آن اندازه گرفتن طول و عرض چيز است: گفتم معنى قضا و حكمش چيست؟ فرمود هر گاه حكم كند بگذارند و آنستكه بر گشت ندارد.
شرح :
در اين روايت امام هفتم عليه‏السلام چهار مرتبه از مقدمات ايجاد و آفرينش مخلوق را بيان كرده و راوى سه تاى آنرا توضيح خواسته و حضرت توضيح داده است؛ مجلسى ره فرمايد: بروايت كتاب محاسن راوى پس از سؤال معنى مشيت معنى اراده را پرسيد و حضرت فرمود:
(معنى اراده اينست كه بر آنچه خواسته بپايد و بايستد) و اين جمله از قلم مصنف يا نساخ افتاده است بنابراين معنى روايت بسيار روشن است كه چون بنا شود چيزى خلق گردد اولا مشيت خدا به آن تعلق ميگيرد و ثانيا آنرا قطعى و مسجل ميكند كه در اين مرتبه اراده نام دارد ثالثا حدود اندازه آنرا معين ميفرمايد كه تقدير نام دارد رابعا فرمان خلقت صادر ميكند كه قضاء نام دارد.
2- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللّهِ ع شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدّرَ وَ قَضَى قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ أَحَبّ قَالَ لَا قُلْتُ وَ كَيْفَ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدّرَ وَ قَضَى وَ لَمْ يُحِبّ قَالَ هَكَذَا خَرَجَ إِلَيْنَا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 207 رواية: 2 
 
ابوبصير گويد بامام صادق عليه‏السلام عرض كردم: خدا خواسته و اراده كرده و مقدر نموده و حكم فرموده؟ فرمود: آرى: عرض كردم و دوست هم داشته است فرمود: نه: گفتم: چگونه خواسته و اراده كرده و مقدر نموده و حكم فرموده ولى دوست نداشته است؟ فرمود اينچنين بما رسيده است.
شرح :
گويا امام عليه‏السلام سائل را قابل نداسته و يا در مجلس نا اهلى بوده كه بيان مطلب مقتضى حكمت نبوده است لذا بطور اجمال فرمود: اينچنين از پيغمبر و پدرانم بمن رسيده است و توضيح نفرموده و احتمال دارد توضيح سخن امام عليه‏السلام اين باشد كه خواست و اراده تقدير و حكم خدا بافعال و كردارهاى بندگان تعلق ميگيرد ولى خدا گناه و كار زشت آنها را دوست ندارد و يا مقصود اينستكه اسناد آن چهار صفت نسبت بخدا صحيح است ولى اسناد محبت باو صحيح نيست. و يا چون اراده و خواست و تقدير و حكم خدا بخلقت و ايجاد بنده تعلق گيرد و خواهد كه او قادر و مختار باشد طبعا بعضى از بندگان از اين قدرت و اختيار سوء استفاده كرده مرتكب گناه و عصيان ميشوند كه خدا آنرا دوست ندارد پس اراده و خواست خدا بالاصاله بگناه تعلق گرفته است.
3- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ وَاصِلِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ أَمَرَ اللّهُ وَ لَمْ يَشَأْ وَ شَاءَ وَ لَمْ يَأْمُرْ أَمَرَ إِبْلِيسَ أَنْ يَسْجُدَ لآِدَمَ وَ شَاءَ أَنْ لَا يَسْجُدَ وَ لَوْ شَاءَ لَسَجَدَ وَ نَهَى آدَمَ عَنْ أَكْلِ الشّجَرَةِ وَ شَاءَ أَنْ يَأْكُلَ مِنْهَا وَ لَوْ لَمْ يَشَأْ لَمْ يَأْكُلْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 208 رواية: 3
 
امام صادق عليه‏السلام فرمود: ممكن است خدا امر كند و نخواهد و خواهد و امر نكند، شيطان را امر كرد كه به آدم سجده كند و خواست كه سجده نكند و اگر ميخواست سجده ميكرد. و آدم را از خوردن آن درخت نهى فرمود و خواست كه از آن بخورد و اگر نميخواست او نميخورد. 
شرح :
چنانچه بهمين زودى بيان مى‏شود مذهب ما شيعيان در مسأله جبر و تفويض بر اساس عدل و امر بين الاميرين است و از اينجهت ما را عدليه نامند ولى ظاهر اين خبر با عقيده جبريه موافق است لذا مجلسى ره با هشت طريق اين حديث را توجيه نموده است بعضى از آنها كه روشنتر بنظر ميرسد اينست: اول اين خبر در مورد تقيه صادر شده است و شاهدى هم برايش ذكر ميكند دوم اينكه مقصود از خواست خدا علم اوست و آن هم شاهد دارد سوم اينكه مراد بخواست خدا هدايات و الطاف خاصه او است كه چون آدم و ابليس باز گرفت مرتكب نافرمانى شدند. چهارم مقصود اينستكه خدا خواست شيطا