ه ى تن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- باشد مرتكب شده اند. و البته اشتباه نشود و كسى هم توجيه نكند كه سخنان آنها حاكى از اين است كه خود را در مقابل خدا مقصر مى دانند و لذا آن كلمات را بكار بردند و گفتند؟ اگر چنين تصور شود، در پاسخ گفته مى شود كه لسان مناجات و راز و نياز و خلوت با معبود كه انسان خود را در مقابل ذات يگانه مقصر و فانى و هيچ مى شمارد و هر لحظه اى غافل شدن از خدا را گناه مى داند، با كلمات و جملات كه آقايان بكار برده اند: اى كاش عذره بودم، اى كاش گياه بودم و حيوانى مرا مى خورد، اى كاش خدا اصلا مرا نمى آفريد، اى كاش گوسفند بودم، فرق مى كند.

انسان عارف و فانى در حق، هيچ وقت در اصل خلقتش اعتراض نمى كند و آرزوى حيوان بودن و تكليف نداشتن را نمى كند. من باب مثال مولى على- عليه السلام- در مناجات شبانه ى خود وقتى كه با محبوب دلش خلوت مى كند اين چنين به درگاه او ناله مى كند: «الهى ويل لى ثم ويل لى ان كانت الجهيم مقعدى، الهى ويل لى ثم و ديل لى ان كانت الحيمم شرابى». خداى من! واى بر من پس واى بر من كه اگر در روز قيامت جايگاه من جهنم باشد، خداى من! واى بر من پس واى بر من كه در قيامت آب شرب من چشمه ى حميم باشد. و يا اينكه امام سجاد- عليه السلام- به درگاه خدا ناله مى كند: «الهى عبدك العاصى اتاكا مقرا بالذنوب قد دعاكا». خداى من! بنده ى گناهكار و مقصر به طرف تو آمده است، در حالى كه اقرار و اعتراف به گناهان دارد، فقط تو را مى خواند و تنها تو هستى كه او را مى بخشى و پناه مى دهى.

انبيا و اوليا و ائمه ى معصومين- عليه السلام- كه ارتباط با عالم ملكوت دارند، شأن شان اجل است كه كلمات نامربوط بر زبان جارى كنند، بلكه انسانهاى عادى هم در موقع مرگ و احتضار، سخنانى كه بيانگر اعتراض به اصل خلقت و آفرينش باشد بر زبان جارى نمى كنند. مگر انسانهايى كه خطا كار بوده و گناهان بزرگ و نابخشودنى انجام داده باشند. بنابراين حالات و سخنان آنها در موقع مرگ بيانگر اين است كه خطاى عظيم و بزرگى را كه خشم خدا و رسول خدا و خشم پاره ى تن پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و كوثر خدا را سبب شدند، و در موقع مرگ و احتضار آن را در مقابل خود مجسم مى ديدند، انجام دادند. و لذاست كه آرزو مى كردند: اى كاش عوض انسان گياه بودند، چه بودند و چه نبودند و اين كلمات و الفاظ خود بالاترين مدرك و دليل بر خشم فاطمه- سلام الله عليها- تا موقع شهادت مى باشد.

اگر چه ابن تيميه تلاش كرده تا ثابت كند كه خداوند آنها را مى بخشد و گفته است: «هيئت حاكمه بعد از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- معصوم نبودند، بلكه آنها با اينكه از اولياى خدا و اهل بهشت محسوب مى شدند، گناهى هم مرتكب شدند، منتهى خدا گناهان آنان را مى آمرزد.» [ منهاج السنه، ج 2، ص 169.] ابن تيميه كه خود از متعصبين و از دشمنان اهل بيت- عليه السلام- و شيعه مى باشد، اعتراف كرده و گفته است خلفاى بعد از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- گناهانى مرتكب شدند كه اين بيان او عاصى بودن حضرات را سملم و قطعى مى كند. و اما اينكه او گفته است خداوند آنها را مى آمرزد! آيا دليل آمرزش خدا نسبت به آنان از كجاست، چگونه امكان دارد با آن همه آزار و اذيت كه نسبت به دختر پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كردند خدا آنها را بيامرزد؟ البته خدا گناهانى را مى آمرزد، [ «ان الله يغفر الذنوب جميعا» سوره زمر، آيه 51.] ولى آمرزش خدا موجب نمى شود كه ما گناهان را مهر صحت بزنيم و بگوييم چون خداوند آمرزيده است، پس گناهانى كه از بنده صادر شده عملى درست بوده است. و اگر گفتيم كه هر كس فاطمه- سلام الله عليها- را اذيت و به او ظلم كرد و به خاطر اين كار خدا را عصيان و نافرمانى كرد، مورد آمرزش پروردگار باشد، بنابراين آن فرمايش پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- كه فرمود: «خدا بخاطر غضب زهرا- سلام الله عليها- خشمگين و به جهت رضاى وى خشنود مى شد» فضيلتى براى فاطمه- سلام الله عليها- ثابت نخواهد شد.

