ازعون سلطان محمد بينهم و محمد مازال مسجى على فراشه لم يصيبه عن عيونهم مثواه» [ الامام على، ج 1، ص 207.] : اگر مردم انصاف مى كردند و حق انصاف را رعايت مى نمودند، هر آينه بايد مسئله ى بيعت را كنار مى گذاشتند تا كار تجهيز پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و غسل و كفن و دفن وى را تمام مى كردند، اين به صواب نزديك تر بود. و اگر آن به مصلحت و صواب نبوده و مسئله ى جانشينى براى آنها مهم بوده، پس بايد مانع مى شدند تا گروهى از مهاجرين و انصار بر حكومت و جانشينى محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- نزاع و دعوا نكنند. در حالى كه جنازه ى پاك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بر زمين جلوى چشم آنها باقى مانده و لى خودشان براى به دست آوردن مقام به جان هم افتادند!! و بايد مجادله و نزاع را كنار مى گذاشتند. و بعد استاد عبدالمقصود مى گويد: «واتم على- عليه السلام- جهاز الرسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- بعد ان اتم غسله و وضع الجثمان الطاهر على فراشه، و على شفه القبر فى الحجره النبويه، ثم بدا هو بالصلوه و خلفه الرجال من آله حتى اذا فرغوا ادخل النساء» [ الامام على، ج 1، ص 200.] : على- عليه السلام-، بعد از آن كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را غسل داد و تجهيز وى را تمام كرد، جسم پاك وى را بر فراشش گذاشت، و بعد بدن مطهر او را در قبرى كه در اطاق نبوى آماده شده بود گذاشت، شروع كرد به نماز خواندن بر پيكر پيامبر و پشت سر او مردان از خاندان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ايستادند، وقتى كه از نماز فارغ شدند، بعد زنها داخل شدند و براى نماز آمدند.

شما خواننده ى گرامى ملاحظه مى كنيد كه صحابى قديمى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- عمر، هم در حيات رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- نسبت به اسامه فرمانده ى لشكر اطاعت وى را نكرد و هم در رابطه با قلم و دوات كه رسول خواست مانع شد و اطاعت او را نكرد و گفت كتاب خدا ما را بس است. و به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هم در زمان حيات او و هم در زمان فوت اهانت نمود و اطاعت وى را نكرد و جنازه ى مطهر و پاك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را بدون احترام گذاشت. آيا اجتماع انصار براى انتخاب خليفه اين قدر اهميت داشت كه انصار را منع كنند و با زور اسلحه از دفن رسول خدا جلوگيرى كنند تا به رياست و مقام برسند، و از طرف ديگر آيا ابوبكر براى سقيفه خود وقت ديگرى قائل نبود كه حتما بايد همين روز رحلت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- باشد؟ آيا يار پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- سوالى برايش پيش نيامد كه الان موقع انتخاب خليفه نيست و همه بايد در تغسيل و تكفين پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شركت كنيم و جنازه او را بر زمين نگذاريم؟!

در همين زمان ما اگر كسى پدرش از دنيا برود و جنازه ى او را بر زمين بگذارد و مشغول كارهاى شخصى خود بشود، مردم درباره ى او چه قضاوت خواهند كرد؟ و اين كار و حركت او را حمل بر چه مى كنند؟ آيا غير از اين خواهند گفت كه اين آقا حق پدرى و حقوق انسانى و شرافت انسانيت را زير پا گذاشته است؟! مخصوصا با توجه به اين كه حق رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- بالاتر از حق پدر و مادر است، براى اينكه رسول خدا بر جان و مال و همه ى هستى انسانها حكومت دارد و از همه اولى تر است. و لذاست كه عبدالمقصود مى گويد: انصاف اين بود كه مردم مسئله ى بيعت را كنار مى گذاشتند و جنازه ى پاك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را دفن مى كردند و اين كار به صواب و حقيقت نزديكتر بود.

