رود مى آورم تا به آنجا روند كه قوم عاد و ثمود...

پيامبر چه پاسخ داد؟...

بردبارى و گذشت به وى اجازه نداد كه خدا آنان را زود نابود كند...

مهرورزى در دلش به جوش آمد، گفت:

«انتظار مى كشم و با آنان مدارا مى كنم... شايد خدا از پشت آنان فرزندانى بيرون آورد كه خداپرست باشند و شرك نورزند...» آنان را تندرست و بى گزند رها كرد...

آيا پيامبر براى همين فرستاده نشده كه آمرزشى باشد براى جهانيان؟...

آنگاه با دلى گران بار و جانى برافروخته به سوى شهر مكه روى نهاد...
محبت فراوان پيامبر(ص) نسبت به فاطمه(س)

اذا اشتقت الى الجنة قبلت نحر فاطمة:

هنگامى كه شوق بهشت در دلم پيدا مى‏شود گلوى فاطمه را مى‏بوسم!

* * *

همه مورخان و ارباب حديث نوشته‏اند كه پيامبر(ص) نسبت به دخترش فاطمه‏(س) علاقه عجيبى داشت.

بديهى است علاقه پيامبر تنها به خاطر رابطه پدرى و فرزندى نبود، هر چند اين عاطفه در وجود پيامبر(ص) موج مى‏زد، اما تعبيرات و سخنانى كه پيامبر(ص) به هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش فاطمه‏(س) بيان مى‏كرد، نشان مى‏داد كه در اينجا معيارهاى ديگرى مطرح است. و:

اين محبت از محبتها جدا است‏

حب محبوب خدا، حب خدا است‏

از ميان روايات فراوانى كه در اين زمينه رسيده است كافى است به چند روايت زير كه در كتب معروف شيعه و اهل سنت آمده اشاره كنيم:

1- ما كان احد من الرجال احب الى رسول اللّه من على و لا من النساءٍ احب اليه من فاطمة:

«احدى از مردان نزد پيامبر(ص) محبوبتر از امير مؤمنان على‏(ع) نبود و نه از زنان، محبوبتر از فاطمه(س).

جالب اين است كه اين حديث را گروه زيادى از عايشه نقل كرده‏اند.

2- هنگامى كه آيه شريفه:

لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاءٍ بعضكم بعضاً:

پيامبر را آن گونه كه يكديگر را صدا مى‏زنيد، صدا نزنيد

نازل شد مسلمانان پيامبر(ص) را با خطاب «يا محمد» صدا نكردند، بلكه «يا رسول اللّه و يا ايها النبى» مى‏گفتند.

فاطمه(س) مى‏گويد:

بعد از نزول اين آيه من ديگر جرأت نكردم پدرم را به عنوان «يا ابتاه» (پدرجان!» صدا كنم، و هنگام كه خدمتش مى‏رسيدم «يا رسول‏اللّه» مى‏گفتم.

يكى دوبار اين خطاب را تكرار كردم، ديدم پيامبر(ص) ناراحت شد و از من روبرگردانيد. دفعه سوم رو به من كرد و گفت:

يا فاطمة انها لم تنزل فيك و لا فى اهلك و لا نسلك، انت منى و انا منك، انما نزلت فى اهل الجفاء و الغلظة من قريش!:

اى فاطمه اين آيه درباره تو نازل نشده، و نه درباره خاندان و نسل تو، تو از منى و من از توأم، اين در مورد جفاكاران و تند خويان بى ادب از قريش نازل شده است!

سپس اين جمله عجيب و روح پرور را افزود:

قولى: يا ابه! فانها احيا للقلب و ارضى للرب!

«بگو پدرجان! كه اين سخن قلب مرا زنده مى‏كند و خدا را خشنود مى‏سازد».

آرى آهنگ دلنواز پدرجان فاطمه‏(ع) با روح پيامبر(ص) همان مى‏كرد كه امواج نسيم بهارى با شكوفه‏هاى لطيف درختان.

3- در حديث ديگرى آمده است پيامبر چنان مشتاق فاطمه(س)‏ بود كه هر گاه به سفر مى‏رفت آخرين كسى را كه با او وداع مى‏كرد زهرا(س) بود، و به هنگامى كه از سفر باز مى‏گشت نخستين كسى را كه به ديدنش مى‏شتافت فاطمه‏(س) بود.

4- اين حديث را نيز بسيارى از محدثان شيعه و اهل سنت نقل كرده‏اند كه پيامبر فرمود:

من آذاها فقد آذانى.

و من اغضبها فقد اغضبنى.

من سرها فقد سرنى.

و من سائه فقد سائنى.

هر كس او را آزار دهد مرا آزار داده است.

و هر كس او را خشمگين كند مرا خمشگين ساخته.

