 را بر سجود و آدمرا بر نخوردن از درخت مجبور نكند و آنها را باختيار خود واگذارد.
4- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْمُخْتَارِ بْنِ مُحَمّدٍ الْهَمْدَانِيّ وَ مُحَمّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَلَوِيّ جَمِيعاً عَنِ الْفَتْحِ بْنِ يَزِيدَ الْجُرْجَانِيّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ إِنّ لِلّهِ إِرَادَتَيْنِ وَ مَشِيئَتَيْنِ إِرَادَةَ حَتْمٍ وَ إِرَادَةَ عَزْمٍ يَنْهَى وَ هُوَ يَشَاءُ وَ يَأْمُرُ وَ هُوَ لَا يَشَاءُ أَ وَ مَا رَأَيْتَ أَنّهُ نَهَى آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ أَنْ يَأْكُلَا مِنَ الشّجَرَةِ وَ شَاءَ ذَلِكَ وَ لَوْ لَمْ يَشَأْ أَنْ يَأْكُلَا لَمَا غَلَبَتْ مَشِيئَتُهُمَا مَشِيئَةَ اللّهِ تَعَالَى وَ أَمَرَ إِبْرَاهِيمَ أَنْ يَذْبَحَ إِسْحَاقَ وَ لَمْ يَشَأْ أَنْ يَذْبَحَهُ وَ لَوْ شَاءَ لَمَا غَلَبَتْ مَشِيئَةُ إِبْرَاهِيمَ مَشِيئَةَ اللّهِ تَعَالَى‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 208 رواية: 4 
 حضرت ابوالحسن عليه‏السلام فرمود: خدا را دو اراده و دو مشيت است. اراده حتم و اراده عزم (و مشيت حتم و مشيت عزم) خدا نهى ميكند و ميخواهد، امر ميكند و نميخواهد، مگر نمى‏بينى كه آدم و همسرش را نهى كرد كه از آن درخت نخورند ولى خوردن ايشانرا خواست و اگر نمى‏خواست كه بخورند خواست آنها بر خواست خدايتعالى غلبه نميكرد و حضرت ابراهيم را امر كرد كه اسحاق (و بقول مشهور اسمعيل) را سر ببرد ولى نخواست كه سر او را ببرد و اگر ميخواست، خواست ابراهيم بر خواست خدايتعالى غلبه نميكرد.
شرح :
علامه مجلسى از قول صدوق عليهماالرحمة نقل مى‏كند كه او در كتاب توحيد بعد از ذكر اين خبر ميگويد: خدايتعالى آدم و همسرش را از خوردن آن درخت نهى كرد. و مى‏دانستكه آنها خواهند خورد ولى خداى عزوجل خواست كه با خبر و قدرت مانع خودرن آنها نشود چه آنكه آنها را از خوردن نهى كرده و باز داشته بود، اينست معنى خواست خدا نسبت به آنها و اگر ميخواست ايشانرا با جبر و زور از خوردن باز دارد و آنها ميخوردند، خواست آنها بر خواست خدا غلبه كرده بود چنانكه امام عليه‏السلام فرمود. سپس مرحوم مجلسى اراده عزم و اراده حتم را معنى ميكند كه اراده عزم آنستكه تنها چيزيرا بخورد و بطلب آن كشيده شود و اراده حتم آنستكه تمام شرايط تأثير را داشته باشد و بوجود آوردن آنچه را خواست قطعى شده باشد پس ممكن است اراده عزم باشد و اراده حتم نباشد.
يَا هِشَامُ إِنّ الْعَاقِلَ نَظَرَ إِلَى الدّنْيَا وَ إِلَى أَهْلِهَا فَعَلِمَ أَنّهَا لَا تُنَالُ إِلّا بِالْمَشَقّةِ وَ نَظَرَ إِلَى الْ‏آخِرَةِ فَعَلِمَ أَنّهَا لَا تُنَالُ إِلّا بِالْمَشَقّةِ فَطَلَبَ بِالْمَشَقّةِ أَبْقَاهُمَا 5- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع يَقُولُ شَاءَ وَ أَرَادَ وَ لَمْ يُحِبّ وَ لَمْ يَرْضَ شَاءَ أَنْ لَا يَكُونَ شَيْ‏ءٌ إِلّا بِعِلْمِهِ وَ أَرَادَ مِثْلَ ذَلِكَ وَ لَمْ يُحِبّ أَنْ يُقَالَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَ لَمْ يَرْضَ لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 209 رواية: 5
 
