اب الفتن.] عثمان بن هيثم براى ما حديث كرد كه «عوف» از «حسن» و او از «ابوبكره» روايت كرده كه گفت: خداى تعالى مرا به كلمه اى كه از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيدم، فايده ى زيادى داد، براى اينكه در جنگ جمل نزديك بود كه به اصحاب جمل بپيوندم و با على- عليه السلام- جنگ نمايم، ولى آن كلمه ى رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- مرا نجات داد. داستانش چنين بود كه وقتى رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيد كه ايرانيان دختر كسرا را به سلطنت خود برگزيدند، فرمود: «رستگار نمى شوند مردمى كه زن ولى امر آنان باشد» در جريان عايشه به ياد آن حديث افتادم و خداوند با همان حديث مرا حفظ فرمود.

ابن سعد در طبقات با سند خود به نقل از «عطاء بن يسار» مى گويد: رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- به همسران خود فرمود: «ايكن اتقت الله و لم تات بفاحشه مبينه و لزمت ظهر حصيرها فهى زوجتى فى الاخره» [ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 208.] هر يك از شما كه از خدا بترسد و آشكارا به عمل زشت مرتكب نشود و ملازم حصير خانه ى خود باشد و از خانه بيرون نرود، او در آخرت هم همسر من است.

باز هم ابن سعد در طبقات مى گويد: «اخبرنا محمد بن عمر حدثنا ابن ابى ذئب عن صالح مولى التئومه عن ابى هريره قال: قال رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- لنسائه فى حجه الوداع: هذه ثم ظهور الحصر. قال وكن يحججن كلهن الاسوده بنت زمعه و زينب بنت جحش قالتا: لا تحركنا دابه بعد رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم-»: [ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 353 و تهذيب التهذيب، ج 11، ص 107 و مجمع الزوائد، ج 3، ص 114 از ام سلمه و در مورد ديگر از ابن عمر روايت كرده اند.] رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- در «حجه الوداع» به همسران خود فرمود: بعد از اين حج در خانه هاى تان بمانيد. ابوهريره گفت زنهاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بعد از او همه به حج مى رفتند و از منزل خارج مى شدند، به جز دو نفر «سوده بنت زمعه» و «زينب بنت جحش» كه حج نمى كردند و چون به ياد داشتند كه خداى متعال فرموده ملازم خانه خود باشيد، و نيز رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فرموده بود: اين بار چون حجه الوداع من است به حج آمديد، از اين به بعد ملازم حصير خانه خود باشيد، ولى برخى زنهاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- برخلاف دستور وى به حج مى رفتند مگر آن دو كه مى گفتند كه ما بعد از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- حيوانى را به حركت نمى آوريم و سوار نخواهيم شد. و همچنين ابن سعد در دو روايت ديگر از محمد بن عمر مى گويد: «قال: قالت سوده بنت زمعه قد حججت و اعتمرت فانا اقعد فى بيتى كما امرنى الله و كانت امراه صالحه و كان قد اخذت بقول رسول الله عام قال: هذه الحجه ثم ظهور الحصر فلم تحج بعد رسول الله حتى توفيت» [ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 353 و تهذيب التهذيب، ج 11، ص 107 و مجمع الزوائد، ج 3، ص 114 از ام سلمه و در مورد ديگر از ابن عمر روايت كرده اند.] ابن عمره به نقل از سوده، دختر زمعه گفت: در زمان رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- حج و عمره انجام دادم و بعد از وى همانطورى كه خدا به من امر فرموده است در خانه ى خودم مى نشينم. و بعد ابن عمر مى گويد: سوده زن صالحه اى بود و فرمان رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- را كه در حجه الوداع به همسران خود فرموده بود كه بعد از اين در خانه يتان بنشيند، اطاعت كرد و بعد از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- به حج نرفت تا اينكه از دنيا رفت. و ايضا يقول: «لم تحج زينب بنت جحش بعد حجه رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- التى حجتها معه حتى توفيت فى خلافه عنمر سنه عشرين» [ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 353 و تهذيب التهذيب، ج 11، ص 107 و مجمع الزوائد، ج 3، ص 114 از ام سلمه و در مورد ديگر از ابن عمر روايت كرده اند.] و ابن سعد نيز درباره ى زينب دختر جحش مى گويد: بعد از آن حج كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- انجام داد به حج نرفت تا اينكه در خلافت عمر در سال بيست هجرى از دنيا رفت.

