نْ بَعْدِهِ عَلِيّ بْنَ الْحُسَيْنِ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَكَ اللّهُ فَقَبّلْتُ رَأْسَهُ وَ قُلْتُ وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَنّهُ لَمْ يَذْهَبْ حَتّى تَرَكَ حُجّةً مِنْ بَعْدِهِ مُحَمّدَ بْنَ عَلِيّ‏ٍ أَبَا جَعْفَرٍ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَكَ اللّهُ قُلْتُ أَعْطِنِي رَأْسَكَ حَتّى أُقَبّلَهُ فَضَحِكَ قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللّهُ قَدْ عَلِمْتُ أَنّ أَبَاكَ لَمْ يَذْهَبْ حَتّى تَرَكَ حُجّةً مِنْ بَعْدِهِ كَمَا تَرَكَ أَبُوهُ وَ أَشْهَدُ بِاللّهِ أَنّكَ أَنْتَ الْحُجّةُ وَ أَنّ طَاعَتَكَ مُفْتَرَضَةٌ فَقَالَ كُفّ رَحِمَكَ اللّهُ قُلْتُ أَعْطِنِي رَأْسَكَ أُقَبّلْهُ فَقَبّلْتُ رَأْسَهُ فَضَحِكَ وَ قَالَ سَلْنِي عَمّا شِئْتَ فَلَا أُنْكِرُكَ بَعْدَ الْيَوْمِ أَبَداً
اصول كافى جلد 1 صفحه: 267 رواية: 15 
منصور بن حازم گويد: بامام صادق عليه السلام عرض كردم: همانا خدا بزرگوارتر و گرامى‏تر است از اينكه بوسيله مخلوقش شناخته شوند بلكه مخلوق بوسيله خدا شناخته شوند (بوسيله خدا بشناسد) فرمود: درست گفتى، عرضكردم. هر كه بداند پروردگارى دارد سزاوار است كه بداند براى او خرسندى و خشمى است و خرسندى و خشم او جز بوسيله وحى يا پيغمبر فهميده نشود و كسيكه وحى بر خودش نازل نشود بايد كه در طلب پيغمبران باشد و چون ايشان را ملاقات كرد، بداند كه ايشانند حجت خدا و اطاعتشان لازمست من بمردم (اهل سنت) گفتم مگر نمى‏دانيد كه رسولخدا(ص) حجت خدا بود بر خلقش؟ گفتند چرا، گفتم چون او در گذشت حجت خدا كيست؟ گفتند: قرآن، من در قرآن نظر كردم و ديدم سنى و قدرى و حتى زنديقى كه به آن ايمان ندارد به آن استشهاد مى‏كنند تا بر مردان طرف مقابل خود غلبه كنند، پس فهميدم كه قرآن بدون قيم (و سرپرستى كه معنى واقعى آنرا بيان كند) حجت نباشد و آن قيم هر چه نسبت بقرآن بگويد حق است، به آنها گفتم: قيم قرآن كيست؟ گفتند: ابن مسعود قرآن مى‏دانست، عمر مى‏دانست، حذيفة مى‏دانست، گفتم، همه قرآن را؟ گفتند نه، كسى را نديدم كه بگويد شخصى جز على عليه السلام همه قرآن را مى‏دانست، و زمانيكه مطلبى ميان مردمى باشد كه اين گويد: نمى‏دانم، و اين گويد: نمى‏دانم: و اين (على بن ابيطالب) گويد من مى‏دانم (حق با كسى است كه مى‏داند) پس من گواهى دهم كه على عليه السلام قيم قرآن است و اطاعتش واجبست و بعد از پيغمبر حجت خداست بر مردم و آنچه او درباره قرآن گويد حق است. حضرت فرمود: خدا ترا رحمت كند، عرضكردم: على عليه السلام از دنيا نرفت جز آنكه پس از خود حجتى گذاشت چنانكه پيغمبر(ص) گذاشت و حجت بعد از على، حسن بن على است و نسبت بامام حسن عليه السلام گواهى دهم كه از دنيا نرفت تا آنكه براى پس از خود حجتى گذاشت چنانچه پدرش و جدش گذاردند و حجت بعد از حسن، حسين است و اطاعتش واجبست، فرمود خدايت رحمت كند، من سرش را بوسيدم و عرضكردم و گواهى دهم كه امام حسين هم كه از دنيا نرفت تا اينكه على بن حسين را پس از خود بعنوان حجت گذاشت و او اطاعتش واجبست، فرمود: خدايت رحمت كند و سرش را بوسيدم و گفتم گواهى دهم كه على بن حسن از دنيا نرفت تا پس از خود حجتى گذاشت كه او محمدبن على ابو جعفر است و اطاعت او واجب بود. فرمود: خدايت رحمت كند، عرضكردم: سرت را پيش آور تا ببوسم، حضرت خنديد. عرض كردم اصلحك الله مى‏دانم كه پدرت از دنيا نرفت تا اينكه براى پس از خود حجتى گذاشت، چنانكه پدر او گذاشت و خدا را گواه مى‏گيرم كه توئى آن حجت و اطاعت تو لازمست، فرمود: بس است خدايت رحمت كناد. عرضكردم سر ترا پيش آور تا ببوسم، پس سرش بوسيدم، حضرت تبسم نمود و سپس فرمود: هر چه خواهى از من بپرس كه بعد از اين ترا هرگز ناشناس ندانم، (به حديث 426 رجوع شود).
16- مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمّدٍ الْجَوْهَرِيّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللّهِ ع الْأَوْصِيَاءُ طَاعَتُهُمْ مُفْتَرَضَةٌ قَالَ نَعَمْ هُمُ الّذِينَ قَالَ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ هُمُ الّذِينَ قَالَ اللّهُ عَزّ وَ جَلّ إِنّما وَلِيّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الّذِينَ آمَنُوا الّذِينَ يُقِيمُونَ الصّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 269 رواية: 16 
 
