ام قال : معاشر شيعتى اذا طلع هلال شهر رمضان فلا تشيروا اليه بالاصابع ، و لكن استقبلوا القبلة ، و ارفعوا ايديكما الى السماء و خاطبوا الهلال و قولوا: ربنا و ربك ... الخ ، و لقد كانت فاطمة سيدة نساء العالمين تقول ذلك
حديث فوق طولانى تر از آن است كه ما آورديم زيرا قسمت اول آن حاوى ساير آداب ماه رمضان مانند استقبال و ممارست با قرآن و غيره است و بخش ديگر آن حاوى امورى ديگر مى باشد و لذا از نقل آن خوددارى كرديم .
1244- عمل اليوم و الليلة : ابن السنى ، ص 196: اءخبرنى محمد بن اءحمد بن الحسن بن سلام ، حدثنا اءبوسهل بن داود بن اءسعر، حدثنا مجاشع بن عمرو بن حسان بن كعب الاسدى ، حدثنا سليمان بن محمد النخعى ، حدثنا عبدالله بن الحسن و الحسن بن السحن ، عن فاطمة بنت الحسين ، عن فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و آله مرفوعا قالت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و آله : علمنى رسول الله صلى الله عليه و آله كلمات و قال : اذا اءخذت مضجعك فقولى : الحمدلله الكافى ... الخ
- مسند فاطمة الزهراء، ص 88 شماره 232
- مسند فاطمة الزهراء، ص 97 شماره 257 به نقل از ديلمى و او از حضرت فاطمه عليهاالسلام كه ايشان فرموده اند:
قال رسول الله صلى الله عليه و آله (لى ): يا فاطمة ! اذا اءخذت مضجعك فقولى : الحمدلله الكافى ... الخ
كنزالعمال ، ج 15 ص شماره 42000 به نقل از ديلمى
- فردوس ، ج 5 ص 435 و 436 شماره 8660 م
- زهرالفردوس ، ج 4 ص 374، از كتاب ابن سنى .
1245- مكارم الاخلاق ، ج 2 ص 262: حرز النبى لفاطمة عليهاالسلام خاصة لها و لكل مؤ من مقر بالحق
- بحارالانوار، ج 91 ص 280 شماره 1، به نقل از مكارم الاخلاق .
1246- بحارالانوار، ج 92 ص 203 شماره 36، به نقل از مهج الدعوات
- مهج الدعوات ، ص 176: روى اءن رجلا كان محبوسا بالشام مدة طويلة مضيقا عليه ، فرآى فى منامه كاءن الزهراء عليهاالسلام اءتته فقالت : له : ادع لنا بهذا الدعاء، فتعلمه ، و دعا به فتخلص و رجع الى منزله ترجمه : روايت شده كه مردى به مدت طولانى و تحت اعمال شاقه ، در شام زندانى بود، پس در خواب حضرت فاطمه عليهاالسلام را ديد كه نزد او آمده و فرمود: اين دعا را بخوان ! و آن مرد اين دعا را خواند و اسباب آزادى او فراهم شد و به منزلش بازگشت
- مصباح كفعمى ، ص 179
- مفاتيح الجنان ، ص 112.
1247- مهج الدعوات ، ص 175
- بحارالانوار، ج 92 ص 406 و 407 شماره 38، به نقل از كتاب العتيق تاءليف محقق غروى
- كتاب العتيق غروى ، به نقل علامه مجلسى از آن .
1248- مصباح المتهجد، ص 282 و 283، به نقل از صفوان ، از محمد بن على الحلبى ، از امام صادق عليه السلام به عنوان بهترين اعمال در روز جمعه ، كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله به حضرت فاطمه عليهاالسلام آموخت ، و از آن جمله است اين دعا كه بعد از نماز مخصوص حضرت فاطمه عليهاالسلام در روز جمعه خوانده مى شود
- مثل آن با تغييراتى جزئى در: جنة الامان ، ص 435
- البلدالامين ، ص 69: مستحب است كه اين دعا در شب جمعه ، روز جمعه ، شب عرفه ، و روز عرفه خوانده مى شود
- بحارالانوار، ج 86 ص 294 و 295 شماره 6 به نقل از مصباح المتجهد، و جنة الامان ، و جمال الاسبوع ، و بلدالامين
- دعائم الاسلام ، ج 1 ص 185، بدون انتساب به حضرت فاطمه عليهاالسلام و در آن دعاى مذكور به امام باقر عليه السلام نسبت داده شده است
- بحارالانوار، ج 87 ص 373 شماره 27
- اقبال الاعمال ، ص 279 و 280: ادع عند التهيؤ ا للخروج الى صلاة الفطر فقل ما رويناه باسنادنا الى هارون بن موسى التلعكبرى ، باسناده الى اءبى حمزة الثمالى ، عن اءبى جعفر عليه السلام قال : اءدع فى الجمعة و العيدين اذا تهيات للخروج : اللهم من تهيا فى هذا اليوم اءو تعبا اءو استعد لوفاده ... .
فراز اول از دعاى مذكور مى باشد
- اقبال الاعمال ، ص 121 به عنوان قسمتى از دعاى روز دوم از ماه رمضان : اللهم من تهيا و تعبا و اءعد و استعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده ، و طلب نائله و جائزته ،... الخ
- بحارالانوار، ج 88 ص 19 شماره 5، به نقل از مصباح المتهجد، و بلدالامين ، و جنة الامان : اذا توجهت الى المصلى - فى يوم الفطر - فادع بهذا الدعا:...
- بحارالانوار، ج 95 ص 285 و 286، از اقبال الاعمال ، و او از كتابى بسيار قديمى متعلق به سال 270 هجرى
- هدايه ، ص 65، حاوى خلاصه اين دعا به عنوان تعقيب دو ركعت نماز وداع از خانه كعبه در اتمام حجفصل 28

