اب</a><a class="text" href="w:text:205.txt">سرنوشت دردناك زنان در طول تاريخ‏</a><a class="text" href="w:text:206.txt">ولادت پرشكوه فاطمه(س)‏</a><a class="text" href="w:text:207.txt">محبت فراوان پيامبر(ص) نسبت به فاطمه(س)</a><a class="text" href="w:text:208.txt">فاطمه(س)‏ در كنار پدر</a><a class="text" href="w:text:209.txt">فاطمه(س)‏ همسر وفادار امير مؤمنان(ع)</a><a class="text" href="w:text:210.txt">فاطمه(س) بعد از رحلت پيامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:211.txt">فدك در طول تاريخ‏</a><a class="text" href="w:text:212.txt">يك محاكمه تاريخى‏</a><a class="text" href="w:text:213.txt">حدود و مرزهاى فدك!</a><a class="text" href="w:text:214.txt">ماجراى غم‏ انگيز فدك‏</a><a class="text" href="w:text:215.txt">عوامل سياسى غصب فدك‏</a><a class="text" href="w:text:216.txt">نتيجه‏ گيرى‏</a><a class="text" href="w:text:217.txt">حماسه بزرگ‏</a><a class="text" href="w:text:218.txt">اسناد و مدارك خطبه‏</a><a class="text" href="w:text:219.txt">محورهاى هفتگانه خطبه فاطمه زهراء(س)</a><a class="text" href="w:text:220.txt">بخش نخست‏ توحيد و صفات خداوند و هدف آفرينش‏</a><a class="text" href="w:text:221.txt">بخش‏ دوم‏ مقام والاى پيامبر(ص) ، ويژگيها و اهداف او</a><a class="text" href="w:text:222.txt">بخش سوم‏ اهميت كتاب اللّه و اسرار و فلسفه احكام‏</a><a class="text" href="w:text:223.txt">بخش چهارم‏ بيان موضع خود در برابر نظام حاكم‏ </a><a class="text" href="w:text:224.txt">بخش پنجم‏ طوفانى كه بعد از پيامبر(ص) برخاست‏</a><a class="text" href="w:text:225.txt">بخش ششم‏ داستان غصب فدك</a><a class="text" href="w:text:226.txt">بخش هفتم‏ استمداد از طايفه «انصار»</a></body></html>فصل 37

فاطمه مقنعه را گرد سر و گردن پيچيد، جامه و رداى خود را بر تن افكند و به فرمان خدا بر پا خاست.

از خانه ى او تا مسجد چند گام بيش نبود. با گام هايى استوار پاى در راه نهاد: گويى محمّد است كه بازگشته تا از نو راه نيكو زيستن را به انسان بياموزد و او را به سرچشمه ى روشنايى و جاودانگى رَهنمون گردد.

فاطمه در حلقه اى از زنان و دختران به مسجد پاى نهاد تا پيام خود را به امّت و تاريخ ابلاغ كند. از وراى حجاب، ناله مى كرد؛ ناله هايى هماواى «هابيل». پيش از مرگ، رنج هاى «آسيه» و اندوه «مريم» و سوز و گداز «يوكابد» او را در بر گرفته بود.

مهاجران و انصار مى گريستند و دل هاى سنگواره مى لرزيدند و به نرمى مى گراييدند. دختر واپسين پيامبر و همسر بنيانگذار بلاغت عرب، زبان به سخن گشود:

