لثّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ الْأَمْرُ وَ النّهْيُ وَ الزّجْرُ مِنَ اللّهِ وَ سَقَطَ مَعْنَى الْوَعْدِ وَ الْوَعِيدِ فَلَمْ تَكُنْ لَائِمَةٌ لِلْمُذْنِبِ وَ لَا مَحْمَدَةٌ لِلْمُحْسِنِ وَ لَكَانَ الْمُذْنِبُ أَوْلَى بِالْإِحْسَانِ مِنَ الْمُحْسِنِ وَ لَكَانَ الْمُحْسِنُ أَوْلَى بِالْعُقُوبَةِ مِنَ الْمُذْنِبِ تِلْكَ مَقَالَةُ إِخْوَانِ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ وَ خُصَمَاءِ الرّحْمَنِ وَ حِزْبِ الشّيْطَانِ وَ قَدَرِيّةِ هَذِهِ الْأُمّةِ وَ مَجُوسِهَا إِنّ اللّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَلّفَ تَخْيِيراً وَ نَهَى تَحْذِيراً وَ أَعْطَى عَلَى الْقَلِيلِ كَثِيراً وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرِهاً وَ لَمْ يُمَلّكْ مُفَوّضاً وَ لَمْ يَخْلُقِ السّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا وَ لَمْ يَبْعَثِ النّبِيّينَ مُبَشّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ عَبَثاً ذَلِكَ ظَنّ الّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النّارِ فَأَنْشَأَ الشّيْخُ يَقُولُ أَنْتَ الْإِمَامُ الّذِي نَرْجُو بِطَاعَتِهِ يَوْمَ النّجَاةِ مِنَ الرّحْمَنِ غُفْرَاناً أَوْضَحْتَ مِنْ أَمْرِنَا مَا كَانَ مُلْتَبِساً جَزَاكَ رَبّكَ بِالْإِحْسَانِ إِحْسَاناً
اصول كافى جلد 1 صفحه: 215 رواية: 1 
يَا هِشَامُ مَنْ أَرَادَ الْغِنَى بِلَا مَالٍ وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السّلَامَةَ فِي الدّينِ فَلْيَتَضَرّعْ إِلَى اللّهِ عَزّ وَ جَلّ فِي مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ يُكَمّلَ عَقْلَهُ فَمَنْ عَقَلَ قَنِعَ بِمَا يَكْفِيهِ وَ مَنْ قَنِعَ بِمَا يَكْفِيهِ اسْتَغْنَى وَ مَنْ لَمْ يَقْنَعْ بِمَا يَكْفِيهِ لَمْ يُدْرِكِ الْغِنَى أَبَدا1- اميرالمؤمنين(ع) پس از بازگشت از جنگ صفين در كوفه نشسته بود كه پيرمردى آمد و در برابر آن حضرت زانو زد و سپس عرض كرد: اى امير مؤمنان، بفرمائيد كه آيا رفتن ما بجنگ اهل شام بقضا و قدر خدا بود؟ حضرت فرمود: آرى اى پيرمرد بهيچ تلى بالا نرفتيد و به هيچ دره‏اى سرازير نشديد مگر بقضا وقدر خدا، پيرمرد گفت: اى امير مؤمنان رنجيكه من در اين راه بردم بحساب خدا گذارم؟ (يعنى چون رفتن من بقضاء و قدر خدا بوده است پس من اجرى نخواهم داشت) حضرت فرمود: ساكت باش اى پيرمرد بخدا سوگند كه خدا اجر بزرگى نسبت برفتن آنجا و اقامت در آنجا و بازگشت از آنجا بشما داده است، و شما نسبت بهيچ يك از حالات خود مجبور و ناچار نبوديد پيرمرد گفت: چگونه مى‏شود كه ما در هيچ يك از حالات مجبور و ناچار نباشيم با آنكه رفتن و حركات و بازگشت ما بقضا و قدر خدا باشد؟ حضرت باو فرمود: مگر تو گمان كنى كه آن قضا حتمى بود و آن قدر لازم (بطوريكه اختيار از تو سلب شود و رفتن و جنگ كردنت بقدرت و اراده تو نباشد) اگر چنين مى‏بود ثواب و عقاب و امر و نهى و بازداشت خدا بيهوده بود (زيرا در آنصورت انسان مانند ماشين خود كاريستكه اگر درست كوكش كنند نافع باشد و چون بد جورش كنند زيان رساند و ماشين را امر و نهى كردن و توبيخ و تحسين نمودن بيهوده و باطلست) و نويد و بيم دادن انسان معنى ندارد نه گنهكار سزاوارى سرزنش دارد و نه نيكوكار اهليت ستايش، بلكه گنهكار از نيكوكار سزاوارتر باحسانست و نيكوكار از گنهكار بعقوبت سزاورتر است (نيكوكار از بدكردار سزاوارتر بستايش نيست و بدكردار