حسين بن ابى‏العلاء گويد بامام صادق عليه السلام عرضكردم، اوصياء پيغمبر اطاعتشان واجبست؟ فرمود: بلى، ايشانند كه خداى عزوجل درباره آنها فرموده (63 سوره 4) (و اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيغمبر و صاحبان امر از خودتان را) و ايشانند كه خدا درباره آنها فرموده (91 سوره 5) (ولى شما خداست و رسولش و كسانيكه ايمان آورده و نماز مى‏گذارند و در حال ركوع صدقه مى‏دهند) (بحديث هفتم همين باب مراجعه شود).
 
 اى هشام سپس خداوند از صاحبان عقل به نيكوترين وجه ياد نموده و ايشان را بهترين زيور آراسته و فرموده (282 سوره 2) خدا بهر كه خواهد حكمت دهد و هر كه حكمت گيرد خير بسيار گرفته است و جز صاحبان عقل در نيابند. و فرموده (5 سوره 3) آنها كه دانش ريشه دارند گويند بقرآن ايمان داريم تمامش از نزد پروردگار ما است ولى جز صاحبان عقل در نيابند. و فرموده (187 سوره 3) همانا در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز براى صاحبان عقل نشانه‏هاست. و فرموده (20 سوره 13) مگر آنكه ميداند آنچه از پروردگارت بتو نازل شده حق است، مانند شخص كور است تنها صاحبان عقل در ميبابند. و فرموده (10 سوره 39) مگر آنكه در اوقات شب در حال سجده و قيام مشغول عبادت است و از آخرت بيم دارد و برحمت پروردگارش اميدوارست (مانند غير او است) بگو مگر كسانيكه دانند با كسانيكه ندانند يكسانند صاحبان عقل در مى‏يابند. و فرموده (29 سوره 38) كتاب پر بركتى را بسويت فرستاديم تا در آياتش تدبر كنند و تا صاحبان عقل متذكر شوند. و فرموده (57 سوره 40) موسى را هدايت داديم و آن كتاب را كه هدايت و پند صاحبان عقل بود ميراث بنى اسرائيل كرديم. و فرموده (56 سوره 51) و پند ده كه پند دادن مؤمنان را سود دهد. 17- عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ حَمّادٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع يَقُولُ السّمْعُ وَ الطّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَيْرِ السّامِعُ الْمُطِيعُ لَا حُجّةَ عَلَيْهِ وَ السّامِعُ الْعَاصِي لَا حُجّةَ لَهُ وَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ تَمّتْ حُجّتُهُ وَ احْتِجَاجُهُ يَوْمَ يَلْقَى اللّهَ عَزّ وَ جَلّ ثُمّ قَالَ يَقُولُ اللّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَوْمَ نَدْعُوا كُلّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 269 رواية: 17 
 
عبدالاعلى گويد: شنيدم امام صادق علي