يافته بود براى مردم آشكار ساخت...

بى درنگ غنچه هاى ايمان شكوفا شد...

نشانه هاى آن آيين نوين در خانه ى وى آشكار شد...

همه ى كسانى كه در آن خانه با او زندگى مى كردند، سخنش را باور كردند...

به زودى دعوت او را لبيك گفتند...

چهره هاى خود را به خدا برگردانيدند...

خديجه در اين راه نورانى پيشتاز آنان بود...

آنگاه دختر دوست داشتنى وى زهرا...

آنگاه پسر خوانده و همراز و دمسازش على...

آنگاه خدمتكارش زيد...

ليكن استقبال آنان از دين محمد با ترس آميخته بود. ترسى كه در رهگذر آنان به سوى فردايى ناشناخته پيشى مى جست...

اين كه محمد از ميان بندگان خدا برگزيده شده تا مردم را به راه حق فراخواند، بى شك براى او شكوهى است بزرگ...

بزرگداشتى است هرچه تمامتر... و اين كه محمد قد علم كرده اين دعوت را تا پايان مطلوب خود تحقق بخشد، بى شك بزرگترين بار است...

گران است، گران و گران...

زيرا رسالت الهى، امانت مقدسى است بر گردن او كه گزاردن آن واجب است... و گزاردن رسالت الهى كارى است دشوار و معجزه آسا، نه به سان كارهاى دشوار ديگر. كارى است كه تا مرزهاى ناممكن، دشوار مى نمايد و حتى بر گردن مردان آهنين اراده نيز گران مى آيد...

بلكه كمر كوه هاى بلند و ستيغ قله ها را نيز مى شكند...

آيا بر گردن محمد نيست كه با جهانى از گمراهى روبه رو شود؟...

با نيروى ايمان در برابر همه ى نيروهاى شك و شرك و تاريكى و نافرمانى ايستادگى كند؟...

با پند و اندرزهاى پسنديده، بيمارى هاى دشوار جان ها را- كه طى سده ها گناهكارى و گمراهى نيرو گرفته بود- بهبود بخشد، سرپوش نادانى را از روى دل هاى تاريك بركنار سازد، تاريكى را از پيش چشم هاى نابينا نابود كند و سنگينى را از گوش هاى گران بردارد؟...

كلمه، تنها جنگ افزار محمد بود...

او تنها با حربه ى سخن در ميدان دگرگون سازى ارزش ها و سنت ها در مى آمد تا نهادها را روشنى بخشد و درون ها را پاك سازد و خردها را از انديشه هاى پليد رهايى دهد، نه براى اينكه اندام ها را زيور كند، يا ظاهرها را جلا بخشد، يا زيبايى هاى بيرونى را با آب و رنگ، زينت كند...

گويى كه به زودى ناشنوايان را نيز وادار به شنيدن پيام خود مى كند...

گويى كه به زودى دعوت خود را به گوش مردگان در گورها نيز مى رساند... و بى شك در اين راه دشوارى ها و رنج ها و هراس ها در پيش دارد...سرنوشت دردناك زنان در طول تاريخ‏

بسم اللّه الرحمن الرحيم‏

«كانت مريم سيدة نساء زمانها اما ابنتى فاطمة فهى سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين»:

«مريم بانوى زنان عصر خود بود، اما دخترم فاطمه بانوى همه زنان جهان از اولين و آخرين است».

(پيامبر اكرم(ص)‏)

* * *

زنان در طول تاريخ سر گذشت دردناكى داشتند، و از آنجا كه از نظر جسمانى نسبت به جنس خشن، - مردان - كمى ضعيفتر بودند، زورگويان و ظالمان در طول تاريخ سعى داشتند شخصيت انسانى آن‏ها را به همين دليل لگد مال كنند، و چه جناياتى كه در اين راه نكردند، مخصوصاً در محيط عربستان و در عصر جاهليت (هر چند تمام دنيا در آن زمان در جاهليت فرو رفته بود) بيش از همه جا شخصيت زن پايمال شده بود.

تا آنجا كه زن را همچون كالائى مبادله مى‏كردند.

سهمى از ارث مردان براى آن‏ها قائل نبودند.

