و قال فى الصحاح 5/1774: و اعتل اءى مرض فهو عليل ... و اعتل عليه بعلة و اعتلة : اذا اعتاقه عن اءمر، و اعتله : تجنى عليه ... .
اقول : لا يخفى مناسبة اكثر المعانى المذكورة بالمقام ، فلاحظ
755- قاله فى مجمع البحرين 3/319، و لسان العرب 4/336.
756- صرح به فى القاموس 4/304، و مجمع البحرين 1/53.
757- نص عليه فى لسان العرب 11/509، و النهاية 3/397، و غيرهما
758- جاء فى القاموس 4/27، و المصباح المنير 2/127.
759- انظر: بحارالانوار 18/187 - 188 و 209، 234 و 235 و غيرها، و 19/1 و 2 و ما بعدهما، و البحار 28/99 - 110 و غيرهما
760- مريم : 6.
761- النمل : 16.
762- يوسف : 18.
763- ذكره فى مجمع البحرين 4/402، و القاموس 3/93، و غيرهما.
764- قاله فى الصحاح 3/1152، و القاموس 2/379، و غيرهما.
765- كما جاء فى مجمع البحرين 2/366، و القاموس 1/226.
766- نص عليه فى الصحاح 6/2160، و القاموس 4/245، و غيرهما.
767- صرح به فى مجمع البحرين 3/416، و الصحاح 2/765.
768- كما فى الصحاح 2/765، و لسان العرب 5/3.
769- ذكره فى مجمع البحرين 5/399، و النهاية 2/425، و لسان العرب 11/350
770- حكاه العلامة المجلسى رحمه الله عن مجمع البيان 5/218.
771- ما اءخذ - هنا - اءى اخذه ، و ما مصرية .
772- كما ورد فى المصباح المنير 2/209، و النهاية 4/142.
773- توجد واو قبل كلمة : الاستئثار، فى (ك ) و هو سهو.
774- نص عليه فى مجمع البحرين 3/199، و 3/11، و لسان العرب 3/81، و 3/4، النهاية 1/105 و 1/22
775- فى (س ): تتدبرون ، و عليه فلا يكون استشهادا بالاية الكريمة
776- سورة محمد صلى الله عليه و آله ، 24.
777- المطففين : 14.
778- قاله فى النهاية 4/122، و لسان العرب 11/573.
779- كما فى القاموس 4/42، و لسان العرب 11/573.
780- ذكره فى مجمع البحرين 1/318، و الصحاح 6/2447، و القاموس 4/370
781- قاله فى القاموس 4/370، و لسان العرب 15/128.
782- سورة النساء، 82 و سورة محمد صلى الله عليه و آله ، 24.
783- حكاء عن مجمع البيان 5/104، و عنه فى تفسير الصافى 5/28، و الميزان 18/245، و غيرهما
784- نص عليه فى النهاية 2/291، و لسان العرب 13/193، و غيرهما
785- كما جاء فى مجمع البحرين 6/259، و الصحاح 5/2129، و لسان العرب 13/193، و غيرهما.
786- اءورده فى لسان العرب 11/33، و النهاية 1/80، الا اءنه ليس فيهما: نقل الشى ء، عن موضعه ، و قريب منهما ما فى مجمع البحرين 1/312
787- قال فى مجمع البحرين 3/356: اشار على بكذا... اءى اءرانى ما عنده من المصلحة ، و مثله فى المصباح المنير 1/395.
788- حكاء عن مجمع البحرين 3/344، و المصباح المنير 1/372.
789- قاله فى المصباح المنير 2/103، و مجمع البحرين 4/217، و غيرهما.
790- كما ذكره فى الصحاح 1/190، و مجمع البحرين 2/130، و غيرهما.
791- قاله فى النهاية 5/146، و لسان العرب 11/720.
792- اءورده فى مجمع البحرين 5/490، و الصحاح 5/1840.
793- صرح به فى مجمع البحرين 1/271، و الصحاح 6/2409، و القاموس 4/355، و لسان العرب 14/473
794- كما جاء فى الصحاح 6/2409، و لسان العرب 14/483.
795- كذا ورد فى القاموس 4/399، و الصحاح 6/2523، و غيرهما.
796- الكهف : 79.
797- فى قولها عليهاالسلام : و بان ماوراه الضراء.
798- قاله فى القاموس 4/399، و لسان العرب 15/389.
799- جاء فى مجمع البحرين 10/44، و الصحاح 6/2278، و غيرهما.
800- كما جاء فى مجمع البحرين 5/322، و المصباح المنير 1/66.فصل 10

«مكه در تاريكى فرورفته بود. ستارگان كه نورى ضعيف به زمين مى پراكندند، از دوردست به قلب هايى شبيه بودند كه با همه ى پيرى و خستگى هنوز مى تپيدند. همه ى چشم ها در خواب بودند، مگر چند چشم سنگى كه هنوز بيدار مانده، پيرامون كعبه با بلاهت و نادانى به گوشه اى خيره شده بودند.

