ندگى و مرگ من باشد و ببهشت برينى كه پروردگارم بدست قدرت خود كاشته درآيد بايد پيروى على بن ابيطالب كند و با دوستش دوستى و با دشمنش دشمنى نمايد و نسبت باوصيا پس از وى تسليم باشد زيرا ايشان از خاندان من و از گوشت و خون منند و خدا فهم و علم مرا بايشان عطا فرموده است: بخدا شكايت ميكنم از حال آن امتم كه فضيلت ايشانرا منكر گشته، پيوند مرا با ايشان قطع كنند (رعايت قرابت آنها را كه اجر رسالت من است نكنند) بخدا سوگند كه دو فرزندم را ميكشند خدا شفاعتم را به آنها نرساند.
 
 

6- مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ الْقَهّارِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص مَنْ سَرّهُ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي وَ يَدْخُلَ الْجَنّةَ الّتِي وَعَدَنِيهَا رَبّي وَ يَتَمَسّكَ بِقَضِيبٍ غَرَسَهُ رَبّي بِيَدِهِ فَلْيَتَوَلّ عَلِيّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع وَ أَوْصِيَاءَهُ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنّهُمْ لَا يُدْخِلُونَكُمْ فِي بَابِ ضَلَالٍ وَ لَا يُخْرِجُونَكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى فَلَا تُعَلّمُوهُمْ فَإِنّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ وَ إِنّي سَأَلْتُ رَبّي أَلّا يُفَرّقَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْكِتَابِ حَتّى يَرِدَا عَلَيّ الْحَوْضَ هَكَذَا وَ ضَمّ بَيْنَ إِصْبَعَيْهِ وَ عَرْضُهُ مَا بَيْنَ صَنْعَاءَ إِلَى أَيْلَةَ فِيهِ قُدْحَانُ فِضّةٍ وَ ذَهَبٍ عَدَدَ النّجُومِ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 299 روايه: 6 
 
6- پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كه را خوش آيد كه چون من زندگى كند و چون من بميرد و در بهشتى كه خدا مرا وعده داده درآيد و بشاخه‏ايكه پروردگارم بدست خود كاشته دست آويزد، بايد على بن ابيطالب و جانشين را اطاعت كند، زيرا آنها شما را بهيچ در گمراهى درنياورده و از هيچ در هدايت خارج نكنند شما بايشان ياد ندهد كه آنها از شما داناترند من از پروردگارم خواستم كه ميان آنها و قرآن جدائى نيندازد تا سر حوض بر من وارد شوند، اينچنين دو انگشت (سبابه) خود را بهم چسبانيد پهناى آن حوض بمسافت ميان صنعاء تا ايلة است و بعدد ستارگان جامهاى سيمين و زرين دارد.
شرح :
مقصود از جدا نشدن ائمه عليه‏السلام از قرآن اينستكه: ايشان هميشه حافظ قرآن و مفسر قرآن و عمل كننده بقرآن و دعوت كننده مردم بسوى قرآنند و هيچگاه از اين روش تعدى و تجاوز نكنند و صنعاء شهرى است در يمن وايله نام كوهى است ميان مكه و مدينه و نيز نام شهريست در طرف مصر و امكنه ديگر هم باين نام ميباشد، ولى پيداست كه مقصود روايت بيان بزرگى حوض است نه تحديد حقيقى آن، چنانكه سنجيدن كاسه‏هاى آبخورى آن را بتعداد ستارگان نيز از اين بابست.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:928.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 300 روايه: 7 </a><a class="folder" href="w:html:929.xml">توضيح</a></body></html>7- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيّوبَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ إِنّ الرّوْحَ وَ الرّاحَةَ وَ الْفَلْجَ وَ الْعَوْنَ وَ النّجَاحَ وَ الْبَرَكَةَ وَ الْكَرَامَةَ وَ الْمَغْفِرَةَ وَ الْمُعَافَاةَ وَ الْيُسْرَ وَ الْبُشْرَى وَ الرّضْوَانَ وَ الْقُرْبَ وَ النّصْرَ وَ التّمَكّنَ وَ الرّجَاءَ وَ الْمَحَبّةَ مِنَ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ لِمَنْ تَوَلّى عَلِيّاً وَ ائْتَمّ بِهِ وَ بَرِئَ مِنْ عَدُوّهِ وَ سَلّمَ لِفَضْلِهِ وَ لِلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ حَقّاً عَلَيّ أَنْ أُدْخِلَهُمْ فِي شَفَاعَتِي وَ حَقّ‏ٌ عَلَى رَبّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَسْتَجِيبَ لِي فِيهِمْ فَإِنّهُمْ أَتْبَاعِي وَ مَنْ تَبِعَنِي فَإِنّهُ مِنّي‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 300 روايه: 7 
7- امام باقر عليه‏السلام (از قول پيغمبر صلى الله عليه و آله چنانكه مجلسى گويد) فرمود: همانا نسيم رحمت و آسودگى و پيروزى و كمك و كاميابى و بركت و بزرگوارى و آمرزش و ايمنى و توانگرى و مژده و رضوان و تقرب و يارى و توانائى و اميد و دوستى خداى عزوجل، براى كسى است كه على را دوست بدارد.
و اطاعتش كند و از دشمنش بيزارى جويد و بفضيلت او و جانشينانش معترف باشد، بر من است كه ايشانرا در شفاعتم در آورم و بر پروردگار تبارك و تعالى (من است كه شفاعت مرا نسبت بايشان بپذيرد، زيرا آنها پيرو منند و هر كه پيروى من كند از آن من است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:930.txt">توضيح - تصديق و پذيرش اين روايات/اصول كافى جلد 1 صفحه: 300 روايه: 7 </a><a class="text" href="w:text:931.txt">شيعه مى‏گويد:/اصول كافى جلد 1 صفحه: 300 روايه: 7 </a><a class="text" href="w:text:932.txt">مأمون عباسى خليفه كشور/اصول كافى جلد 1 صفحه: 300 روايه: 7 </a></body></html> اى هشام صبر بر تنهائى نشانه قوت عقل است. كسى كه از خدا خردمندى گرفت از اهل دنيا و دنياطلبان كناره گيرد و به آنچه نزد خداست بپردازد و خدا انيس وحشت او و يار تنهائى او و اندوخته هنگام تنگدستى او و عزيز كننده اوست بى‏فاميل و تبار. توضيح - تصديق و پذيرش اين روايات، براى اماميه و شيعيانى كه باصول و مبانى مذهبى خود آشنائى دارند، بسيار ساده و آسانست، زيرا از مبانى مذهبى متقن و كامل شيعه از بركت روايات ائمة هدى كه همين كتاب كافى بهترين مجموعه آنست، چنين استفاده مى‏شود كه: نظام دقيق و متقن جهان هستى گواه صانع و مدبرى حكيم و قادر و مهربان است و او والاتر از اينست كه بچشم كوچك و محدود بندگانش ديده شود و از طرفى هم حكمت و رأفت او اقتضا مى‏كند كه اين مخلوق ضعيف و جاهل را خود سر رها نكند و بدون سرپرست و رهنما نگذارد.
بدينجهت از ميان تمام مخلوق در هر عصرى فردى شايسته براى رهبرى آنها، بعنوان پيغمبر يا امام انتخاب مى‏كند و آن رهبر اولا انسانست و همجنس خود آنها، تا بتوانند با او بنشينند و از دل گويند و با او انس و الفت گيرند و مشكلات زندگى خود را با او در ميان گذارند و ثانيا در مقام علم و عمل از همه آنها بهتر و بالاتر است تا بتواند بتمام سؤالات ايشان جواب گويد و مردم، با عقيده و ايمان از او بپذيرند.
آن رهبر عاليقدر با صداى رسا بگوش تمام دانشمندان عصرش مى‏رساند كه: برگزيده خدا بايد از تمام مردم اعلم و داناتر باشد بطوريكه هر چه از او بپرسند بتواند جواب گويد و منم آن برگزيده خدا (سلونى قبل ان تفقدونى) تا من زنده‏ام هر چه مى‏خواهيد بپرسيد، مى‏گويد اى بشر عاقل و متفكر شما همگى با ميليونها فكر و تجربه و دانش آموزى، يكطرف و من درس نخوانده تنها يكطرف، صريح و روشن بشما مى‏گويم: من برگزيده خدا و رهبر شمايم و برگزيده خدا بايد هر چه از او بپرسند جواب گويد، بيائيد و هر چه مى‏خواهيد از من بپرسيد و سخنان مرا بنويسيد زيرا همچنانكه امروز رهبر حاضر شما هستم و بوسيله منطق و زبانم شما را رهب