خواننده ى گرامى اين چند سطر روايت را درباره ى دوتا از همسران گرامى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ملاحظه فرموديد! اما ابن سعد درباره ى عايشه مى گويد: «اذا قرات هذه الايه: «و قرن فى بيوتكن» بكت حتى تبل خمارها» [ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 284.] هر موقع كه عايشه اين آيه را (در خانه هاى خود بشنيد) مى خواند، آن قدر اشك از چشمانش مى ريخت كه چادرش خيس مى شد. و هم او مى گويد: «ان ابن عباس دخل على عايشه قبل موتها فاثنى عليها: فلما خرج قالت لابن الزبير: اثنى على عبدالله بن عباس و لم اكن احب اسمع احدا اليوم يثنى على انى كنت نسيا منسيا-اى حيضه». [ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 280، (البته رقم صفحات مجلدات 8- 7 طبقات از 1 الى 561 مى باشد.] ابن عباس پيش از مرگ عايشه بر وى وارد شد و از او تعريف و تمجيد نمود و وقتى كه ابن عباس رفت به ابن زبير پسر خواهرش، گفت: عبدالله بن عباس از من تعريف و تمجيد مى كند و از اين روز به بعد دوست ندارم بشنوم كسى از من تعريفى كند، اى كاش فراموش شده بودم- يعنى لكه حيض بودم و به دنيا نمى آمدم.

ابن جوزى مى گويد: «ان عايشه لما احتضرت فقيل لها: اتجز عين؟ يا ام المومنين و ابنه ابوبكر الصديق فقالت ان يوم الجمل لمتعرض فى حلقى ليتنى مت قبله او كنت نسيا منسيا» [ تذكره الخواص، ص 46، بلاغات النساء، ص 8.] عايشه در حال مرگ فرياد و ناله مى كرد، به او گفته شد چرا ناله و فرياد مى كنيد؟ شما ام المومنين و دختر ابوبكر صديق هستيد، در جواب گفت: جريان جمل گلويم را فشار مى دهد، اى كاش پيش از آن مرده بودم و يا اينكه فراموش شده بودم.

ابن عبدربه درباره ى عايشه مى گويد: «دخلت ام او فى العبديه على عايشه بعد وقعه الجمل فقالت لها: يا ام المومنين ما تقولين فى امراه قتلت ابنا لها صغيرا؟ قالت لها النار قالت: فما تقولين فى امره قتلت من اولادها الاكابر عشرين الفا فى صعيد واحد؟ قالت: خذوا بيد عدوه الله» [ العقد الفريد، فى وقعه الجمل، ابن قتيبه، عيون اخبار، ج 1، ص 202.] مادر او فى عبديه بعد از حادثه ى جمل بر عايشه وارد شد، و از وى پرسيد: اى همسر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نظر شما درباره ى زنى كه فرزند كوچك خود را كشته چيست؟ در پاسخ گفت: او سزاوار آتش مى باشد، و نيز پرسيد: چه مى گوييد درباره ى زنى كه بيست هزار نفر از فرزندان بزرگ خود را در يك زمان واحد كشته باشد؟ عايشه در پاسخ گفت: دشمن خدا را بگيريد.

ابن سعد مى گويد: «ان عايشه قالت والله لوددت انى كنت شجره والله لوددت انى كنت مدره، والله لوددت ان الله سبحانه لم يكن خلقنى» [ طبقات ابن سعد، حالات عايشه، ج 8، ص 280.] عايشه مى گفت: قسم به خدا هر آينه دوست داشتم درخت و گياهى بودم، قسم به ذات خدا دوست داشتم گل و خاك بودم، به خدا دوست داشتم كه خداى سبحان اصلا مرا نمى آفريد!!

در طبقات النبلاء روايت شده است: «ان عايشه قالت عند وفاتها: انى قد احدثت بعد رسول الله فادفنونى مع ازواج النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- قال الذهبى تعنى بالحديث مسيرها يوم الجمل» [ طبقات النب