رى مى‏كنم، فردا هم رهبر غايب نسل آينده شما هستم و آنها را با سخنان نوشته‏ام بنام روايات و احاديث رهبرى مى‏كنم.
گاهى با دست اشاره بسينه نموده و مى‏فرمايد در اينجا علم فراوانيست بيائيد و بپرسيد گاهى مى‏فرمايد صحيفه و جفر و جامعه و مصحف فاطمه كه علوم گذشته و آينده در آنهاست نزدماست بيائيد و بپرسيد بهر لغت و زبانيكه از ما سؤال كنيد بهمان لغت بشما پاسخ مى‏گوئيم و ما كتاب تورات و انجيل و زبور را مى‏دانيم بيائيد و بپرسيد اهل ذكريكه خدا در قرآنش دستور داده كه از آنها بپرسيد ما هستيم بيائيد و بپرسيد راسخين در علم مائيم علامات و آيات و متوسمينى كه خدا در قرآنش فرموده ما هستيم بيائيد و بپرسيد علوم تمام پيغمبران و اوصياء گذشته نزد ماست و روز برورز و ساعت بساعت علم ما زياد مى‏شود خصوصا شبهاى جمعه و شبهاى قدر بيائيد و بپرسيد همه علوم قرآن را تنها ما مى‏دانيم بيائيد و بپرسيد و باز خودشان مى‏فرمودند (ممكن نيست كه از امام چيزى بپرسند و او بگويد نمى‏دانم) آيا تاكنون بشرى روى زمين بوده كه بگويد (لا ادرى = نمى‏دانم) در قاموس زندگى من نيست؟.شيعه مى‏گويد: خدا را شكر كه اين نداى مقدس جامه عمل پوشيد: دوازده نفر امام يكى پس از ديگرى بدون اينكه در مكتب بشر زانو بزنند، در جوانى و پيرى، در خانه و زندان، در سفر و حضر، در صلح و جنگ در مرأى و منظر مردم بودند، دانشمندان زمان، از دور و نزديك بمحضرشان رسيدند و هر گونه سؤالى از مشكل و آسان، از دنيا و عقبى، از زمين و آسمان، از محسوس و معقول، از گذشته و آينده، از حق و باطل از ايشان كردند و آنها نيز همه را پاسخ گفتند و قسمتى از آن پرسش و پاسخها نوشته شد و براى قضاوت امروز ما باقى ماند كه تنها همين كتاب كافى مشتمل بر 15176 حديث مفصل و كوتاه آنست.
ما در اين ذخائر گرانبهاى خود مى‏بينيم كه دانشمندان طبيعى و يهود و نصارى و مجوس و غيره بنام ابن ابى‏العوجاء و ابن مقفع و جاثليق و ديصانى و رأس الجالوت و بوحنيفه و امثالش، با مغزى متكبر و مغرور بمحضر ائمه هدى عليهم‏السلام رسيده و انصافا سؤالاتى پر مغز و مشكل نموده‏اند ولى پاسخ امام عليه‏السلام گاهى آن مشكلات را گره بگره باز كرده و گاهى چون خورشيدى تابان طلوع كرده و ظلمت متراكم شك و شبه را يك مرتبه محو و نابود كرده است و سؤال كنندگان مغرور بعضى تسليم شده و ايمان آورده‏اند و برخى با سكوت و خاموشى و خجلت و شرمسارى از مجلس برخاسته‏اند.مأمون عباسى خليفه كشور پهناور اسلام بهر منظورى كه بود بزرگترين دانشمندان زمان خود را از نقاط دور و نزديك كشور، جمع مى‏كرد و اركان و رجال دولت را طلب مى‏نمود و مجالسى تاريخى و شاهانه ترتيب ميداد و براى مناظره و مباحثه با اين نوابغ بشر، امام هشتم شيعيان حضرت على بن موسى الرضا عليه‏السلام و ارواحنا فداه را دعوت مى‏كرد، شايد مأمون گمان مى‏كرد، امام رضا(عليه‏السلام) در اين مجالس حاضر نخواهد شد و اگر حاضر شود سكوت خواهد كرد و اگر سخن گويد از عهده جواب همه برنيايد، ولى خدا خواست كه آن مجالس تاريخى باشكوه برگزار شود، بزرگ دانشمندان يهود و نصارى و مجوس هر چه در مدت عمر فرا گرفته بودند از حضرتش سؤال مى‏كردند و پاسخ مى‏شنيدند ولى همگى در برابر سؤالات كوتاه آنحضرت عاجز مى‏شدند همه آن سؤالات و جوابها بتفصيل نوشته شده و براى قضاوت امروز ما باقى مانده است.