فاطمه زهرا- سلام الله عليها- اين بى حرمتى را مى بيند كه گروهى خاص جنازه ى پيامبر رحمت را بر زمين گذاشتند و با هر وسيله كه شده مى خواهند خلافت را از خاندان وحى بربايند. شايد اين حركت آنها جاى تعجب و تاسف نداشته باشد، زيرا اين گروه از قبل پيمان بسته بودند كه اين كار را بكنند. ولى تعجب از انصار است كه چه شد گوهر تابناك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و وصى برحق او را تنها گذاشتند و براى تجهيز پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شركت نكردند و به طرف سقيفه رفتند؟! بهتر است جواب اين سوال را از اوضاع و شرايطى كه در آن زمان حاكم بود، به دست آورد.

اما اينكه چرا انصار در سقيفه گرد آمدند و دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را تنها گذاشتند، با اينكه آنها ياران فداكارى براى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بودند، و چرا با اين عجله و شتاب و دور از چشم مهاجرين و قريش براى تعيين خليفه و جانشين پيامبر جمع شدند؟ اكنون اين سوال را بايد از جهت مختلف تحليل و بررسى كرد و به عوامل چنيد مى توان اشاره كرد:

عامل اول: ترس و خوف از قريش بود، براى اينكه انصار كسانى بودند كه رسالت و نبوت را با جان و دل قبول كردند و براى حفظ آن از جان و مال و هستى شان مايه گذاشته بودند و در خيلى از جنگهاى بزرگ مثل بدر و احد و خيبر، پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- را على دشمن و كفار قريش تا پاى جان يارى كردند، و طبيعى است قريش كه همه از مولفه القلوب بودند و انصار را قاتلين خودشان مى دانستند و به زعم آنها اگر انصار نبودند پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نمى توانست بتكده ها و عشرت گاههاى آنها را از بين ببرد و مكه را از لوث آنها پاك كند، حالا پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از دنيا رفته است و انصار از حاكميت قريش ترس و وحشت داشتند.

چنان كه ابن قتيبه در اين باره نوشته است: حباب بن منذر كه از بزرگان انصار بود در سقيفه گفت: ما ترس از آن داريم، كسانى از شما بر سر كار آيند كه ما پدران و برادران آنها را در جنگ كشته ايم، ترس از اينكه اين افراد از ما انتقام بگيرند. همو باز در جواب عمر به انصار گفت: اگر با اين افراد بيعت كنيد پس از چندى نمى گذرد خواهيد ديد كه فرزندان شما در جلو خانه هاى آنها به گدايى مشغولند و به آنها از دادن آب هم مضايقه مى كنند. [ الامامه والسياسه، ج 1، ص 24، و 25 و انساب الاشراف، ج 1، ص 582 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 8 و 9.] در همين رابطه ابن ابى الحديد مى گويد: «و اقبل حسان بن ثابت مغضا من كلام الوليد بن عقبه و شعره، فدخل المسجد و فيه قوم من قريش، فقال: يا معشر قريش، ان اعظم ذنبنا اليكم قتلنا كفاركم: و حمايتنا رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- و ان كنتم تنقمون منا منه كانت بالامس...» [ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 38.] : حسان بن ثابت در حالى كه از سخنان وليد بن عقبه و شعرش و ناراحت و غضبناك بود، در مورد آزار و فشار قريش گفت: همانا بزرگترين گناه ما اين است كه ما پدران و مادران كافر شما را كشتيم و از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- حمايت كرديم، و اگر شما امروز از ما انتقام مى گيريد، به خاطر حمايتهاى ديروز ما از فرستاده خداست...

عامل دوم: آگاه بودند از قدرت و نفوذ باند نفاق و تحريكات آنان در اواخر عمر با بركت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود، تا آنجا كه انصار خود شاهد بودند كه چگونه با دستورهاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- براى پيوستن به 