زوجل (44 سوره 43) (همانا قرآن براى تو و قوم تو ذكر است و بزودى از آن بازخواست مى‏شويد) خود امام فرمود: مائيم قول او و مائيم بازخواست شدگان (سؤال شوندگان).
شرح :
مرحوم طبرسى در مجمع البيان اهل ذكر را سه گونه تفسير كرده است: 1- دانشمندان باخبار امتهاى گذشته، مؤمن باشند يا كافر 2- اهل كتاب (يهود و نصارى) و مقصود از آيه اينستكه: اى مشركين مكه اگر شما نبوت اين پيغمبر را قبول نمى‏كنيد، از اهل تورات و انجيل بپرسيد، زيرا مشركين اخبارى را كه يهود و نصارى از كتابهاى خود نقل مى‏كردند؛ تصديق مى‏نمودند. 3- اهل قرآن و ائمه هدى عليهم السلام و اما راجع به آيه دوم (44 سوره 43) مرحوم طبرسى گويد: يعنى قرآنيكه بتو وحى شده، مايه شرف تو و دودمان قريش است و مقصود از بازخواست شدن، بازخواست از شكر اين نعمت شرفست و بعضى گفته‏اند مقصود بازخواست از مردمست نسبت باحترام قرآن و اداء حق آن كه بر مردم لازم مى‏باشد و مرحوم مجلسى(ره) گويد: معنى اينست كه اى پيغمبر تو و قوم تو تا آخر الزمان، از معنى آيات قرآن پرسش مى‏شويد، يعنى مردم از شما تفسير قرآن را مى‏پرسند و خود قرآن مذكر (بياد آورنده) شماست و اين معنى با خطابى كه خدا در كلمه (تسألون) مى‏فرمايد، مناسب‏تر است پايان كلام مجلسى(ره).
ما در سابق بيان كرديم كه از معجزات قرآن اينستكه: آيات آن بقالبى ريخته شده كه تحمل معانى متعددى را دارد و بسا باشد كه هر كسى بمقدار فهم و استعداد خويش، معنائى از آن مى‏فهمد و غالبا آن معانى مختلف، با هم منافاتى هم ندارند و همين است معنى ظهر و بطن قرآن.
2- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَلِيّ بْنِ حَسّانَ عَنْ عَمّهِ عَبْدِ الرّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللّهِ ع فَسْئَلُوا أَهْلَ الذّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ قَالَ الذّكْرُ مُحَمّدٌ ص وَ نَحْنُ أَهْلُهُ الْمَسْئُولُونَ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ وَ إِنّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ قَالَ إِيّانَا عَنَى وَ نَحْنُ أَهْلُ الذّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 304 روايه: 2 
 
ابن كثير گويد: از امام صادق عليه السلام آيه (اگر خودتان نمى‏دانيد، از اهل ذكر بپرسيد) را پرسيدم، فرمود. مقصود از ذكر محمد صلى الله عليه و آله است و ما هستيم اهل او كه پرسيده مى‏شويم، بحضرت عرضكردم: خدايتعالى فرمايد: (قرآن ذكر است براى تو و قومت و بزودى از آن پرسيده مى‏شويد) فرمود: تنها ما را قصد كرده، مائيم اهل ذكرو مائيم پرسش شوندگان.
 
3- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ قَالَ سَأَلْتُ الرّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ فَقَالَ نَحْنُ أَهْلُ الذّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ قُلْتُ فَأَنْتُمُ الْمَسْئُولُونَ وَ نَحْنُ السّائِلُونَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَيْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَيْكُمْ أَنْ تُجِيبُونَا قَالَ لَا ذَاكَ إِلَيْنَا إِنْ شِئْنَا فَعَلْنَا وَ إِنْ شِئْنَا لَمْ نَفْعَلْ أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 304 روايه: 3 
 