«ستايش از آنِ خداست به خاطر نعمت هايى كه بخشيده است؛ و سپاس شايسته ى اوست براى انديشه ى پاكى كه در دلها آفريده است. درود باد او را بر نعمت هاى گسترده اى كه در آغاز بخشيد و عطاهاى فراوانى كه عنايت كرد و احسانى كه پياپى نثار نمود؛ نعمت هايى كه از شمار افزون اند و سپاس گفتنشان بيرون از توانِ انسان است و انديشه ى ما از دريافتن نهايتِ آنها ناتوان است. [الحمدلله على ما انعم والشكر على ما الهم و الثناء بما قدم من عموم نعم ابتداها و سبوغ الاء اسداها و تمام منن اولاها جم عن الاحصاء عددها و ناى من الجزاء امدها و تفاوت عن الادراك ابدها.] من گواهى مى دهم كه جز «اللّه» خداوندى نيست، همان كه يگانه و بى اَنباز است. خداوند، بندگىِ بى آلايش را ترجمان اين گواهى قرار داده و دلها را پايبند اين اعتقاد ساخته و چراغِ اين انديشه را در عقل انسان برافروخته است. چشمان نمى توانند او را ببينند، زبان ها نمى توانند او را وصف كنند، و گمان ها نمى توانند چگونگى اش را دريابند. او هستى را از هيچ پديد آورد و آن را بدون الگو گرفتن از نمونه اى آفريد؛ با قدرت خويش جهان را شكل داد و با خواست خود، آن را پيدا ساخت. [و اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له كلمه جعل الاخلاص تاويلها و ضمن القلوب موصولها و انار فى التفكير معفولها الممتنع عن البصار رويته و من الالسن صفته و من الاوهام كيفيته. ابتدع الاشياء لامن شى ء كان قبلها و انشاها بلااحتذاء امثله امتثلها كونها بقدرته و ذراها بمشيتيه.] و نيز گواهى مى دهم كه پدرم، «محمّد»، بنده و فرستاده ى خداست. خداوند پيش از آن كه او را بفرستد، وى را برگزيد و پيش از آن كه برگزيند ، او را ناميد و پيش از آن كه برانگيزد، او را انتخاب كرد. و اين، هنگامى بود كه آفريدگان از ديده ها نهان بودند و پشت پرده ى بيم نگران بودند و در نهايت نيستى سرگردان بودند. [و اشهد ان ابى محمد عبده و رسوله اختاره قبل ان ارسله و سماه قبل ان اجتباه و اصطفاه قبل ان ابتعثه اذ الخلائق بالغيب مكنونه و بستر الاهاويل مصونه و بنهايه العدم مقرونه.] خداوند او را برانگيخت تا كار خود را پايان بخشد و سرنوشت جهان را جريان بخشد و آينده ى پيش بينى شده ى آن را به گردش اندازد. آنگاه، او ديد كه هر گروهى دينى برگزيده، در روشنايى شعله اى پناه گرفته، بتى را مى پرستد و مردم با آن كه خدا را مى شناسند، او را ناديده مى انگارند. سپس، خداوند با نور پدرم، محمّد، تاريكى جهان را روشن ساخت و دلها را از تيرگى پرداخت و پرده هاى برابر چشمان را برانداخت. از آن پس، با مِهر و انتخاب و اشتياق و ايثار، او را نزد خويش بُرد. [ابتعثه الله اتماما لامره و عزيمه على امضاء حكمه و انفاذا لمقادير حتمه. فراى الامم فرقا فى اديانها عكفا على نيرانها و عابده لاوثانها منكره لله مع عرفانها. فانار الله بابى محمد ظلمتها و كشف عن القلوب بهمها و جلى عن الابصار غمهما.ثم قبضه الله اليه قبض رافه و اختيار و رغبه و ايثار.] بدينسان، محمّد از رنج اين جهان آسوده گشت و همنشين فرشتگان نيك كردار و بهره مند از خشنودى پروردگار آمرزنده و همدم خداوند شوكتمند شد. درود خدا و مِهر و بركتش نثار پدرم كه امانتدار خدا و بهترين بنده و برگزيده ى او بود.» [محمد من تعب هذه الدار فى راحه قد خص بالملائكه الابرار و رضوان الرب الغفار و مجاوره الملك الجبار صلى الله على ابى و امينه و خيرته من الخلق و صفيه و السلام عليه و رحمه الله و بركاته.] تا ريخ در برابر اين واژه هاى آسمانى شگفتى زده شده بود. گويى آن بانوى بهشتى به زمين فرود آمده بود تا پرتوى از ستارگان آسمان را برايش ارمغان آورَد.

فاطمه لحظه اى خاموش گشت و نيروى خويش را گردآورد تا نخل را بجنبانَد، باشد كه خرماى تازه چيده برايش فروبارَد:

«مردم! بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم محمّد بود. اين را پيشتر گفتم و ديگر بار نيز مى گويم. نه سخنم بيهوده است و نه رفتارم ستمگرانه. همانا پيامبرى از ميان شما به سويتان آمد كه رنج شما برايش دشوار بود و اميد داشت كه ايمان بياوريد و بر مؤمنان مِهربان و غمخوار بود. اگر او را گرامى شماريد و بشناسيد، مى دانيد كه پدر من بود نه پدر زنان شما؛ و برادر و پسر عموى من بود نه برادر همسران شما. و به راستى، دل چه نيكو از او آرام مى گرفت. [ايها الناس! اعملوا انى فاطمه و ابى محمد. اقول عودا و بدوا و لااقول ما اقول غلطا و لاافعل ما افعل شططا. لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رووف رحيم. فان تعزوه تجدوه ابى من دون نساءكم و اخا ابن عمى دون رجالكم و لنعم المعزى اليه.] او رسالت خويش را به مردم رساند و آنان را از عذاب ترساند. از طريقه ى مشركان دورى جُست، بر پشت 