در اين شب خاموش و سستى بار، ناگاه مردى پديدار شد كه بر شترى سوار بود و خرامان پيش مى آمد تا آن كه به كعبه رسيد و با فريادى رسا ندا داد:

- اى خيانت پيشگان! به گورهاى خويش بگريزيد.

شتر با سوار خويش بر بلنداى پشت كعبه برآمد و ديگر بار سوار فرياد برآورد:

- اى خيانت پيشگان! به گورهاى خويش بگريزيد.

سپس شتر به سوى كوه هاى مكّه اوج گرفت. بر قله ى «ابوقبيس» فرود آمد و بار ديگر سوار ندا در داد:

- اى خيانت پيشگان! به گورهاى خويش بگريزيد.

سوار، صخره اى از كوه جدا ساخت و به سوى خانه هاى مكّه پرتاب كرد. صخره در انتهاى درّه متلاشى گشت و به پاره سنگ هايى پراكنده تبديل شد و همچون شهاب هايى از خود بيخود بر سر خانه ها و حياطهاى مكه باريدن گرفت.» «عاتكه»، زنى از خاندان عبدالمطّلب، با حيرت و هراس از خواب برخاست و دانه هاى درشت عرق را كه بر پيشانى اش نشسته بود، پاك كرد. با آن كه از خواب جَسته بود، هنوز آن رؤيا در برابر چشمانش حضور داشت.

آسمان، بارانى نرم و ريز مى تراويد، گويى آهسته آهسته اشك مى ريخت. عاتكه از جا برخاسته، در تاريكى به نقطه اى خيره شده بود تا آن كه سپيده بردميد. آنگاه، او راه خانه ى «عباس» رادر پيش گرفت.

همچون كلاغى سياه كه خانه به خانه مى گردد، خبر رؤياى عاتكه در خانه هاى مكه پيچيد و اندوهى سخت بر دل ها نشاند. همه بيمناك بودند كه روزگار چه در آستين پنهان كرده است. برخى به سوى بت هاى دست تراشيده ى خود روى آوردند و با دست كشيدن به آن ها از ايشان طلب آرامش و طمأنينه كردند، اما اين جز تباهى برايشان ارمغان نمى آورد. بعضى نيز براى خدايان خود نذر كردند: دود به هوا برخاسته بود، اما هيچ سودى برايشان نداشت. اضطراب و اندوه، همانند بادى طوفان زا، دل ها را در هم پيچيده بود.

ابوجهل بسى خشمگين بود واز چشمانش برق كينه مى جهيد. در حالى كه به جزئيّات آن رؤيا گوش فرامى داد، با لحنى تهديدگرانه بر سر عبّاس فرياد كشيد:

- اى خاندان عبدالمطّلب! آيا هشدارهاى مردانتان كافى نبود كه اينك زنانتان نيز به هشدار دادن برخاسته اند؟ ما سه روز در انتظار مى نشينيم. اگر پس از اين فرصت، رويدادى پديد نيايد، ثابت مى شود كه شما دروغگوترين خاندان عرب هستيد.

عباس با خشم فرياد برآورد:

- اى از ترس به زردى نشسته! تو به دروغ گفتن سزاوارتر از مايى.

سه روز گذشت. گويى صفحاتى از كتاب بزرگ هستى ورق خورد و صفحه اى گسترده از جهانِ پيش رو، پديدار گشت: مكه و يثرب و صحراى گسترده ى سرشار از ماسه ها و حماسه ها پيدا شدند، و نيز اسب ها و شترها و مردانى كه درّه ها را پشت سر مى نهادند.

مكه با بيم واضطراب از جا برخاست. فريادهاى «ضمضم» هراس را در قلب ها كاشت: خطر، خدايان را تهديد مى كرد؛ و خدايان قريش، هم دستاويز عبادت بودند و هم مايه ى تجارت:

- اى جماعت قريش، اى ماتم زدگان عزيز مرده! محمد و يارانش به اموال شما كه همراه ابوسفيان است، هجوم برده اند.

حالت او كه بر شترى بينى بريده سوار بود و پيراهنى چاك چاك به تن داشت، خود، هشدارى بود كه از خطرى ناگهانى خبر مى داد. تعصّب جاهلى به جوش آمد. ابوجهل بانگ برآورد:

- به «لات» و «عزّا» سوگند، هيچ مصيبتى براى شما سنگين تر از اين نيست كه محمد و مردم مدينه به شما طمع ورزند. برخيزيد! هيچ كس نيز نبايد قدم واپس نهد.

بدين سان، قريش آماده گشت تا همه ى كينه ى نهفته ى خود را آشكار سازد و به دنبال سَرِ مردى رود كه به راه پروردگار خود هجرت كرده بود.

كينه ورزان گرد آمدند: نهصد وپنجاه جنگجو بودند با سيصد و پنجاه شتر، و دويست اسب.

آنگاه قريش عَزم راه كرد: با سوارانش و كبر و تبخترش؛ با دايره ها و