لِأَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَوْلَنَا فِي الْأَوْصِيَاءِ إِنّ طَاعَتَهُمْ مُفْتَرَضَةٌ قَالَ فَقَالَ نَعَمْ هُمُ الّذِينَ قَالَ اللّهُ تَعَالَى أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ هُمُ الّذِينَ قَالَ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ إِنّما وَلِيّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الّذِينَ آمَنُوا
اصول كافى جلد 1 صفحه: 264 رواية: 7 
 
حسين بن ابى العلاء گويد: گفتار خود را درباره اوصياء كه اطاعتشان واجبست بامام صادق عليه السلام عرضكردم فرمود: آرى ايشانند همان كسان كه خداى تعالى فرمايد (59 سوره 4) (اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيغمبر و واليان امراز خودتان را) (يعنى مقصود از واليان امر، اوصياء باشند) و ايشانند همان كسان كه خداى عزوجل فرموده است (61 سوره 5) (ولى شما فقط خداست و رسولش و كسانيكه ايمان آورده‏اند) .
شرح :
راجع به آيه اول مجلسى(ره) از مجمع البيان نقل مى‏كند كه عامه و اهل سنت اولى الامر را بزمامداران و يا علما تفسير مى‏كنند و اما مفسرين شيعه باستناد روايات وارده از حضرت باقر و صادق عليهماالسلام بائمة و اهلبيت عليهم السلام تفسير مى‏كنند و ايشانند كه خدا اطاعتشان را بدون قيد و شرط در اين آيه واجب كرده است و جايز نيست كه خدا اطاعت كسى را بى‏قيد و شرط واجب كند، جز آنكه معصوم باشد و ظاهر و باطنش يكى باشد و اشتباه نكند و بكار زشت دستور ندهد و زمامداران و علماء ايگونه نيستند و خدا منزه است از اينكه مردم را امر كند از گنهكار و يا كسانيكه عقايد مختلف دارند اطاعت نمايند زيرا اطاعت نمودن از چند عالمى كه هر يك رأى جداگانه‏اى دارد محالست و ممكن هم نيست كه آنها در عقيده متحد شوند و يك قول را اختيار كنند.
اما راجع به آيه دوم كه مهمترين آيه ايستكه مفسرين و متكلمين شيعه بر امامت اميرالمؤمنين عليه السلام استدلال كرده‏اند و آن موضوع خاتم بخشى آن حضرت در حال ركوع است كه اين آيه در شأنش نازل گشته است چنانچه اين مطلب را مفسرين از عامه و اهل سنت هم اعتراف دارند، فخررازى و زمخشرى و بيضاوى و سيوطى كه از بزرگان علما سنتند در تفاسير خود نزول آيه شريفه را در شأن اميرالمؤمنين عليه السلام و موضوع خاتم بخشى آنحضرت دانسته‏اند و خلاصه اخبار در اين باره متواتر است فقط بعضى از مفسرين اهل سنت را شدت تعصب واداشته است كه بگويند جمله (و هم راكعون) در آخر آيه حاليه نيست و استينافست ولى بنابر آن لازم آيد كه ركوع تكرار شده باشد زيرا از (يقيمون الصلوة) ركوع فهميده مى‏شود يا بگويند (ركوع) در اينجا حقيقت شرعيه ندارد و بمعنى خضوعست كه آن را هم طبع سليم و ذوق صحيح نمى‏پذيرد يا آنكه در كلمه (ولى) تصرفى كنند و آن را از ظهورش كه سنخ ولايت خدا و رسولست برگرداند، مفسرين و متكلمين شيعه در اين جهات بحث كرده و بطور مفصل و مبسوط حقيقت را روشن نموده‏اند كه نقل آنها مناسب اين مختصر نيست.
8- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَمّرِ بْنِ خَلّادٍ قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ فَارِسِيّ‏ٌ أَبَا الْحَسَنِ ع فَقَالَ طَاعَتُكَ مُفْتَرَضَةٌ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ مِثْلُ طَاعَةِ عَلِيّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ نَعَمْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 265 رواية: 8 
 
مردى پارسى از امام كاظم عليه السلام پرسيد اطاعت شما واجبست؟ فرمود: آرى، گفت: مثل اطاعت فرمود: آرى.
 
