 فلسفه ى حقوق بشر: تنظيم و تقرير بحث هاى آيت اللّه جوادى آملى/ مؤسسه ى اسراء 8- معيارنامه ى بررسى و گزينش كتب كودكان و نوجوانان/ اداره ى كلّ امور تربيتى (1361) - ترجمه 9- حقوق بين الملل اسلامى/ ظافر القاسمى (عربى) 10- ارتباط صهيونيستى/ آلفرد ليليانتال (از متن عربى) 11-بهشت ارغوان: و كانت صدّيقه (كتاب حاضر)/ كمال السّيّد (عربى) - شعر استاد «ژرفا» از سال 1350 شعر مى سروده اند، امّا از سال 1361 به عرضه ى اشعار خويش پرداخته اند. اشعار ايشان عمدتاً در زمينه ى انقلاب اسلامى، دفاع مقدس و ارزش هاى اسلامى امروز است و در كتاب ها و جُنگ ها و نشريات گوناگون چاپ شده و مى شود.

- گوناگون 1- نگارش و ترجمه ى دهها مقاله ى ادبى و دينى در نشرياتى همچون: رشد، اصحاب انقلاب، صحيفه ى مبين، اهل قلم،...

2- ويرايش دهها كتاب و مقاله 3- همكارى با آموزش و پرورش، صدا و سيما، سپاه پاسداران و برخى ديگر از نهادها...

4- تدريس ادبيات و نويسندگى در حوزه ى علميّه ى قم - خصال نيك و در باب شيوايى و زيبايى و متانتِ «قلمِ» اين اديب فرزانه، نيازى به توضيح نيست؛ زيرا همين كتاب (بهشت ارغوان) ، بيانگرآن است؛ با اينكه اين كتاب، ترجمه است و ترجمه، قلم مترجم را مقيّد و محدود مى كند و از بالندگى آن مى كاهد، به خصوص اگر بنا باشد كه مترجم نسبت به متن اصلى، وفادار و امين باشد، و استاد ژرفا چنين اند.

امّا آنچه دريغ است كه در اين معرفى نامه ى كوتاه، از آن ذكرى نيايد، خصلت هاى شخصى ايشان است:

گرچه تلاش مستمر، نظم در امور، و سازمان يافته و «به سامان» كار كردن، از خصلت هاى برجسته ى استاد است؛ امّا برتر و ارزشمندتر از همه ى آنچه درباره ى ايشان بيان شد و ارجمندتر از دانش و هنرشان، همانا اخلاق كريمه و صفات حميده و صداقت و از همه بالاتر: «صراحت و تواضع مثال زدنى» ايشان است، كه وى را محبوب دل هامان كرده است...

خداوند مانند ايشان را در جامعه افزون فرمايد!سخن مترجم

اثرى كه پيش رو داريد، هيچ يك از نام هاى رايج و قالب هاى شناخته شده ى ادبى را برنمى تابد. كلماتى كه با اشك وضو گرفته اند و در خون غوطه خورده اند، هرگز در تنگناى تعابير قراردادى نمى گنجند. روزى كه استاد بزرگوار جناب على اكبر مظاهرى- كه ظهور اين اثر وامدار تلاش ايشان است- متن عربى آن با نام «وكانت صدّيقة» را به حقير ارائه فرمود، با نگاه نخست دريافتم كه هدف نويسنده نه تاريخ پردازى است، نه داستان سازى، و نه تكاپويى ادبى در هزارتوى واژه ها... هر چه هست، تصوير دردى است ناتمام كه براى هميشه در سينه ى تاريخ باقى است؛ تصوير حماسه اى كه بانويى بهشتى آفريد: بانويى كه روزى چند در زمين درنگ ورزيد و بوى بهشت را در همه سو پراكند و با گونه و پهلوى نيلگون، چهره ى تاريخ را رنگ ارغوان پاشيد و نسل گل ها از او امتداد يافت.

با آن كه اين اثر در قالبى خاص نمى گنجد، يقين دارم كه با دل ها الفتى ويژه خواهد يافت و جان هاى مشتاقى را فراسوى خود خواهد كشيد؛ و اين، از دو روست: نخست آن كه قصّه ى ناتمام صدّيقه فصل مشترك همه ى دردها و خواستن ها و پوييدن هاى انسانى است؛ و ديگر آن كه نويسنده ى پرشور اين اثر با عشق و ارادت يك فرزند راستين به بهشت ارغوان مادر پا نهاده است.

با اين حال، جذبه و شوقى چنين، هرگز او را از راست نويسى و مستندگويى غافل نكرده است. او واژه واژه ى اين اثر را بر پايه ى مكتوب ها و گفتارهاى ثبت شده ى تاريخ پرداخته است. وى، خود، در اين باره مى گويد:

«اثرى كه پيش روى شماست، تلاشى است براى بازشناسى جنبه ى انسانى شخصيّت بانو زهرا عليهاالسلام، فرزند محمّد و مادر پيشوايان اهل بيت- كه خداوند آنان را از آلودگى ها پيراسته و پاكدامنى بخشيده است-.