خداوند تبارك و تعالى فرموده: «انما التوبه على الله للذين يعملون السوء بجهاله ثم يتوبون من قريب، فاولئك يتوب الله عليهم، و كان الله عليما حكيما. و ليست التوبه للذين يعملون السيات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان و لا الذين يموتون، و هم كفار اولئك اعتدناهم عذابا عليما» [ سوره نساء، آيه ى 18- 17.] توبه تنها براى كسانى است كه كار بدى را از روى جهالت انجام مى دهند و سپس بزودى توبه مى كنند، خداوند توبه ى چنين اشخاصى را مى پذيرد و خدا دانا و حكيم است. و براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى دهند و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا برسد، مى گويد الان توبه كردم، توبه اى نيست و نه براى كسانى كه در حال كفر از دنيا مى روند، اينها كسانى هستند كه عذاب دردناكى براى آنها فراهم كرده ايم.

بيان اجمالى اين آيات اين است كه توبه تنها براى آنهايى كه گناهى را از روى جهالت انجام دهند و يا آگاهى از اثرات شوم و عواقب دردناك آن ندارند مى باشد، ولى اگر گناه بر اثر چنين جهالتى نباشد بلكه از روى عناد و انكار حكم خداوند صورت بگيرد، معلوم است چنين گناهى حكايت از كفر مى كند و به همين جهت توبه آن قبول نيست. مگر اينكه از آن حالت باز گردد و دست از عناد و انكار بشويد. آيه ى دوم مى گويد: كسانى كه در آستانه ى مرگ قرار مى گيرند و مى گويند اكنون از گناه خود توبه كرديم توبه آنان پذيرفته نخواهد شد، زيرا در حال احتضار و در آستانه ى مرگ پرده ها از برابر چشم انسان كنار مى رود و ديد ديگرى براى او پيدا مى شود. و قسمتى از حقايق مربوط به جهان ديگر و نتيجه ى اعمال و رفتار را كه در زندگى انجام داده با چشم خود مى بيند و مسائل جنبه حسى پيدا مى كند و واضح و روشن است كه در اين صورت هر گناهكارى از اعمال بد خود پشيمان مى گردد و همانند كسى است كه شعله ى آتش را نزديك خود ببيند از آن فرار مى كند. [ تفسير نمونه، ج 3، ص 312 الى 315.] با توجه به اين بيان آنهايى كه موجب خشم فاطمه- سلام الله عليها- شدند:

اولا مقام زهرا و على- عليهماالسلام- را مى دانستند و با توجه به آيه هاى ابلاغ ، تطهير، مودت و ذى القربى و نيز سوره هاى هل اتى و كوثر و بيش از دهها روايتى كه از زبان مبارك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيدند، آن هم نه يك بار و دوبار بلكه دهها بار شنيدند، على و فاطمه- عليهماالسلام- را خوب مى شناختند، ولى عملا تمام آيات و روايات را مخالفت كردند. و خانه ى وحى را كه از خانه انبيا و پيامبران بالاتر بود مورد يورش و تهاجم قرار داده و هتك حرمت نمودند. اموال و دارايى فاطمه- سلام الله عليها- را كه از طرف خدا و رسول به او اعطا شده بود به زور از او گرفتند و به امانتهاى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- (قرآن و عترت) خيانت كردند. آيا اينها انكار عملى نيست؟ و ثانيا برداشتى كه از آيات مزبور و تحليل و تفسير آنها مى شد اينكه: آن دو نفر در موقع مرگ و احتضار مى گفتند كه اى كاش چه بودند و چه نبودند، آيا اين نشانه ى اين نيست كه آنها خطاى بزرگ