وشاء گويد بحضرت رضا(عليه السلام) عرضكردم: قربانت گردم (اگر نمى‏دانيد از اهل ذكر بپرسيد) يعنى چه؟ فرمود: مائيم اهل ذكر و مائيم پرسش شوندگان عرضكردم: شما پرسش شونده و ما پرسش كننده‏ايم؟ فرمود، آرى:، عرضكردم، بر ماست كه از شما بپرسيم؟ فرمود، آرى عرض كردم: بر شماست كه بما پاسخ دهيد؟ فرمود: نه، اختيار با ماست، اگر خواستيم پاسخ دهيم و اگر نخواستيم پاسخ ندهيم، مگر نمى‏شنوى قول خداى تبارك و تعالى را (39 سوره 38) (اينست بخشش بى‏حساب ما خواهى ببخش يا نگهدار (اين بخشش ما است خواهى ببخش يا نگهدار حسابى بر تو نيست).
توضيح:
آيه اخير درباره حضرت سليمان و راجع به اموال دنياست كه خداى تعالى او را سلطان و صاحب اختيار وسيعى نمود و طبق اين آيه باو اختيار داده كه آن اموال را بهر كه خواهد بدهد و بهر كه خواهد ندهد امام عليه السلام اين آيه را در موضوع علم و اختيار پاسخش دادن و ندادن، استشهاد فرموده است و شايد اختيار حضرت سليمان هم شامل بذل مال و علم هر دو بوده است، و معلومست كه پاسخ دهنده را لازمست كه در مقام پاسخ، ملاحظه فهم و استعداد سؤال كننده و هدف و منظور او را از سؤال و ساير شرايط و اوضاع زمان و مكان را بنمايد.
كسى مطلبى را پرسد و استعداد فهم پاسخ آن را ندارد، جواب دادنش لازم نيست و همچنين كسى كه در حضور جمعى كه بايد از آنها تقيه نمود سؤال كند، يا كسيكه از مطلب بيهوده و غير لازمى سؤال كند، نبايد به او جواب داد، بلكه بايد او را بپرسش از مطلب مهم و لازم متوجه ساخت، چنانكه در قرآن كريم اينگونه موارد پيش آمده است، مانند آيه شريفه: (يسألونك عن الروح قل الروح من امر ربى و ما او تيتم من العلم الا قليلا) (درباره روح از تو مى‏پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است و بشما جز اندكى از دانش نداده‏اند) يعنى فهم حقيقت اين سؤال از استعداد و وظيفه شما خارجست و باز مانند آيه شريفه مربوط بعدد اصحاب كهف كه با اجمال و بصورت و بصورت ترديد بيان شده است و نيز مانند آياتى كه راجع بسؤال جناب موسى از حضرت خضر است و نهى كردن شديد حضرت خضر از سؤال و مانند احاديث باب خير و شر كه در كتاب توحيد گذشت. 
پس وظيفه امام عليه السلام هم هنگاميكه سؤالى از او مى‏شود، اين است كه اطراف و جوانب سؤال را ملاحظه كند و سؤالى كه وظيفه دارد و صلاح مى‏داند، جواب گويد و نسبت به آنچه صلاح نمى‏داند، سكوت كند يا سر بسته جواب دهد، چنانچه در حديث 379 گذشت. 
4- عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع فِي قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ وَ إِنّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ فَرَسُولُ اللّهِ ص الذّكْرُ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ ع الْمَسْئُولُونَ وَ هُمْ أَهْلُ الذّكْرِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 305 روايه: 4 
 
باز امام صادق عليهم السلام در باره آيه (44 سوره زخرف) فرمود: رسولخدا صلى الله عليه و آله ذكر است و اهل بيتش عليهم السلام پرسش شوندگان و اهل ذكر باشند. 

 
5- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمّادٍ عَنْ رِبْعِيّ‏ٍ عَنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع فِي قَوْلِ اللّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ إِنّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ قَالَ الذّكْرُ الْقُرْآنُ وَ نَحْنُ قَوْمُهُ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ‏
اصول كافى جلد 1 صفحه: 305 روايه: 5 
 
و آ