هر كس او را مسرور كند مرا مسرور ساخته نموده.

و هر كس او را اندوهگين سازد مرا اندوهگين ساخته است!

بدون شك شخصيت والاى فاطمه(س)‏ عليها و آينده درخشان و مقام عرفان و ايمان و عبادتش اينهمه احترام را ايجاب مى‏كرد. چرا كه امامان، همه، از نسل او بودند. و بعلاوه او همسر بزرگمرد اسلام امير مؤمنان على‏(ع) بود.

اما پيامبر(ص) با اين عمل مى‏خواست حقيقت ديگرى را نيز به مردم تفهيم كند و ديدگاه اسلام را در زمينه ديگرى روشن سازد و انقلاب فكرى و فرهنگى بيافريند و بگويد:

دختر موجودى نيست كه بايد زنده به گور شود.

ببينيد من دست دخترم را مى‏بوسم، او را بر جاى خود مى‏نشانم، و اينهمه عظمت و احترام براى او قائلم.

دختر انسانى است همچون ساير انسانها، نعمتى است از نعمتهاى پرودرگار، موهبتى است الهى.

دختر نيز مى‏تواند مانند پسر مدارج كمال را طى كند و به حريم قرب خدا راه يابد.

و به اين ترتبيب شخصيت در هم شكسته زن را در آن محيط تاريك احياء فرمود.

1. فضائل الخمسة جلد 43 صفحه .127
2. مضمون اين حديث در دهها روايت از طرق اهل سنت نقل شده است (احقاق الحق)، جلد 10، صفحه .167
3. سوره نور، آيه .63
4. مناقب اين شهر آشوب، جلد3، صفحه .320
5. فضائل الخمسة، جلد3، صفحه .132
برترين بانوى جهان فاطمه زهرا(س) ،آيت الله مكارم شيرازىبهره ى سوداگرى

آنچه در قبيله ى ثقيف براى پيامبر پيش آمد، آزمايش سختى بود براى مسلمانان كه درباره ى پيامبرشان انجام گرفت تا پايدارى آنان را در راه ايمان بيازمايد و استوارى آنان را در راه حق آزمايش كند...

آن پيش آمد اشاره اى خجسته بود از خداى پاك. نمونه اى بود كه خدا براى مردم آورد تا بدانند محمد نيز بشرى است همانند آنان... كار نيكوى رسالت سپرده اى است بر دست او و بر محمد است كه آن را به نيكى انجام دهد و به خوبى روا سازد...

پيامبر در اين كار همانند هركسى است كه براى انجام كارى برپا مى خيزد، به فراخواندن مردمان گماشته مى شود، ديگران را به انديشه اى نو فرامى خواند، جز اين چاره اى ندارد كه با كوشش و رنجى خالصانه بكوشد و با تصميم و آهنگى استوار دست به كار شود...

گاهى شكست يابد و گاهى پيروزى. ناگزير دست آوردهاى اين چنين كس به اندازه ى كوشش و زحمت و پايدارى او در آن كار خواهد بود...

سرگذشت پيامبر در طائف پس از برگشت او به مكه در همه ى شهر پيچيده بود... آن داستان، موضوع مورد بحث مشركان شده بود كه آن را در انجمن هاى خود با مسخرگى و نكوهش بازگو مى كردند...

بلكه آن داستان پيش از آنكه پيامبر گام بر خاك مكه بگذارد به آن شهر رسيده و براى مشركان راه تازه اى گشوده بود تا بدخويى خود را با پيامبر سخت تر و ترش رويى و خشمشان را بى بند و بارتر سازد...

گويى آنچه در انديشه ى زيد پسر حارثه گذشت اينك در كالبد حقيقى آشكار درآمده بود كه چشم ها اندام آن را مى ديد و گوش ها آواز آن را مى شنيد...

اين حقيقت هنگامى براى زيد پديدار شد كه ديد پيامبر شتر خود را به سوى مكه راهى ساخته است. ترس بر زيد چيره آمد مبادا قريشيان در نيرنگ زدن هاى پليد خود بر پيامبر زياده روى كنند. گفت:

«اى پيامبر خدا! به كجا؟...» هنگامى كه ديد پيامبر به سوى مكه اشاره كرد، از آهنگ وى به هراس افتاد، فرياد برآورد:

«چگونه نزد كسانى برمى گردى كه تو را بيرون كرده اند؟...» پيامبر با آوازى پر از اطمينان در حالى كه به زيد آرامش مى بخشيد پاسخ داد:

«اى زيد... خدا براى آنچه مى بينى گشايش و بيرون شدى خواهد ساخت... خدا، ياريگر دين و پشتيبان پيامبرش خواهد بود...» پيشوايان كفر و بزر