قار» را وارسى مى كرد، همچنان در انديشه بود.

فاطمه از همسر خويش نپرسيد كه چرا چنين به شمشير خود اهتمام مى ورزد. اما او شنيده بود كه مسلمانان آماده مى شوند تا به كاروان بازرگانى قريش هجوم برند. نيز از برخى زنان مهاجر خبر يافته بود كه كاروانى بزرگ به سرپرستى «ابوسفيان» در راه است كه اموالى بسيار با خود دارد. در همين حال، فاطمه به خاطر آورد كه مشركان چگونه اموال مهاجران را مصادره كرده بودند. به ياد ايام محاصره در «شِعب ابى طالب» افتاد و نيز ظلم و ستمى كه ابوسفيان و «ابوجهل» و «ابولهب» به پيامبر و مؤمنان روا مى داشتند.

فاطمه با صداى همسرش به خود آمد كه خاشعانه و به ترتيل مى خواند:

- از تو در باره ى ماهى كه كارزار در آن حرام است، مى پرسند. بگو: «كارزار در آن، گناهى بزرگ و بازداشتن از راه خدا و كفرورزيدن به او و بازداشتن از المسجدالحرام است و بيرون راندنِ اهلش از آن جا، نزد خدا گناهى بزرگ تر به شمار مى رود؛ و فتنه از كشتار بزرگ تر است...» [بقره/ 217: «يسالونك عن الشهر الحرام قتال فيه قتل قتال فيه كبير و صد عن سبيل الله و كفر به و المسجدالحرام و اخراج اهله منه اكبر عندالله و الفتنه اكبر من القتل....».] گويا على دريافته بود كه در ضمير فاطمه چه مى گذرد: اينك اين آسمان بود كه مظلومان رانده شده را يارى مى كرد و شمشيرها و پرچم ها را به دستشان مى سپرد تا از آنان كه به ايشان ستم ورزيده و از سرزمينشان آواره كرده بودند، داد بستانند.

پيامبر با دخترش، فاطمه، وداع كرد. همه ى مسلمانان دريافته بودند كه رسول خدا آماده ى راه بستن بر كاروان قريش است و نيز مى دانستند كه در مدينه چيزى براى او باقى نمانده است.

على پرچم «عقاب» را به اهتزاز درآورد و همگام با پيامبر به سوى وادى «روحاء» در شمال مدينه روان گشت. پيشتر از پيامبر شنيده شده بود كه:

- اين، بهترين وادى سرزمين عرب است.

نيروى مسلمانان آرايش نظامى يافت؛ نيرويى آميخته از سيصد جنگجو كه به نوبت بر هفتاد شتر و دو اسب سوار مى شدند. در فرصتى كوتاه كه براى استراحت به كف آوردند، به نماز پرداختند و آنگاه آماده شدند تا به سوى چاه هاى «بدر»- كه در رهگذار كاروان هاى تجارتى بود- رهسپار گردند.

پيامبر، شتران را ميان رزمندگان تقسيم كرد. نصيب او و على و «ابومرشد» يك شتر شد تا به نوبت بر آن سوار شوند. على، با همراهى و تأييد أبومرشد، گفت:

- اى رسول خدا! ما هر دو در پىِ شما پياده مى آييم.

پيامبر، در حالى كه صحرا را با پاى پياده درمى نَوَرديد، پاسخ داد:

- نه شما از من نيرومندتريد و نه من از اجر و پاداش الهى، بى نيازتر از شمايم. آنگاه كه به «صفراء» رسيدند، پيامبر يك گروه شناسايى را به سوى بدر گسيل داشت.

در «وادى ذفران» بود كه اخبار هيجان انگيز رسيد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:3.xml">کتابخانه جامع یاس نبی (ص)</a><a class="text" href="w:text:2107.txt">معرفی کتابخانه جامع یاس نبی (ص)</a><a class="text" href="w:text:2108.txt">ارسال نظرات و  پیشنهادات</a></body></html>آيينه اى با رنگ پاييز

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم، در مسجد از مردمان مى پرسد: «بهترين زن كيست؟» و ياران به سكوت پناه مى برند.

على به خانه مى آيد و اين پرسش دشوار را از فاطمه مى پرسد و او مى گويد:

- بهترين زنان كسانى هستند كه مردان را نبينند [ حليةالاولياء، ابونعيم اصفهانى، ج 2، ص 40- مناقب، ابن شهرآشوب مازندرانى، ج 3، ص 341. ] و مردان نيز آنان را نبينند.

رسول از على مى پرسد: «از كه آموختى؟» - از فاطمه.

- او پاره ى تن من است.

مردى نابينا اجازه ى ورود مى طلبد. فاطمه در پرده مى شود.

پيامبر مى پرسد:

- چرا در پرده شدى؟ او كه تو را نمى بيند.

- اگر او مرا نمى بيند، من كه او را مى بينم [ بحارالأنوار، مجلسى، ج 43، ص 91. ] [و ضرورتى ندارد.].