اينك، هنگام به جاى آوردن نذر بود: حسن و حسين از بستر بيمارى برخاسته بودند و سرخ فامىِ تندرستى به چهره هاشان بازگشته بود. آسمان در انتظار اَداى نذرى است كه «انسان» برگزيده است؛ نذرى كه آن را بر خود واجب ساخته تا به جهان غرقه در نور نزديك گردد.

امّا در خانه ى فاطمه، چيزى براى اداى نذر يافت نمى شد. على نزد مردى از خيبر به نام «شمعون» روانه گشت؛ مردى كه خود ديده بود چگونه حصارهاى لبريز از جنگ افزار و طلا و نيرنگ، در برابر مردى كه تنها يك شمشير داشت و قلبى مالامال از ستاره، فروريخته بود.

اكنون، على نزد او آمده بود تا چيزى شگفت بخواهد. او آمده بود تا سه پيمانه جو وام بگيرد! مردى كه دروازه ى «قموص» را بركند و خيبر را سرنگون ساخت و همسرش دختر محمّد بود و صاحب فدك، خواهان مشتى جو بود!

شمعون به راستى غافلگير شده بود. زير لب زمزمه كرد:

- اين همان زُهدى است كه «موسى بن عمران» در «تورات» به ما خبر داده است.

فاطمه پيمانه اى جو را آرد كرد. آسياب مى چرخيد و «فضّه»ى جوان كه اكنون در خانه ى فاطمه به سر مى بُرد، آرد را گردمى آورد. آرد خمير شد و آنگاه، پنج قرص نان فراهم آمد: براى هر روزه دار، يك قرص نان.

خورشيد رو به سوى افول داشت و پرتوهاى واپسين خود را براى وداع فرومى فرستاد تا پايان روزى ديگر از زندگانى انسان و زمين را اعلان كند. خانواده ى روزه دار براى افطار آماده شدند: لقمه اى نان كه قامت انسان را برپا نگاه دارد تا سفر خود به سوى نور را تداوم بخشد.

ناگاه، انسانى گرسنه بانگ برآورد:

- من فردى نيازمندم. مرا خوراك دهيد، باشد كه خداوند شما را خوراك دهد!

روزه دار در لحظه ى افطار، رنج گرسنگى را خوب مى فهمد و معده ى تهى اش در پى غذايى براى فروبُردن است، وگرنه خود را فرو مى برد.

روزه داران، نان هاشان را پيشكش كردند و خود با آب روزه گشودند. آنگاه، دوره اى ديگر از گرسنگى را از سر گرفتند... گرسنگى رهتوشه ى مسافر در سفر ملكوتى آسمان است، آن جا كه سراسر كوه نور است و درياهاى لبريز از ستاره. گرسنگى، شيطان نهفته در تيرگى ها را مى راند و خُرد و ناتوان مى كند، همچون گاوى كه شاخ هاش در هم شكسته شده است.

روزى ديگر گذشت و آن روزه داران همچنان در سفر روحانى خود به جستجوى سرچشمه هاى عشق بيكران بودند: جز عشق هرچه هست، به افول مى گرايد. عشق آواز خداست در جان هاى سپيد!

اين بار، يتيمى از راه رسيد. و راستى كه چه سوزناك است حال يك يتيم در لحظه ى غروب كه همه ى موجودات به آشيان هاى خويش مى روند و پرندگان به لانه ها و كودكان به دامن هاى لبالب از گرما.

در لحظه ى غروب، اشك در چشم يتيمان گردمى آيد، همچون آسمانى پوشيده از ابر؛ و گريه در قلبشان آشوب مى كند؛ و تلخى و رنج در جانش