اى هشام سپس اقليت را ستوده و فرموده (13 سوره 34) و كمى از بندگانم شكر گزارند و فرموده (24 سوره 38) (بسيارى از شريكان به يكديگر ستم كنند مگر كسانيكه ايمان دارند و كار شايسته كنند) و آنها كمند و فرموده (29 سوره 4) تنها يك مرد با ايمان از خاندان فرعون كه ايمانش را پنهان ميداشت گفت: ميخواهيد مردى را بكشيد كه مى‏گويد: پروردگارم خداست؟! و فرموده (43 سوره 11) جز اندكى بنوح ايمان نياوردند و فرمود: (38 سوره 6) ليكن بيشترشان نمى‏دانند و فرموده (103 سوره 5) و بيشترشان تعقل نمى‏كنند. فرموده (؟) و بيشترشان ادراك نميكنند.9- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَلِيّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَئِمّةِ هَلْ يَجْرُونَ فِي الْأَمْرِ وَ الطّاعَةِ مَجْرَى وَاحِدٍ قَالَ نَعَمْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 265 رواية: 9 
 
ابو بصير گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: همه امامان در فرمان و وجوب اطاعت يكسانند فرمود: آرى.
 
10- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ زَيْدٍ الطّبَرِيّ قَالَ كُنْتُ قَائِماً عَلَى رَأْسِ الرّضَا ع بِخُرَاسَانَ وَ عِنْدَهُ عِدّةٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ فِيهِمْ إِسْحَاقُ بْنُ مُوسَى بْنِ عِيسَى الْعَبّاسِيّ فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ بَلَغَنِي أَنّ النّاسَ يَقُولُونَ إِنّا نَزْعُمُ أَنّ النّاسَ عَبِيدٌ لَنَا لَا وَ قَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللّهِ ص مَا قُلْتُهُ قَطّ وَ لَا سَمِعْتُهُ مِنْ آبَائِي قَالَهُ وَ لَا بَلَغَنِي عَنْ أَحَدٍ مِنْ آبَائِي قَالَهُ وَ لَكِنّي أَقُولُ النّاسُ عَبِيدٌ لَنَا فِي الطّاعَةِ مَوَالٍ لَنَا فِي الدّينِ فَلْيُبَلّغِ الشّاهِدُ الْغَائِبَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 265 رواية: 10 
 
طبرى گويد: من در خراسان بالاى سر امام رضا (عليه السلام) بخدمت ايستاده بودم و جمعى از بنى هاشم كه اسحاق بن موسى در ميانشان بود، خدمت آنحضرت بودند، امام فرمود: اى اسحاق بمن خبر رسيد كه مردم (اهل سنت) مى‏گويند: ما عقيده داريم كه مردم برده ما هستند، نه سوگند بخويشى و قرابتى كه با پيغمبر (ص) دارم نه من هرگز اين سخن نگفته‏ام و نه از پدرانم شنيده‏ام و نه بمن خبر رسيده كه يكى از آنها گفته باشد ولى من مى‏گويم مردم بنده ما هستند در اينكه اطاعت ما بر آنها واجبست و در اطاعت فرمانبرمايند و در دين پيرو ما هستند، هر كس حاضر است بغائبين برساند.
 
11- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السّنْدِيّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ نَحْنُ الّذِينَ فَرَضَ اللّهُ طَاعَتَنَا لَا يَسَعُ النّاسَ إِلّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا يُعْذَرُ النّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ يُنْكِرْنَا كَانَ ضَالّا حَتّى يَرْجِعَ إِلَى الْهُدَى الّذِي افْتَرَضَ اللّهُ عَلَيْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 266 رواية: 11 
 
امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: مائيم كه خدا اطاعت ما را واجب ساخته، مردم راهى جز معرفت ما ندارند و بر نشناختن ما معذور نباشند. هر كه ما را شناخت مؤمن است و هر كه انكار كند كافر است و كسى كه نشناسد و انكار هم نكند گمراهست تا زماني