مى توان گفت كه آنچه در اين اثر آمده، سراسر، حقايق و رويدادهاى تاريخى است كه خود از مآخذى همچون «السّيرة النّبويّة» (ابن هشام)، «السّيرة النّبويّة» (ابن كثير)، «المختصر فى أخبار البشر» (ابن الوردى)، «بحار الانوار» (علامه مجلسى)، و «بيت الأحزان» (حاج شيخ عبّاس قمى) برگرفته شده اند. بنابراين، از خيال انگيزى تاحدّى اندك و آن هم در حاشيه ى اثر بهره گرفته شده است. با اين حال، هرگز بر آن نبوده ايم كه مأخذى تاريخى به دست دهيم، بلكه كوشيده ايم تا جلوه هايى از شخصيّت اين بزرگ بانو را به تصوير كشيم؛ بزرگ بانويى كه در زندگانى كوتاه خويش، دورانى طوفانى از تاريخ اسلام را پشت سر نهاد... .»

اكنون كه به ترجمه ى اين اثر گرانقدر تشرّف يافته ام، بيش و پيش از هر چيز سپاس خويش را به ساحت مادر ارجمندم، بهشتى بانوى زمين- كه اين اثر از آن اوست- تقديم مى دارم و او را بر اين توفيق كه ارزانى ام فرمود شكر مى گزارم. ناگفته نگذارم كه در اين ترجمه، بسيار كوشيده ام تا رسم امانت را به جاى آورم و اگر در چند جا، اندك تفاوتى ميان متن اصلى و ترجمه، به چشم مى خورَد، بر پايه ى اجازه و خشنودى نويسنده بوده است؛ آن هم بدان دليل كه ويژگى هاى زبانى ما هر چه بيشتر محفوظ بمانَد. و نيك مى دانم كه تلاش وسواس آميز من سبب نشده است تا اين ترجمه از عيب و كاستى پيراسته بماند. از اين رو، پيشاپيش عذر تقصير مى طلبم و از خداى لطيف مى خواهم كه پاداش اين تلاش را، رضامندى شهيدان ارغوان جامه پسندد و ما را با اين رهتوشه به پويايى و پايايى در راه ايشان سرافراز سازد.

قم مقدّس: اَمرداد 1375 سيّد ابوالقاسم حسينى (ژرفا) 
401- للعلامة المجلسى حاشية على اءصول الكافى ، لا نعلم بطبعها، ذكرها مفصلا شيخنا الطهرانى فى الذريعة 6/181
402- بحارالانوار - كتاب الصوم -: 93/255 حديث 31. و ذكره فى مرآة العقول 16/199 - 201 عند شرحه للحديث 6 من الباب الاول من كتاب الصيام
403- فى (ك ): و غيرها.
404- كما فى عيون الاخبار 2/262 حديث 28، 29، 30، و علل الشرايع 459 حديث 1 و 2 و 4، و انظر: جامع اءحاديث الشيعة
405- كما قاله فى مجمع البحرين 1/223، و لسان العرب 14/394، و غيرهما
406- الظاهر: و، بدلا من : اءو.
407- يقال : سنت النار: علا ضوءها و سناه ... اءى فتحه و سهله . و انظر ما ذكره الجوهرى فى الصحاح 6/2384
408- كما فى لسان العرب 10/353، و الصحاح 4/1558.
409- الى هنا ما فى القاموس 3/319، و قارن بتاج العروس 7/177.
410- ذكرة فى الصحاح 4/1612، و لسان العرب 10/498، و تاج العروس 7/187
411- يقال : مكان بلقع : خال ، و ارض بلاقع ، جمعوا لانهم جعلوا جل جزء منها بلقعا، قاله فى لسان العرب 8/21
412- كما فى مجمع البحرين 4/74، و لسان العرب 6/95، و غيرهما.
413- النور، 23.
414- كما نص عليه فى القاموس 1/8، و لسان العرب 1/27.
415- جاء فى مجمع البحرين 4/258، و النهاية 2/475، و غيرهما.
416- قال فى الصحاح 3/1138: الشطط: مجاوزة القدر فى كل شى ء، و نحوه فى تاج العروس 5/169، و لسان العرب 7/334
417- يعد هذا من ضروريات المذهب ان لم يكن من ضروريات الدين ، و ما اءجمل قول اءميرالمؤ منين عليه تناسختهم كراثم الاصلاب الى مطهرات الارحام . و قد جاءت روايات بهذا المضمون تجد منها فى اصول الكافى 1/441 حديث 9 و 10 (الاسلامية 1/367 باب مولد النبى صلى الله عليه و آله ) و تفسير فرات الكوفى 207، و بحارالانوار 15/3، 6 و 7 و 12 و غيرها ج