اركش را برگرداند و با آنها صبحت نفرمود و آن دو نفر از منزل خارج شدند. فاطمه از على- عليه السلام- تعهد و پيمان گرفت كه او را شب دفن كند و فرمود: آيا آنچه را كه من اراده كردم تو انجام مى دهى؟ على- عليه السلام- فرمود: بلى، باز فاطمه- سلام الله عليها- عرض كرد آيا تو آنچه را كه من برايت بگويم انجام مى دهى؟ على- عليه السلام- نيز فرمود: بلى، بعد فاطمه- سلام الله عليها- گفت: همانا من قسم مى دهم تو را به خدا كه آن دو نفر (ابوبكر و عمر) بر جنازه من نماز نخوانند و بر دفن و قبر من حاضر نشوند!

حلبى در سيره ى خود مى گويد: «فغضبت رضى الله عنها من ابوبكر رضى الله عنه و هجرته الى ان ماتت اى فانها عاشت بعد رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- سنه اشهر» [ سيره ى حلبيه، ج 3، ص 361.] فاطمه- سلام الله عليها- بر ابوبكر غضبناك شد و تا دم مرگ از وى اعراض فرمود و عمر آن حضرت بعد از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شش ماه طول كشيد. بخارى مى گويد: «ان فاطمه- سلام الله عليها- ابنه رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- سالت ابوبكر الصديق بعد وفاه رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ان يقسم لها ميراثها مما ترك رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- مما افاء الله عليه فقال لها ابوبكر: ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- قال: لا نورث: فغضبت فاطمه بنت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فهجرت ابوبكر فلم تزل مهاجرته حتى توفيت و عاشت بعد رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- سته اشهر». [ صحيح بخارى، ج 4، باب فرض الخمس، حديث 1265، كتاب الفرائض، ج 9، ص 551، حديث 1574 و فتح البارى، آخر كتاب، جهاد، فرض الخمص و كتاب المغازى، باب غزوه خبير، ج 5، ص 252 حديث 704.] ابوبكر به فاطمه- سلام الله عليها- چيزى از حقش را به وى نداد، زهرا- سلام الله عليها- از وى خشمگين شد و از او اعراض كرد و تا دم مرگ با وى سخن نگفت و شش ماه بعد از وفات رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- از دنيا رفت و على- عليه السلام- بر حسب وصيت او وى را شبانه دفن كرد و ابوبكر را در تشييع جنازه دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مطلع نساخت.

ابن ابى الحديد مى گويد: «و روى انه عفى قبرها... و رش اربعين قبرا فى البقيع و لم يرش قبرها حتى لايهتدى اليه و انهما عاتباه على ترك اعلامها بشانها و احضارهما الصلوه عليها». [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 281.] على- عليه السلام- قبر فاطمه- سلام الله عليها- را با خاك يكسان كرد و اثر آن را محو نمود و چهل قبر ديگر در بقيع درست كرد كه هيچ كدام قبر زهرا- سلام الله عليها- نبود، لذا ابوبكر و عمر نتوانستند قبر فاطمه- سلام الله عليها- را پيدا كنند و آمدند به على- عليه السلام- عتاب كردند كه چرا آنها را در مراسم كفن و دفن و نماز دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خبر نكرده است.

مسلم در صحيح خود مى گويد: «فهجرته فاطمه و لم تكلمه فى ذلك حتى ماتت فدفنها على ليلا و لم يوذن بها ابوبكر... فمكثت فاطمه سته اشهر ثم توفيت» [ صحيح مسلم، ج 5، ص 154 و كنزالعمال، باب خلافه ابوبكر، و وفاء الوفاء، ج 3، ص 995 و جامع الاصول، فضائل فاطمه- سلام الله عليها- و شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 46 و سنن ابى داود، باب الفيئى والغنيمه.] وقتى كه ابوبكر فاطمه- سلام الله عليها- را از حقش محروم كرد، زهرا- سلام الله عليها- بر وى خشمگين شد و از او اعراض كرد و تا دم مرگ (شهادت) با وى سخن نگفت و شش ماه بعد از رحلت رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- از دنيا رحلت فرمود، على- عليه السلام- برحسب سفارشهاى فاطمه- سلام الله عليها- او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را از دفن و كفن فاطمه- سلام الله عليها- خبر نكرد.

