اء، ج 2، ص 134 و مستدرك الصحيحين، ج 4، ص 6، و طبقات ابن سعد، ج 8، ص 281 و معارف ابن قتيبه، ص 59.] عايشه در وقت مرگ مى گفت: همانا من بعد از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- حركاتى انجام دادم كه نبايد انجام مى شد، آيا مرا با همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- دفن مى كنيد؟ و ذهبى در مستدرك گفته است: منظور عايشه از حوادث، رفتن او به جنگ جمل مى باشد.

ابن اثير مى گويد: «ذكر لعايشه يوم الجمل فقالت: و الناس يقولون يوم الجمل!

قالوا لها: نعم. قالت وددت انى لو كنت جلست كما جلس صواحبى كان احب الى من ان اكون ولدت من رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- بضع عشره كلهم مثل عبدالرحمن بن الحارث بن هشام، او مثل عبدالله بن الزبير» [ اسد الغابه، ج 3، ص 284 و طبقات ابن سعد، ج 5، ص 1.] واقعه ى جمل براى عايشه ذكر شد، او گفت: مردم از حوادث جمل صحبت مى كنند؟ در جواب گفتند: بلى! گفت: دوست داشتم همان طورى كه هووهايم (همسران ديگر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم-) در خانه نشسته بودند من هم مى نشستم و اين كار براى من بهتر بود از اينكه ده تا فرزند براى رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- مى آوردم كه همه آنها مثل عبدالرحمن و عبدالله زبير بودند!!!

ابن سعد به نقل از «محمد منكدر» و او هم از عايشه مى گويد: «يا ليتنى كنت نباتا نمن نبات الارض و لم اكن شيئا مذكور» [ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 280.] عايشه در دم مرگ مى گفت: اى كاش من گياهى از گياهان زمين بودم و چيز قابل ذكرى نبودم (آفريده نمى شدم.) سيد على همدانى شافعى با سندى به نقل از عايشه مى گويد: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: «ان الله قد عهد الى من خرج على على فهو كافر فى النار» [ موده القربى، مودت سوم.] خداوند به من فرمود: هر كس بر ضد على- عليه السلام- قيام كند، او كافر و در آتش است.

در بعضى از كتب تاريخ آمده است: وقتى كه از عايشه سوال شد كه چرا با شنيدن چنين سخنى از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بر على- عليه السلام- خروج نمودى؟ او در جواب عذر آورد و گفت: «هذا الحديث يوم الجمل حتى ذكرته بالبصره» اين حديث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را در روز جمل فراموش كردم تا اينكه در بصره يادم آمد.

ابن اثير در «اسدالغابه» با سند خود به نقل از «معاذ غفاريه» مى گويد: من انيس و همنشين با رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- بودم و در تمام جنگها با او مى رفتم تا پرستارى بيماران را نمايم، روزى بر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- وارد شدم و آن روز حضرت در خانه ى عايشه بود، ديدم على- عليه السلام- از آن خانه بيرون مى آمد و شنيدم رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- به عايشه مى گويد: «ان هذا احب الرجال الى و اكرمهم على فاعرفى له حقه و اكرمى مثواه» [ اسد الغابه فى معرفه الصحابه، حالات على- عليه السلام-.] همانا اين على- عليه السلام- محبوب ترين مردان و گرامى ترين آنها نزد من است، پس حق او را بشناس و احترامش را حفظ كن.

محب الدين طبرى در رياض النضره روايت مذكور را به خنجدى نسبت داده و مى گويد: خاطره ى فرمايش پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در دلم بود تا اينكه عايشه بلواى جمل را به راه انداخت و به مدينه آمد. روزى نزدش رفتم و گفتم: اى عايشه امروز قلب تو (با آن همه سفارش كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- درباره ى على- عليه السلام- به تو فرمود) با على چگونه است؟ وى در جواب گفت: چگونه باشد نسبت به مردى كه هر وقت بر من وارد مى شد، و پدرم نيز در منزل من بود، پشت سر هم به او نگاه مى كردم و از نگاه به وى خسته نمى شد، من به پدرم اعتراض مى كردم و مى گفتم چقدر به على- عليه السلام- نگاه مى كنى؟ مى گفت: از رسول خدا شنيدم كه نظر به روى على- عليه السلام- عبادت است. [ رياض النضره، ج 2، ص 161.] شايد در ذهن بعضى افراد شبهه ايجاد شود كه اين اظهارات عايشه حاكى و بيانگر اين است كه وى توبه كرده است (چنانچه بعضى از اهل سنت گفته اند) ولى اين جز ادعاى محض چيز ديگرى نيست.