از نيكوكار سزاوارتر بنكوهش نباشد) اين سخن گفتار برادران بت پرستان و دشمنان خداى رحمان و حزب شيطان و اهل قدر و مجوس اين امت است، خداى تبارك و تعالى تكليف با اختيار نموده (نه با جبر و اضطرار) و براى بيم دادن نهى فرموده (تا مردم فهميده و با اختيار بچاه نيفتند) و بركردار اندك ثواب بسيار عطا فرموده، نافرمانى از او غلبه جوئى بر او نيست و فرمانبرى از او باكراه و زور نباشد بمردم آن ملكيت نداده كه يكباره واگذار كرده باشد (چنانكه اهل تفويض گويند) و آسمانها و زمين و فضا را بيهوده نيافريده و پيغمبران را بدون جهت مژده گويان و بيم رسان مبعوث نساخته، اين عقيده كافران آست، واى بر كافران از آتش دوزخ پيرمرد (كه عقده دلش باز شده و از شادى در پوست خود نمى‏گنجيد يك رباعى باين مضمون) انشاء نمود و مى‏گفت: توئى آن اماميكه بسبب اطاعت او از خداى رحمان در روز قيامت اميد آمرزش داريم، از امر دين ما هر چه مشكلش بود روشن ساختى، در برابر اين احسان پروردگارت بتو جزاى احسان عنايت كند.
شرح :
در اين حديث شريف اميرالمؤمن عليه‏السلام در كمال وضوح بر بطلان جبر و تفويض استدلال فرموده است، آنچه در بين دو قلاب () ذكر نموديم نسخه بدل جمله سابق است كه مجلسى (ره) از حديث اصبغ بن نباته نقل فرموده است و بنظر ما عبارت صحيح همان است كه بين دو قلابست زيرا مطابق عبارت كافى اگر چه مجلسى (ره) پنج وجه براى توجيه آن بيان كرده است ولى بنظر دقت هيچ يك درست نيست زيرا اساسا امام عليه‏السلام سزاوارى ثواب و عقاب را در صورت جبر نفى مى‏كند پس چگونه مى‏شود كه در دو جمله بعد سزاوارتر بودن آنرا ثابت كند و آنكه فرمود اين سخن گفتار برادران بت پرستانست براى اينستكه قرآن از قول آنها نقل مى‏ند كه: (چون كار زشتى كنند گويند پدران‏مان را اينگونه ديديم و خدا ما را باين امر كرده است) يعنى ما مجبور و تحت فرمان خدائيم و اينكه فرمود (دشمن خداى رحمان ) گويا مربوط باهل تفويض باشد كه خود را در برابر خدا مستقل مى‏دانند ولى باز حزب شيطان با اهل جبر مناسبتر است زيرا كه شيطان گفت (رب بما اغويتنى) پروردگارا چون تو مرا گمراه كردى و اهل قدر چنانكه گفتيم بر هر دو دسته تطبيق شده است و همچنين عبارات بعد در حديث شريف بر هر دو طايفه قابل انطباق است، باهل تفويض مى‏گوئيم اگر خدا كار را بشما واگذاشته و خود كنار رفته است پس چرا شما را امرو نهى مى‏كند چرا پيغمبر مى‏فرستد، چرا پاداش اندك را بسيار مى‏دهد و باهل جبر مى‏گوئيم بماشين خودكار كه امر و نهى نمى‏كنند و بعلاوه امر او را مقرون باختيار خود وجدان مى‏كنى و بعقيده تو پاداش بسيار بر عمل اندك معنى ندارد و. و. و اما كلمه قضا و قدر را در اينجا طبق حديثى كه از احتجاج نقل شده بامر و نهى و تمكين خدا معنى فرموده است.
2- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيّ‏ٍ الْوَشّاءِ عَنْ حَمّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ قَالَ مَنْ زَعَمَ أَنّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللّهِ وَ مَنْ زَعَمَ أَنّ الْخَيْرَ وَ الشّرّ إِلَيْهِ فَقَدْ كَذَبَ عَلَى اللّهِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 218 رواية: 2 
 
امام صادق عليه‏السلام فرمود: هر كه معتقد باشد كه: خدا خلقش را به بى‏عفتى و زشتكارى فرمان مى‏دهد بر خدا دروغ بسته است و هر كه معتقد شود كه كار نيك و بد از اوست بر خدا دروغ بسته است.
شرح :
جمله اول اين روايت رد بر اهل جبر است كه مى‏گويند: كار زشت ما بدستور خداست 