چه روزها و شبهايى كه فاطمه با شكم تهى به بستر مى رود، با چهره اى خون گريخته و رنگ پريده كه آيينه گرسنگى [ الكنى و الاسماء، دولابى، ج 2، ص 122- لسان العرب، ابن منظور، ج 4، ص 308- مجمع الزّوائد، هيثمى، ج 9، ص 203- الثغور الباسمة، سيوطى، ص 11- أعلام النّساء، كحاله، دمشق، ج 3، ص 1216. ] است.

زمينيان بى خبر از تهى دستى وى و رنجهايش بودند، آسمانيان زهد ژرف و شكيبايى عظيمش را مى ستودند. پروردگار «مائده اى آسمانى» [ مقتل الحسين، خوارزمى، ص 71- نزهة المجالس، شافعى بغدادى، ج 1، ص 224- ذخائر العقبى، طبرى، ص 45- ينابيع المودّة، قندوزى، ص 199- كفاية الطاّلب، بلخى، ص 223- فضائل سيّدة النّساء، ابن شاهين، ص 6- البداية و النهاية، ابن كثير، ج 6، ص 111- بحارالانوار، مجلسى، ج 43، ص 59. ] بر او فروفرستاد تا غذا و نشانگر عظمت و شكوه وى باشد.

على كه خود رنج گرسنگى مى كشد از غذايى كه نزد فاطمه است مى پرسد:

- از كجا آورده اى؟ - اين از ناحيه ى خداست. خداوند هر كس را بخواهد بدون حساب روزى مى دهد. [ قرآن كريم، سوره ى آل عمران، آيه 37. ] 
601- القاموس 2/185.
602- الصحاح 3/889.
603- كتاب العين : 4/384.
604- فى المصدر: و تقول .
605- قاله فى النهاية 3/384، و لسان العرب 5/30/31.
606- ذكره فى مجمع البحرين 3/433، و القاموس 2/107.
607- قاله فى لسان العرب 13/449، و لاحظ: تاج العروس 9/361.
608- ذكره فى مجمع البحرين 6/110، و الصحاح 5/1977.
609- جاء فى القاموس 3/37، و لم يذكر عجلان فيه و فى كتب اللغة اءنها اسم فعل . قال فى الصحاح 4/1760: و عجلان : بين العجلة و عجلان : اسم رجل ، و ام عجلان : طائر، و ذكر فى القاموس 4/12 اءن لها معنيين : الاول : بمعنى العاجل ، و الثانى : الشعبان لسرعة مضيه و نفاده . و انظر اءيضا: مجمع البحرين 4/345، و الصحاح 3/1228
610- كما فى مجمع البحرين 2/22، و القاموس 1/44 و غيرهما.
611- كذا فى الصحاح 6/2472، و مجمع البحرين 1/357.
612- صرح به فى المصباح المنير 1/37، و الصحاح 4/1629.
613- كما فى الصحاح 4/1613، و المصباح المنير 2/372، و غيرهما.
614- القاموس 3/37.
615- فى المصدر: اما سرعان ، بدل : قولهم .
616- لا توجد: كانت فى المصدر، و ذكر رغامها - بالمعجمة .
617- لا يوجد فى المصدر: الذى يسيل .
618- فى المصدر: ذلك بدلا من : سرعان اهالة .
619- فى القاموس : اءى سرع هذا الرغام حال كونه اهالة ، بدلا من : و ذا اشارة الى الرعام
620- لا يوجد فى المصدر: و هو مثل .
621- كذا فى لسان العرب 12/245، و القاموس 4/121، و غيرهما.
622- كذا فى القاموس المحيط 1/62، و تاج العروس 1/237، و لسان العرب 1/360
623- ذكره فى لسان العرب 15/417، و القاموس 4/402، الا ان فيهما: التخرق ، بدلا من : الخرق
624- قاله فى النهاية 5/234.
625- كما فى القاموس 2/150، و لسان العرب 5/237.
626- صرح به فى لسان العرب 5/238، و 8/393، و الصحاح 2/840، و 3/1298
627- ذكره فى مجمع البحرين 5/223، و الصحاح 4/1539.
628- جاء به فى الصحاح 4/1480، و مجمع البحرين 5/166، و غيرهما.
629- نص عليه فى لسان العرب 9/298، و مجمع البحرين 5/111.
630- جاء فى مجمع البحرين 2/150، و القاموس 1/120 و غيرهما.
631- ذكره فى مجمع البحرين 5/374.
632- كذا فى لسان العرب 15/216، و القاموس 4/382، و تاج العروس 10/210
633- جاء فى مجمع البحرين 6/38، و النهاية 1/373، و الصحاح 5/1895
634- قاله فى مجمع البحرين 5/483.
635- كذا فى مجمع البحرين 5/142.
636- نص عليه فى القاموس 3/206، و الصحاح 4/1442، الا اءن