خوب است كه جواب اين افراد را از كلام خود اهل سنت بگوييم و آن اينكه اگر عايشه واقعا توبه كرده بود، پس چرا وقت كه خبر شهادت على- عليه السلام- را شنيد سجده ى شكر به جاى آورد. و به همين مناسبت ابوالفرج اصفهانى مى گويد: «لما ان جاء عايشه قتل اميرالمؤمنين على- عليه السلام- سجدت» [ مقاتل الطالبيين، ص 43.] اگر عايشه واقعا توبه كرده و پشيمان شده بود، پس چرا از خبر شهادت على- عليه السلام- اظهار خوشحالى و سرور نمود.

محمد بن جرير طبرى و ابوالفرج اصفهانى مى گويد: خبر شهادت على- عليه السلام- را غلامى به او داد و گفت: «فالقت عصاه او استقرت بها النوى كما قر عينا بالاياب المسافر» [ مقاتل الطالبيين، ص 42.] وقتى خبر شهادت على- عليه السلام- را شنيد عصايش را محكم به زمين زد و با خوشحالى تمام ايستاد و چشمهايش روشن شد، مثل انسانى كه با آمدن مسافر چشمش روشن شود.

آيا انداختن عصا و به زمين زدن آن كنايه از اطمينان قلب و آسودگى خاطر نيست؟ و آيا منظور عايشه از گفتن شعر اين نيست كه از بابت على- عليه السلام- راحت شدم و سينه ى گرفته ام باز شد؟! اين حالت و رفتار عايشه حاكى از اين است كه پيوسته انتظار چنين خبرى را مى كشيد و مثل كسى بود كه انتظار مسافرى را داشته باشد كه با آمدن او چشمهايش روشن و قلبش آرام گردد! و آنگاه از غلام پرسيد كه چه كسى او را به قتل رسانيد؟ در جواب شنيد: «عبدالرحمن بن ملجم»، عايشه در جواب گفت:
«فان يك نائيا فلقد نعاه 	  	غلام ليس (فى) فيه التراب»

اگر على دور از من است ولى خبر كشته شدن او را غلامى آورد كه خاك در دهان او مباد. باز هم ابوالفرج گفته است: زينب دختر ام سلمه در نزد عايشه حاضر بود و به او گفت: آيا درباره على- عليه السلام- اين چنين مى گويى؟! عايشه وقتى ملاحظه كرد كه بد شد و آبرويش مى رود، در جواب گفت: «اذا نسيت فذكرنى» به حال خودم نبودم از روى فراموشى اين طور گفتم، اگر دوباره اين حالت پيش آمد به من يادآور شويد تا نگويم.عايشه و شدت حسادتش به خديجه ى كبرى

به شهادت تاريخ بهترين و والاترين همسران پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خديجه ى كبرى مادر فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها- بود. و او از فداكارترين همسران پيامبر بود كه هم ثروتش و هم خود را فداى راه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نمود. متقى هندى مى گويد: «خير نساء الجنه خديجه بنت خويلد» [ كنزالعمال، ج 12، حديث 344405.] بهترين زنان بهشت خديجه دختر خويلد است.

خديجه آن قدر مقام ارزشمند در نزد خدا داشت كه براى او همانند مريم مائده آسمانى نازل مى شد. در همين راستا بخارى و مسلم مى گويند: «عن ابى زرعه قال:

سمعت ابا هريره قال: اتى جبريل النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- فقال يا رسول الله هذه خديجه قد اتتك معها اناء فيه ادام او طعام او شراب فاذا هى اتتك فاقرا- سلام الله عليها- من ربها عزوجل و منى و بشرها ببيت فى الجنه من قصب لا صخب فيه و لا نصب» [ صحيح مسلم، ج 15، ص 199، باب فضائل خديجه و بخارى باب فضائل، و نووى در شرح اين حديث گفته است 