تولد دختر را ننگ مى‏پنداشتند، و چنانكه مى‏دانيم دختران را زنده به گور مى‏كردند وعجب اينكه حتى قوانين طبيعى را در اين زمينه ناديده گرفته و مى‏گفتند «بچه‏هاى دختران ما فرزندان ما نيستند فرزندان ما تنها بچه‏هاى پسران ما مى‏باشند و اين شعر از آن زمان بر اساس همين تفكر به يادگار مانده است:

بنونا، بنوابنائنا و بناتنا

بنوهن اينا الرجال الاباعد! اما اسلام كه براى ارزشهاى انسانى والهى گام به ميدان گذارده بود سخت با اين تفكر جاهلى به مبارزه برخاست وبراى احياى شخصيت از دست رفته، زن قيام كرد:

از طريق موعظه و اندرز و آموزشهاى فرهنگى .

از طريق وضع قوانين به نفع زنان و شركت دادن آن‏ها در مسائل مختلف، و سرانجام از طريق شدت عمل در مقابل كسانى كه حاضرنبودند در برابر اين حقايق تسليم شوند.

در حديث آمده است:

«اسما بنت عميس» همسر «جعفربن ابى طالب» با شوهرش از حبشه بازگشت و به ديدن همسران پيامبر آمد، يكى از سوالاتى كه مطرح كرد، اين بود: آيا چيزى از آيات قرآن درباره زنان نازل شده است؟ آن‏ها اظهار بى اطلاعى كردند!

«اسما» به خدمت پيامبر آمد عرض كرد اى رسول خدا جنس زن گرفتار خسران وزيان است؟ (و شايد حق داشت اين سخن رابگويد چون سالها از مبدأ وحى دور مانده بود و گمان مى‏كرد اصولى كه بر جامعه جاهليت حاكم بود بقايايش هنوز باقى مانده است).

پيامبر فرمود چرا؟

عرض كرد به خاطره اينكه در اسلامقرآن فضيلتى درباره آن‏ها همانند مردان نيامده است!

با اينكه سال پنجم هجرت بود و هيجده سال از طلوع اسلام مى‏گذشت و درباره احياى شخصيت زن در قرآن و حديث مطالب فراوانى وارد شده بود، ولى باز براى تأكيد بيشتر آيه 35 سوره احزاب نازل شد. آيه‏اى كه در حقيقت بيانگر همه ارزشها است، ارزشهائى كه در زنان و مردان يكسان است، و از برترين موقعيت برخوردار مى‏باشد.

ارزشهاى كه در ده بخش خلاصه شده است:

مى‏فرمايد:

«ان المسلمين و المسلمات».

«والمؤمنين و المؤمنات».

«و القانتين و القانتات».

«والصادقين والصادقات».

«والصابرين و الصابرات».

«والخاشعين و الخاشعات».

«والمتصدقين و المتصدقات».

«والصائمين و الصائمات».

«والحافظين فروجهم والحافظات».

«والذاكرين اللّه كثيراً والذاكرات».

«اعداللّه لهم مغفره و اجراً عظيماً»:

«مردان مسلمان و زنان مسلمان».

«مردان باايمان و زنان باايمان».

«مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان حق».

«مردان راستگو و زنان راستگو».

«مردان صابر و شيبا و زنان صابر و شكيبا».

«مردان با خشوع و زنان با خشوع».

«مردان انفاق گر و زنان انفاق گر».

«مردان روزه دار و زنان روزه دار».

«مردانى كه شرمگاه خود را نگاه مى‏دارند و زنان پاكدامن و با عفت».

«و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار خدا را ياد مى‏كنند».

«خدا براى همه آن‏ها آمرزش و پاداش عظيمى فراهم ساخته است».

و به اين ترتيب اسلام آخرين سخن را در اين زمينه بيان كرد، و نشان داد كه زنان و مردان دوش به دوش يكديگر در مسير زندگى به سوى خدا، و به سوى ارزشهاى انسانى، گام برمى دارند در صورتى كه از شرائط يكسانى در اين مسير برخوردار باشند.

بعضى تعجب مى‏كنند چگونه اسلام به زنان حق داده است در برابر شير دادن فرزندان خود مطالبه اجرت كنند:

«فان ارضعن لكم فآتوهن اجورهن.

كدام زن است كه براى شير دادن به فرزند دلبندش مخصوصاً موقعى كه با مرد زندگى مشترك دارد، اجر و مزدى مطالبه كند؟!

ولى نبايد فراموش كرد كه اين دستورات به خاطر آن است كه اسلام بگويد نه تنها زن يك انسان است و داراى همه حقوق انسانى.

نه تنها او در مورد اموالش حق تصميم‏گيرى دارد، و مرد نمى تواند بى رضاى او، حق او را زير پا بگذارد، بلكه اگر بخواهد در برابر شيردادن ه