ه است:
«حملوها بوم السقيفه اوزارا 	  	تزول الجبال و هى تزال»
«ثم جاوا من بعده سيتقيلونى 	  	و هيهات عثره لا تقال»

خطاها و جناياتى را در روز سقيفه نسبت به دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فاطمه انجام دادند كه كوهها در برابر آن زايل مى شود و حال اين كه خود آنها هم نابود شدنى هستند. و بعد از آن همه خطاها استعفا دادند، ولى هيهات آن خطاها و لغزش ها چيزى بود كه برگشت نداشته و ندارد.

در اخبار متواتره از عامه نقل شده است: «ان الله يغضب لغضب فاطمه و يرضى لرضاها». [ مستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 154 والاصابه فى المعرفه الصحابه، ج 8، ص 160 و ينابيع الموده، باب 55، ص 173 و فرائد السمطين، ج 2، ص 46 و ذخاير العقبى، ص 39 و تذكره الخواص، ص 175 و مقتل الحسين- عليه السلام-، ص 52 و كفايه الطالب، ص 219 و الفصول المهمه، ص 150 و نزهه المجالس، ج 2، ص 228 و نور الابصار، ص 45 و كنزالعمال، ج 7، ص 111 (تمام اين كتب چاپ قديم است) و الصواعق المحرقه ص 105.] خداوند از غضب فاطمه غضبناك و از خشنودى او خشنود مى شود. اين روايت را اكثر قريب به اتفاق محدثين و مورخين اهل سنت در كتب روايى و تاريخى شان نقل كرده اند. مناوى هم در كنوز الدقائق حديث مزبور را بيان كرده و گفته است: ابوبكر و عمر در كنار بستر بى بى دو جهان فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها- اعتراف كردند كه اين حديث را از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيدند.

مناوى درباره ى اين حديث مى گويد: «استدل به السهيلى على ان من سبها كفر لانه يغضبه و انها افضل من الشيخين، قال الشريف السمهودى و معلوم ان اولادها بضعه منها فيكونون بواسطتها بعضه منه و من ثم لما رات ام الفضل فى النوم ان بضعه منه وضعت فى حجرها، اولها رسول الله- صلى الله عليه (و آله) و سلم- بان تلد فاطمه غلاما فيوضع فى حجرها فولدت الحسن، فوضع فى هجرها، فكل من يشاهد الان من ذريتها بعضه من تلك البضعه و ان تعددت الوسائط و من تامل ذلك انبعث من قلبه داعى الاجلال لهم و تجنب بغضهم على اى حال كانو عليه. و قال ايضا: قال ابن حجر: و فيه تحريم اذى من يتاذى المصطفى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- بتاذيه، فكل من وقع منه فى حق فاطمه شى ء فتاذت به فالنبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- يتاذى به بشهاده هذا الخبر، و لا شيى ء اعظم من ادخال الاذى عليها من قبل ولدها و لهذا عرف بالاستقراء معاجله من تعاطى ذلك بالعقوبه فى الدنيا «و لعذاب الاخره اشد». [ سوره طه، آيه ى 127.] [ فيض القدير، ج 4، ص 421.] سهيلى به حديث «فامطه بضعه منى» استدلال نموده به اينكه هر كسى فاطمه- سلام الله عليها- را دشنام دهد كافر شده است، براى اينكه او با فحشش پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را به غضب آورده، چون فاطمه- سلام الله عليها- برتر از شيخين است. بعد مناوى مى گويد: شريف سهمودى گفت: واضح است كه فرزندان فاطمه نيز بواسطه ى فاطمه- سلام الله عليها- پاره ى تن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هستند، و از اين جهت است كه ام الفضل در خواب ديد تكه اى از بدن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- جدا شد و در دامن او (ام الفضل) قرار گرفت. پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خواب او را تعبير نموده فرمود: فاطمه- سلام الله عليها- فرزند پسر به دنيا مى آورد و تو او را بزرگ خواهى كرد. فاطمه- سلام الله عليها- امام حسن را به دنيا آورد و ام الفضل او را شير داد و بزرگ كرد، و هر كه از فرزندان فاطمه- سلام الله عليها- را در اين زمان مشاهده كند آنان تكه اى از بدن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشند و اگر چه واسطه ها و فاصله ى آنها زياد باشد. بعد سمهودى ادامه مى دهد: هر كسى در اين حديث «فاطمه بضعه منى» تامل و دقت كند، در قلبش انگيزه ى احترام و تجليل به فرزندان فاطمه و دورى كردن از دشمنى با آنان ايجاد خواهد شد، ولو اينكه بچه هاى فاطمه- سلام الله عليها- در هر حالى باشند. و در ادامه ى اين استدلال مناوى سخن ابن حجر را نقل مى كند كه او گفته است: اين حديث دليل حرمت اذيت كردن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- با اذيت كردن دخترش و فرزندانش مى باشد و سپس مى گويد: كسى كه در حق فاطمه- سلام الله عليها- موجب اذيت او شود به شهادت اين حديث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به اذيت فاطمه- سلام الله عليها- اذيت مى شود. و بعد مى گويد: هيچ چيزى بزرگتر و خطرناكتر از اين نيست كه كسى از ناحيه اذيت كردن فرزندان فاطمه- سلام الله عليها- به او اذيت برساند. بنابراين با تتبع و بررسى كامل ديده شده كسانى كه مرتكب اذيت فاطمه و فرزندان او شدند زودتر به عذاب و مواخذه ى دنيا گرفتار شده اند و عذاب و مواخذه آخرت سخت تر و دردناكتر است.