امام صادق عليه‏السلام فرمود: خدا خواسته و اراده كرده ولى دوست نداشته و نپسنديده، خواسته است كه چيزى نباشد مگر اينكه او بداند و همچنين هم اراده كرده و دوست نداشته كه او را سوم سه خدا گويند و كفر را براى بندگان خود نپسنديده است.
شرح :
اراده و خواست خدا تعلق گرفته است كه آنچه در عالم واقع ميشود از كوچكترين و بزرگ چنانكه هست بداند و حتى ميداند كه نصارى او را خداى سوم دانند ولى آنرا دوست ندارد و ميداند كه بعضى از بندگانش باو كافر شوند ولى او كفر را براى بندگانش نمى‏پسندد.
6- مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرّضَا ع قَالَ اللّهُ يَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِيئَتِي كُنْتَ أَنْتَ الّذِي تَشَاءُ لِنَفْسِكَ مَا تَشَاءُ وَ بِقُوّتِي أَدّيْتَ فَرَائِضِي وَ بِنِعْمَتِي قَوِيتَ عَلَى مَعْصِيَتِي جَعَلْتُكَ سَمِيعاً بَصِيراً قَوِيّاً مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَيّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ ذَاكَ أَنّي أَوْلَى بِحَسَنَاتِكَ مِنْكَ وَ أَنْتَ أَوْلَى بِسَيّئَاتِكَ مِنّي وَ ذَاكَ أَنّنِي لَا أُسْأَلُ عَمّا أَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْأَلُونَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 209 رواية: 6 
 
اما رضا عليه‏السلام فرمود: خداى تعالى فرمايد: اى پسر آدم بخواست من است كه تو هر چه براى خودخواهى توانى خواست و به نيروى من است كه واجبات ميدهى و بنعمت من است كه بر نافرمانيم توانا ميشوى. من ترا شنوا، بينا، توانا ساختم، هر نيكى كه بتو رسد از جانب خداست و هر بدى كه بتو رسد از خدا تو است و اين براى آنستكه من بكارهاى نيك تو از خودت سزاوارتر و تو بكارهاى زشت از من سزاوارترى و علت اين آنستكه من از آنچه ميكنم باز خواست نشوم ولى مردم بازخواست شوند.
شرح :
انسان با نيرو و نعمتيكه خدا باو عطا فرمود راه مى‏رود و مى‏بيند و مى‏شنود ولى باختيار خود گاهى راه مسجد و زمانى طريق ميخانه مى‏سپارد و در هر صورت نيروى گام بر داشتنش از خداست ولى بايد انسان رفتنش را بخدا نسبت دهد و ميخانه رفتنش از نظر اينكه نيرو و قدرت از خداست و آن نيرو را براى صرف در راه طاعت باو داده و بدان امر فرموده است ولى بنده آنرا از راه مستقيم خود منحرف كرده و در راه طاعت باو داده و بدان امر فرموده است ولى بنده آنرا از راه مستقيم خود منحرف كرده و در راهيكه او نهى فرموده مصرف كرده است پس سزاوار است كه بخود او انتساب يابد سپس بطور تفريع يا تعطيل مى‏فرمايد (من از آنچه مى‏كنم باز خواست نمى‏شوم و مردم بازخواست شوند) زيرا آنچه او كرده خلقت بنده و اعطاء قدرت و اختيار است نسبت به وى كه همه خير است و احسان و نبايد از آن بازخواست نمود ولى آنچه بنده نافرمان بجا آورده صبركردن نعمت منعم و خالق خويش است در راه خلاف رضاى او و ناسپاسى كفران نسبت به وى كه عقلا موجب بازخواست و سؤال است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:663.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 210 رواية: 1 </a><a class="text" href="w:text:664.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 210 رواية: 2 </a></body></html>1- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمّدٍ الطّيّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ مَا مِنْ قَبْضٍ وَ لَا بَسْطٍ إِلّا وَ لِلّهِ فِيهِ مَشِيئَةٌ وَ قَضَاءٌ وَ ابْتِلَاءٌ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 210 رواية: 1 
 
امام صادق عليه‏السلام فرمود: هيچ قبض و بسطى (تنگى و فراخى، بستن و گشودنى) نباشد جز آنكه براى خدا نسبت به آن خواست و حكم و آزمايش است: 
 
2- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أ