من نويسنده خدا را شاهد مى‏گيرم كه ايمانى كه از مطالعه همين احاديث و اخبار و جوابهائيكه ائمه عليهم السلام گفته‏اند و نوشته‏اند برايم حاصل مى‏شود، راسختر و محكمتر از بيان هر معجزه و فضيلت است زيرا اگر همه چيز قابل جعل و تزوير باشد جواب علمى جعل بردارنيست زيرا تا جاعل به آن درجه اعلاى از علم و دانش نرسد كه بتواند هر سؤال مشكلى را جواب گويد نمى‏تواند جعل كند و بنويسد، اين است مقام علم امام.
و اما در مقام عمل از مبانى مذهبى ماست كه امامان و رهبران ما از گناه و خطا معصومند يعنى با استعداد و لياقتى كه خدا نسبت به آنها مى‏دانسته، ايشان را پاك و معصوم آفريده است و گناه و اشتباه از آنها سر نزند، همين مطلب را هم خود آنها فرموده‏اند تا اشاره كنند كه اى بشر كنجاو و خرده گير، شما خود را مى‏بينيد كه چگونه سراپا نقص و آلودگى داريد و در برابر مال و مقام و زيبائى عقل و دين خود را مى‏بازيد، عربده مى‏كشيد و شكم يكديگر را پاره مى‏كنيد ولى ما صريحا مى‏گوئيم كه طلا ونقره زرد و سفيد ما را نمى‏فريبد خلافت و سلطنت شما نزد ما بيك نعلين پاره نمى‏ارزد اگر تمام دنيا را بما دهند كه بمورى ستم كنيم، نميپذيريم ما دروغ نمى‏گوئيم ما براى اطاعت حق شهادت و زندان را بر تعدى و تجاوز ترجيح مى‏دهيم؟ ما در ميان شما و مانند شما ساخته شده‏ايم، اگر مى‏توانيد بر ما خورده‏اى بگيريد.
متجاوز از دويست سال اين رهبران الهى در ميان همين مردم بودند و با آنها ازدواج و معاشرت كردند واحدى نتوانست لغزشى العياذبالله بر آنها بگيرد چگونه بشر مى‏تواند بر آنها لغزشى بگيرد، در صورتيكه معناى لغزش را آنها مى‏دانند و خود آنها بشر فهمانيده‏اند.
پس از تأمل و دقت در آنچه گفتيم، روشن مى‏شود كه چرا خدا مردم را بايشان ارجاع داده و چرا اطاعت على و امامان پس از او را واجب كرده است و چرا على‏بن ابيطالب عليه السلام مقسم بهشت و جهنم است و چرا راه نجاتى جز در خانه ايشان نيست و چرا دشمنان ايشان در خسارت و زيانند و در آتش دوزخ بسر مى‏برند و چرا بايد ما از آنها بيزارى جوئيم و چرا.. و چرا..<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:934.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 303 روايه: 1</a><a class="text" href="w:text:935.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 304 روايه: 2 </a><a class="text" href="w:text:936.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 304 روايه: 3 </a><a class="text" href="w:text:937.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 305 روايه: 4 </a><a class="text" href="w:text:938.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 305 روايه: 5 </a><a class="text" href="w:text:939.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 305 روايه: 6 </a><a class="text" href="w:text:940.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 306 روايه: 7 </a><a class="text" href="w:text:941.txt">اصول كافى جلد 1 صفحه: 306 روايه: 8 </a><a class="folder" href="w:html:942.xml">رواية: 9 </a></body></html>1- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ قَالَ رَسُولُ اللّهِ ص الذّكْرُ أَنَا وَ الْأَئِمّةُ أَهْلُ الذّكْرِ وَ قَوْلِهِ عَزّ وَ جَلّ وَ إِنّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع نَحْنُ قَوْمُهُ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 303 روايه: 1
 
امام باقر (عليه السلام) راجع به قول خداى عزوجل (43 سوره 16) (اگر خودتان نمى‏دانيد از اهل ذكر بپرسيد) از قول پيغمبر صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد: مقصود از ذكر من هستم و امامان اهل ذكر باشند و راجع بقول خداى ع