با اين استدلال مناوى پيرامون حديث مزبور، آنهايى كه بعد از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و درست بعد از سه روز از رحلت وى عوامل اذيت فاطمه- سلام الله عليها- و شكستن پهلوى او و كشتن فرزندش و غصب حق خدايى او را بوجود آوردند، چه عذرى در دادگاه عدل خدا و دادستان بر حق او پيامبر رحمت- صلى الله عليه و آله و سلم- خواهند داشت؟!

باز هم بخارى مى گويد: «ان فاطمه بنت النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- ارسلت الى ابوبكر تساله ميراثها من رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- مما افاء الله عليه بالمدينه و فدك و ما بقى من خمس خيبر فقال ابوبكر: ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- قال: «لا نورث ما تركنا صدقه» الى ان قال: فابى ابوبكر ان يدفع الى فاطمه منها شيئا. فوجدت فاطمه على ابوبكر فى ذلك فهجرت فلم تكلمه حتى توفيت» [ صحيح بخارى، كتاب المغارى، غزوه خيبر، ج 5، ص 252، حديث 704، و صحيح مسلم، كتاب الجهاد والسير، باب قول النبى «لا نورث» و سنن الكبرى، ج 6، ص 300، و مشكل الاثار، ج 1، ص 47.] فاطمه دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به ابوبكر پيام داد و ميراث خود از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- را از اموالى كه خدا بر او اختصاص داده و در مدينه بود و فدك و آن مقدار كه از خمس خيبر باقى مانده بود از ابوبكر درخواست كرد و خواست كه آنها را پس دهد، ابوبكر در جواب فاطمه- سلام الله عليها- گفت: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرموده: ما ارث نمى گذاريم و آنچه از ما باقى بماند صدقه است... تا اين ابوبكر از دادن ميراث فاطمه امتناع كرد و از آن اموال اختصاصى چيزى به فاطمه نداد، به خاطر اين كار فاطمه- سلام الله عليها- از او خشمگين شد و از او كناره گرفت و ديگر با او صبحت نكرد تا اينكه در حال غضب و خشم از دنيا رفت.

ذهبى در تاريخ اسلام مى گويد: «ان فاطمه تسالت ابوبكر بعد وفاه رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ان يقسم لها ميراثها مما ترك رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ما افاء الله عليه فقال لها: ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- قال: ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- قال: «لا نورث ما تركنا صدقه» فغضبت و هجرت ابوبكر حتى توفيت». [تا ريخ الاسلام الذهبى، باب خلفاء الراشدين، ص 21، و صحيح بخارى، باب فضائل، ج 4، ص 209 و 210 و صحيح مسلم، باب جهاد و السر، احاديث 1758 و 1759