خواننده ى گرامى با توجه به اين احاديثى كه ذكر شد و مخصوصا حديث ابن قتيبه در الامامه والسياسه، ملاحظه مى فرماييد ابوبكر كه مدعى رهبرى امت اسلام بوده است، در برابر خشم و غضب دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- چنان دچار سرخوردگى شده است كه مى گويد: از بيعت با من چشم بپوشيد و مرا رها كنيد و اين خود بهترين دليل است بر اينكه در خود اين قدرت را كه بتواند رضايت فاطمه- سلام الله عليها- را جلب كند نمى بيند.

ابوبكر خود را در تنگنايى دو مشكل بزرگ مى بيند: يكى اينكه اگر فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- پس دهد، اين خود بر خلاف سياست عمر است كه عمر نامه ى ابوبكر براى تثبيت مالكيت زهرا- سلام الله عليها- در فدك را پاره كرده بود، و ديگر اينكه خشم و غضب زهرا- سلام الله عليها- هم بر وى خيلى سنگين است، و لذا با توجه با اين دو مشكل مى خواهد از حكومت كنار برود و استعفاء دهد.

اكنون جاى سوال است كه اگر حكومت و خلافت ابوبكر از طرف خدا بود (چنانچه ابن حجر در صواعق تلاش كرده تا اين مسئله را ثابت كند) پس حق نداشت كه نداى «اقيلونى» را سر دهد؟ براى اينكه اگر او جانشين بر حق پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود نبايد از حكومت كنار برود، زيرا كنار رفتن او از حكومت و خلافت مثل كنار رفتن پيامبر از نبوت است، چنانكه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- اين حق را ندارد پس او هم اين حق را نداشت، براى اينكه او به عقيده خود رهبر جهان اسلام و جانشين پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بوده است و برحسب نصب خداوند است، پس جاى كنار رفتن براى او نيست؟ گفتار ابوبكر كه مكرر گفته است. «اقيلونى، اقيلونى و لست بخير منكم» قابل بررسى است كه اگر او اين سخن را واقعا و جدى مى گفت، اين خود بهترين دليل بر عدم حقانيت او براى خلافت مى باشد و اگر از روى واقعيت و جدى نمى گفته است، باز هم اين براى يك فردى كه ادعاى زمامدارى امت اسلامى را دارد درست نيست.

اين عبارت «اقيلونى و لست بخير منكم» مرا رها كنيد و من بهتر از شما نيستم، را ابن حجر مكى در صواعق المحرقه، صفحه ى 7، چاپ قديم و ابن قتيبه در الامامه والسياسه، جلد يك، صفحه ى 34 و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، جلد 4، صفحه ى 169 بيان كرده اند. همان طورى كه در فصل هاى سابق به مناسبتهايى ذكر شد، دليل بر اينكه فاطمه- سلام الله عليها- تا دم مرگ (شهادت) بر ابوبكر و عمر خشمگين و غضبناك بود، سخن خود ابوبكر است كه در آخرين ساعات مرگ مى گفت: «لوددت انى لم اكشف عن بيت فاطمه» [ متخب كنزالعمال، در حاشيه مسند، باب امارت صديق، ج 1، ص 100 و مروج الذهب، ج 2، ص 194 و تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 195 و شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 13 و منهاج السنه، ج 4، ص 220 و روزبهان در ابطال الباطل.] هر آينه دوست داشتم كه باعث نشوم تا به خانه فاطمه- سلام الله عليها- بريزند و اى كاش موجب هتك حرمت دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نمى شدم.
در روايتى ديگر هم سخن ابوبكر در موقع مرگ اين گونه بيان شده است: «ليتنى لم افتش بيت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- و ادخله الرجال و لو كان اغلق على حرب» اى كاش خانه ى زهرا- سلام الله عليها- را مورد تهاجم يك عده مردان قرار نمى دادم. اگر چه بسته بودن اين درب (كنايه از بيعت نكردن على- عليه السلام-) بزرگترين جنگ با من بود.

شاعر عرب نيز در اين باره چه زيبا سرو